یَا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَیْءٌ عَظِیمٌ
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 1 مرداد 1396
نظرات

عقیم دشت بیحاصل دلم، وای!
نسیم درۀ باطل دلم، وای!

 

خراب خستۀ از‌پا‌نشسته
دلم وا دل! دلم وا دل! دلم وای!

*

 دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ
گریبان غمت را می‌زند چنگ

 

صبوری کو که چون دیوانه مردم
بکوبم چون سبویش بر سر سنگ؟

*

دلم مست و دلم مست و دلم مست
پریشان با خیالت دست در دست

 

گره از گیسوانت دانه‌دانه
گشوده یک‌به‌یک در کار خود بست

*

دلم خون و دلم خون و دلم خون
از این دنیای دون، دنیای وارون

 

کمک کن تا زنیم از مَکمَن عشق
به اردوی غم عالم شبیخون


حسین منزوی

اگر تصویر، فیلم یا صوتی مرتبط با این شعر دارید، آن را برای انتشار به ایمیل نویسنده یا @Meysam_Khan2 در تلگرام بفرستید.

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Blank.png

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : پنجشنبه 29 تیر 1396
نظرات

شب که می‌رسد از کناره‌ها
گریه می‌کنم با ستاره‌ها

 

وای اگر شبی ز آستین جان
بَر
نیاورم دست چاره‌ها

 

همچو خامُشان بسته‌ام زبان
حرف من بخوان از اشاره‌ها

 

قصۀ مرا، بشنوی تو هم
بشنوند اگر سنگ خاره‌ها

 

ما ز اصل و اسب اوفتاده ایم
ما پیاده‌ایم، ای سواره‌ها!

 

ای لهیب غم! آتشم مزن
خرمنم مسوز از شراره‌ها

 

دور بسته را، فصل خسته را
دوره می‌کنم با دوباره‌ها


حسین منزوی


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : سه شنبه 27 تیر 1396
نظرات
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/S1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/S3.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/S5.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/S2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/S4.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/S6.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 25 تیر 1396
نظرات

زنی که صاعقه‌وار آنک، ردای شعله به تن دارد
فرونیامده خود پیداست که قصد خرمن من دارد

 

همیشه عشق به مشتاقان، پیام وصل نخواهد داد
که گاه پیرهن یوسف کنایه‌های کفن دارد

 

کی‌ام، کی‌ام که نسوزم من؟ تو کیستی که نسوزانی؟
بهل که تا بشود ای دوست! هر آن‌چه قصد شدن دارد

 

دوباره بیرق مجنون را دلم به شوق می‌افرازد
دوباره عشق در این صحرا هوای خیمه زدن دارد

 

زنی چنین که تویی بی‌شک، شکوه و روح دگر بخشد
به آن تصوّر دیرینه که دل ز معنی زن دارد

 

مگر به صافی گیسویت، هوای خویش بپالایم
در این قفس که نفس در وی، همیشه طعم لجن دارد


حسین منزوی


 
 
هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرت‌طلبی است. وظیفه‌ هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغ‌آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده‌ دائمی نفوس زندگان است.
آلبر کامو

میثم نصیری