نیستان

یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

نیستان یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

تنها به فکر نان شب بودم
او از لب و از روسری می‌گفت


در من زنی با درد می‌جنگید
او از فنون دلبری می‌گفت!

*

می‌گفت و من با بغض خندیدم
می‌گفت و من صورت خراشیدم


می‌گفت و من مردانه پوشیدم
می‌گفت و زلفم را تراشیدم

*

می‌گفت و می‌گفتم ولی افسوس
دنیای ما باهم تفاوت داشت


من احمقانه ریشه می‌دادم
او احمقانه‌تر تبر برداشت

*

دلگیرم از دنیای نامردی
که بغض یک زن را نمی‌فهمد


آغوش من آن جنگل بکری است
که راه‌آهن را نمی‌فهمد

*

گفتم: جهان نامردِ نامرد است
نامرد یعنی پول داروهام


نامرد یعنی قبض آب و برق
نامرد یعنی درد زانوهام

*

نامرد یعنی خانه‌ای بی‌مرد
نامرد یعنی دست خالی، آه


وقتی ببینی بچه‌ات بیمار
افتاده روی تخت درمانگاه

*

نامرد یعنی کیسهٔ سیمان
بر روی دوش طاقت بابا


هی برج‌ها قد می‌کشیدند و
کوتاه می‌شد قامت بابا

*

نامرد یعنی جنگ در بین
یک‌مشت حزب باد و ترسوها


در خون گرمم غوطه‌ور بودم
بر جانم افتادند زالوها

*

آه از جهان سست و بی‌بنیاد
ای‌وای!  از این فرهادکُش فریاد


نامرد یعنی جوی خون در شهر
یعنی خیابان امیرآباد

*

مادر! مرا با بوسه راهی کن
من از مسیرم برنمی‌گردم


مادر! تو گفتی زندگی سخت است
گفتی ولی باور نمی‌کردم

*

شاعر شدیم و درد را دیدیم
او از لب و از زلف زن می‌گفت


من همچنان از درد می‌گفتم
او همچنان در وصف تن می‌گفت

 

رؤیا ابراهیمی

برچسب ها: رؤیا ابراهیمی، شعر، شعر معاصر، ادبیات معاصر، دیکتاتوری با چشم‌های قهوه‌ای، چارپاره، روسری،  

تاریخ : چهارشنبه 22 آذر 1396 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات






تاریخ : پنجشنبه 16 آذر 1396 | 07:03 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

من قصد دارم یک زن خوشبخت باشم
دائم به فکر شام خوب و تخت باشم


تمرین کنم آداب کور و کر شدن را
لذات گوناگون و خاص خر شدن را


یک مرغ دائمْ کرچ خوبِ خانگی را
با مغز قدِ فندقم پرچانگی را


من قصد دارم نشنوم، چیزی ندانم
بغضم نگیرد، نشکنم، محکم بمانم


خوشحال باشم از مدل موی جدیدم
خوشحال باشم تازگی ماشین خریدم


خوشحال باشم از خرید سینه‌ریزم
خوشحال باشم از نوک بینیّ تیزم


من بعد‌از‌این آرام و خوب و شاد هستم
خوشحالم و دنبال حزب باد هستم


گاهی مدرن و گاه هم سنت‌پرستم
در مکه مؤمن، در دبی یک‌بند مستم


من خوبم و لم داده‌ام بر مبل خانه
اصلاً به من چه مشکل خاورمیانه؟


اصلاً به من چه آخرین اخبار ایران؟
اصلاً به من چه اعتصاب توی زندان؟


من یک زنم، این حرف‌ها اصلاً به زن چه؟
صد جور بدبختی خودم دارم، به من چه؟


باید هزاران جور برنامه بچینم
تا در عوض سریال جم‌تی‌وی ببینم


بگذار فردا مبل استیلم بیاید
تا چشم‌های جاری‌ام از ته درآید


وقت سریالم رسیده، دیر شد، وای!
میسی عجیجم! کیس! پس تا بعد، بابای!

 

رؤیا ابراهیمی


تاریخ : چهارشنبه 15 آذر 1396 | 07:02 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات





تاریخ : پنجشنبه 9 آذر 1396 | 02:02 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

باران نشو در سرزمین بی‌تفاوت‌ها
هرگز کسی بذری در این صحرا نخواهد کاشت


با قصه‌هایت دل‌خوشم کردی ولی افسوس!
این شاهنامه آخر خوبی نخواهد داشت

*

دن کیشوت تنهای من! از خواب خوش برخیز
این آسیابان دشمن دیرینهٔ ما نیست


خون گریه کردی روی سنگ‌قبر آزادی
یک روز می‌فهمی خودت این گور هم خالی است

*

از سطرسطر واژه‌هایت خون چکید اما
خون‌نامه هرگز جلد زرکوبی نخواهد داشت


منجی درون خانه‌اش آسوده خوابیده
ما جان سپردیم و غنایم را خودش برداشت

*

ای جنگجوی بی‌سپاه و لشکرم برگرد
حواریون دنبال کسب‌وکارشان هستند


امروز مست اند و هزاران عهد می‌بندند
فردا یهوداوار در انکارشان هستند

*

از خاطرات خوبمان تاریخ می‌سازم
جغرافیای من درودیوار این خانه است


پیراهنت دروازه‌های فتح آزادی است
فرمانروای کوچکم یک قلب دیوانه است

*

من عشق می‌خواهم، فقط یک عشق معمولی
دل‌تنگ باشم، شانه‌ام باشی، همین کافی است


این شهر قدر قهرمان‌ها را نمی‌داند
تو قهرمان خانه‌ام باشی، همین کافی است

*

من کوهی از صبرم ولی ایوب هم روزی
در چنته دیگر صبر ایوبی نخواهد داشت


دارم تو را تنها... ولش کن، گفته بودم که
این شاهنامه آخر خوبی نخواهد داشت


رؤیا ابراهیمی


تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1396 | 02:01 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

دربارهٔ فیلم

داستان فیلم با «مهمونی کامی» آغاز می‌شود که قصد دارد ایران را برای همیشه به مقصد تونس ترک کند.



شب‌گردی‌های رؤیاگون!

مادر قلب اتمی دومین فیلم بلند احمدزاده و اولین فیلم اکران‌شدهٔ اوست. مهمونی کامی نخستین ساختهٔ او، ساختار کلاسیک و قصه‌ای مرکزی نداشت و این‌جا هم احمدزاده در امتداد مسیر اولین تجربه‌اش، از همان ابتدا منطق درونی دنیای فیلمش را تعریف و در قالب نریشن، موضعش را نسبت به رخدادها مشخص می‌کند. فضای سوررئال قصه، دست احمدزاده را برای ورود به ساحت‌های حساس باز گذاشته و امکان ورود به مباحث متعددی را فراهم کرده است. شهری که احمدزاده به تصویر کشیده است، هیچ شباهتی به تهران امروز ندارد. او با این ترفند، ساختار ذهنی جدیدی در بیننده شکل می‌دهد و آرمان‌شهر جوانانی را نشانه می‌رود که در قالب فکری متفاوتی زندگی می‌کنند.

فیلم‌ساز ژانرهای گوناگونی را با هم تلفیق کرده است و از وفاداری کامل به قواعد آن‌ها سر باز زده است؛ و با این کار، جهان خاص فیلمش را خلق کرده و هر لحظه از فیلم را با تمپویی متفاوت پیش برده است؛ موضوعی که در ظاهر سبب چندلحنی شدن و آشفتگی باطنی فیلم شده است، اما توانسته به بازتابی درونی از طیف گسترده‌ای از جامعهٔ فعلی تهران بدل شود.

در مادر قلب اتمی دیالوگ‌ها قالباً فاقد پیوستگی ساختاری‌اند و هجوگونه طراحی شده‌اند؛ ساختاری که به نوع روابط درون‌گروهی بخش بزرگی از جامعهٔ معاصر ایران اشاره دارد؛ جوانانی که گذران عمر به شادترین شکل ممکن را انتخاب کرده و راه را بر هر گونه فراز و فرود در زندگی روزمره‌شان بسته‌اند. این بطلان جاری در دیالوگ‌ها به قاب‌بندی‌ها نیز تسری پیدا کرده است؛ نماهای کلوز و مدیوم‌کلوز متعددی دیده می‌شوند که بیش‌تر با صدای خارج از قاب همراه شده‌اند و فیلم‌ساز از ترکیب‌بندی استاندارد در آن‌ها طفره رفته است و شخصیت‌ها بارها خارج از نقاط طلایی قاب قرار می‌گیرند. در تدوین از برش‌های متعدد بین نماها خودداری شده است و هنگام بیان دیالوگ‌های پشت‌سرهم و تعویض شخصیت‌ها، شاهد تغییر جایگاه دوربین نیستیم. استفاده از ساختار پلان‌سکانس در بسیاری از لحظه‌های فیلم و طفره از تقطیع دیالوگ‌ها، در اواسط فیلم، منجر به کندی ضرباهنگ شده است که نحوهٔ برقراری ارتباط بیننده با فیلم را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

احمدزاده به جای بهره‌گیری از نقاط اوج و کشمکش‌های کلاسیک از دو چرخش داستانی استفاده کرده است. او شب‌گردی‌های رؤیاگون دو دختر را هم‌چون بازی مرگ و زندگی به تصویر کشیده است و چالش نوبهار (پگاه آهنگرانی) با فرشتهٔ مرگ را رمزآلود پیش می‌برد؛ چالشی که نفس‌گیر و شوک‌آور است اما به دلیل اطلاعات کم بیننده در اکثر نماها، به مقصود خود نزدیک نمی‌شود. ابهام جاری در قصه و انبوه سؤال‌هایی که در ذهن نقش می‌بندد، سبب نوعی فاصله می‌شود که مسیر هم‌ذات‌پنداری با شخصیت‌ها را مسدود می‌کند. کاهانی در اسب حیوان نجیبی است شب‌گردی‌های شخصیت‌هایش را دراماتیزه کرده است و با ساختار خرده‌پیرنگ قصه‌اش را روایت می‌کند، اما احمدزاده از بیان قصه فرار می‌کند و بر ابسورد بودن روابط و انسان‌ها تأکید دارد، بدون آن‌که تلاش کند ارتباطی بین سکانس‌های نیمهٔ اول و دوم فیلمش برقرار کند.

شوخی با جدی‌ترین و حساس‌ترین مسائل و طنازی در اوج بحران (مثل نمای پشت‌بام یا حضور صدام در ماشین)، واژگون‌سازی قواعد مرسوم قصه‌گویی و درهم‌شکنی تصویر ذهنی بیننده از ساختارها و حقایق موجود، موضوع‌هایی هستند که مادر قلب اتمی را به فیلمی پست‌مدرن تبدیل می‌کنند که یکه و تنها در مقابل سینمای جریان اصلی قد علم کرده است و طغیانش را علیه ساختار سنتی بیان می‌کند؛ فیلمی که فضای آن به آثار تارانتینو یا کوئن‌ها بی‌شباهت نیست.

خشایار سنجری (به نقل از ماهنامهٔ فیلم)







تاریخ : دوشنبه 6 آذر 1396 | 10:19 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 70 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.