تبلیغات
نیستان
یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِکُمْ
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : چهارشنبه 23 فروردین 1396
نظرات
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Omid9.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Omid10.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Omid14.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Omid15.jpg

از نامه‌های احمد شاملو به پسرش، سامان

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Omid.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Omid1.jpg

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : دوشنبه 21 فروردین 1396
نظرات
- بده ... بدبد ... چه امیدی؟ چه ایمانی؟

- کرک‌جان! خوب می‌خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب‌آباد

چو بوی بال‌های سوخته‌ات پرواز خواهم داد

گرت دستی دهد، با خویش در دنجی فراهم باش

بخوان آواز تلخت را ولیکن دل به غم مسپار

کرک‌جان! بندۀ دم باش ...

 
- بده ... بدبد... ره هر پیک و پیغام و خبر بسته است
نه‌تنها بال‌وپر، بالِ نظر بسته است

قفس تنگ است و در بسته است

- کرک‌جان! راست گفتی، خوب خواندی، ناز آوازت!
من این آواز تلخت را ...


- بده ... بدبد ... دروغین بود، هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند

و حتی دل‌نشین آواز ِ جفتِ تشنۀ پیوند

 
- من این غمگین سرودت را
هم‌آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد

به شهر آواز خواهم داد...


- بده ... بدبد ... چه پیوندی؟ چه پیمانی؟

 
- کرک‌جان! خوب می‌خوانی
خوشا با خود نشستن، نرم‌نرمک اشکی افشاندن

زدن پیمانه‌ای، دور از  گرانان، هر شبی کنج شبستانی!

 

مهدی اخوان‌ثالث

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Karak.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Karak1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Karak2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Karak3.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Karak4.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Karak5.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1396
نظرات

دوشم آن سنگدل پریشان داشت
یار دل‌برده دست بر جان داشت


دیده دُر می‌فشاند در دامن
گوییا آستین مرجان داشت


اندرونم ز شوق می‌سوزد
ور ننالیدمی، چه درمان داشت؟


می‌نپنداشتم که روز شود
تا بدیدم سحر که پایان داشت


درِ باغ بهشت بگشودند
باد گویی کلید رضوان داشت


غنچه دیدم که از نسیم صبا
همچو من دست در گریبان داشت


که نه‌تنها منم ربودۀ عشق
هر گلی بلبلی غزل‌خوان داشت


رازم از پرده برملا افتاد
چند شاید به صبر پنهان داشت؟


سعدیا ترک جان بباید گفت
که به یک دل دو دوست نتوان داشت

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/YekDel.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : پنجشنبه 17 فروردین 1396
نظرات
بگذار تا مقابل روی تو بگذریم
دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم


شوق است در جدایی و جورست در نظر
هم جور بِه که طاقت شوقت نیاوریم
!


روی ار به روی ما نکنی، حکم از آن توست
بازآ که روی در قدمانت بگستریم


ما را سَری است با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم


گفتی: ز خاک بیشترند اهل عشق من
از خاک بیشتر نه، که از خاک کمتریم!


ما با توییم و با تو نییم اینت، بُلعجب!
در حلقه‌ایم با تو و چون حلقه بر دریم


نه بوی مهر می‌شنویم از تو، ای عجب!
نه روی آن که مهر دگر کس بپروریم


از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است، شکایت کجا بریم؟


ما خود نمی‌رویم دوان در قفای کس
آن می‌برد که ما به کمند وی اندریم


سعدی تو کیستی که در این حلقۀ کمند
چندان فتاده‌اند که ما صید لاغریم

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Nilu.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Nilu1.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : سه شنبه 15 فروردین 1396
نظرات

گفتم آهن‌دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی


وان که را دیده در دهان تو رفت
هرگزش گوش نشنود پندی


خاصه ما را که در ازل بوده‌ست
با تو آمیزشی و پیوندی


به دلت کز دلت به در نکنم
سخت‌تر زین مخواه سوگندی


یک دم آخر حجاب یک سو نِه
تا برآساید آرزومندی


همچنان پیر نیست مادر دهر
که بیاورد چون تو فرزندی


ریش فرهاد بهترک می‌بود
گر‌نه شیرین نمک پراکندی


کاشکی خاک بودمی در راه!
تا مگر سایه بر من افکندی


چه کند بنده‌ای که از دل‌و‌جان
نکند خدمت خداوندی؟


سعدیا دور نیک‌نامی رفت
نوبت عاشقی است یک‌چندی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Nobat3.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Nobat2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Nobat.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Nobat4.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : شنبه 12 فروردین 1396
نظرات

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت


یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم
پرده برانداختی، کار به اتمام رفت


ماه نتابد به روز، چیست که در خانه تافت؟
سرو نروید به بام، کیست که بر بام رفت؟


مشعله‌ا‌ی برفروخت پرتو خورشید عشق
خرمن خاصان بسوخت، خانگه عام رفت


عارف مجموع را در پس دیوار صبر
طاقت صبرش نبود، ننگ شد و نام رفت


گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت


هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود، خام رفت


ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت


همت سعدی به عشق میل نکردی ولی
مِی چو فروشد به کام، عقل به ناکام رفت

 http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Delaram.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png