نیستان

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

نیستان انگار می‌کنم که ورنجِستم!


پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمان‌ها مرده است

پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود

مادرم بی‌خبر از خواب پرید؛ خواهرم زیبا شد

پدرم وقتی مرد، پاسبان‌ها همه شاعر بودند

مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟

پدرم نقاشی می‌کرد

تار هم می‌ساخت، تار هم می‌زد

خط خوبی هم داشت

باغ ما در طرف سایۀ دانایی بود

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه

باغ ما نقطۀ برخورد نگاه و قفس و آینه بود

باغ ما شاید قوسی از دایرۀ سبز سعادت بود

میوۀ کال خدا را آن روز می‌جویدم در خواب

آبْ بی‌فلسفه می‌خوردم

توتْ بی‌دانش می‌چیدم

تا اناری تَرَکی برمی‌داشت، دست فوارۀ خواهش می‌شد

تا چلویی می‌خواند، سینه از ذوق شنیدن می‌سوخت



گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می‌چسبانید

شوق می‌آمد، دست در گردن حس می‌انداخت

فکرْ بازی می‌کرد

زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید، یک چنار پرسار

زندگی در آن وقت صفی از نور و عروسک بود

یک بغل آزادی بود

زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود

طفل پاورچین‌پاورچین دور شد کم‌کم در کوچۀ سنجاقک‌ها

بار خود را بستم. رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

 دلم از غربت سنجاقک پر

من به مهمانی دنیا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم

رفتم از پلۀ مذهب بالا

تا ته کوچه شک

تا هوای خنک استغنا

تا شب خیس محبت رفتم

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق

رفتم، رفتم تا زن

تا چراغ لذت

تا سکوت خواهش

تا صدای پر تنهایی

 


برچسب ها: سهراب سپهری، کاشان، شعر، شعر نو، ادبیات، ادبیات معاصر، عرفان،  

تاریخ : شنبه 18 شهریور 1396 | 11:20 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات


 نثار شبهای خاموش مادرم

 

اهل کاشانم

روزگارم بد نیست

تکه نانی دارم؛ خرده‌هوشی، سر سوزن ذوقی

مادری دارم بهتر از برگ درخت

دوستانی بهتر از آب روان

و خدایی که در این نزدیکی است

لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب، روی قانون گیاه

من مسلمانم

قبله‌ام یک گل سرخ

جانمازم چشمه، مُهرم نور

دشت سجادۀ من

من وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرم

در نمازم جریان دارد ماه، جریان دارد طیف

سنگ از پشت نمازم پیداست

همه ذرات نمازم متبلور شده است




من نمازم را وقتی می‌خوانم

که اذانش را باد گفته باشد سر گلدستۀ سرو

من نمازم را پی تکبیرة‌الاحرام علف می‌خوانم

پی قد قامت موج

کعبه‌ام بر لب آب

کعبه‌ام زیر اقاقی‌هاست

کعبه‌ام مثل نسیم می‌رود باغ به باغ، می‌رود شهر به شهر

حجر‌الاسود من روشنی باغچه است

اهل کاشانم

پیشه‌ام نقاشی است

گاه‌گاهی قفسی می‌سازم با رنگ، می‌فروشم به شما

تا به آواز شقایق که در آن زندانی است

دل تنهایی‌تان تازه شود

چه خیالی، چه خیالی، ... می‌دانم

پرده‌ام بی‌جان است

خوب می‌دانم حوضِ نقاشیِ من بی‌ماهی است

اهل کاشانم

نَسَبم شاید برسد

به گیاهی در هند، به سفالینه‌ای از خاک سِیَلْک

نسبم شاید به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد...


 


برچسب ها: سهراب سپهری، کاشان، شعر نو، ادبیات معاصر،  

تاریخ : جمعه 17 شهریور 1396 | 11:03 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات



یاران نیستان

همراهان همیشگی

وبلاگ نیستان این روزها برای ادامه راه و فعالیتش نیازمند حمایت شماست. هر مبلغ از کمک‌های شما به نیستان، امکان بهره گرفتن از ابزارهای حرفه‌ای را به من می‌دهد تا مطالب متنوع و با کمترین میزان خطا تهیه و تدوین و به شما تقدیم شود. از این رو ازاین‌پس با کمک‌های ریز و درشت شما خواهم توانست مطالب بهتری در حوزۀ شعر و موسیقی ارائه کنم.

با راه‌اندازی حساب زرین‌پال نیستان می‌توانید از هر جا هستید، مرا در نشر مطالب ادبی و هنری یاری کنید. اگر وجود این رسانه و گسترش آن برای شما مهم است، برای ارسال کمک مالی خود، هرچند اندک، به این آدرس سربزنید:
https://goo.gl/Lh4rtU


برچسب ها: کمک مالی، سکه، پول، اسکناس، Donate، زرین‌پال، نیستان،  
دنبالک ها: حساب زرین‌پال،  

تاریخ : دوشنبه 13 شهریور 1396 | 09:20 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

کمال‌الملک و تدین در اتاق کنار تالار نشسته‌اند.

تدین اگر قضیۀ رعشۀ دست، صحت داشته باشه، در این موقعیتِ شاه‌فرموده مجرب‌ترین اطبا در داخله یا خارج از کشور به هزینۀ دولت احضار و در سلامت دست استاد کوتاهی نخواهد شد.

کمال‌الملک این رعشه مصلحتی است.

تدین به‌خدا که حالا مصلحت نیست. خطر هرگونه پیشامد ناگوار در پیشه. تبعید، حبس، اعدام.

کمال‌الملک هر سه مورد، امتیاز مخصوصی است که سلطنت به اهل هنر می‌دهد. نشان حبس و تبعید را در سینه دارم. با حکم اعدام دیگر سرافرازمان می‌فرمایند. گرچه این پیر بر‌حق دل کسب این منصب را دارد.

رضاخان گفت‌و‌گوی کمال‌الملک و تدین را از تالار می‌شنود و با عصبانیت مشغول قدم زدن در طول تالار است.

تدین شما که با شاه‌ها بیشتر محشور بودید. امر برخلاف میل مبارکشان میسر نیست. شما که پرده‌ها از صورت شاه شهید ساخته‌اید، یکی هم از این شاه زنده بسازید.

کمال‌الملک آن روزها من یک شاگردمدرسۀ ساده بودم، آدم دربار. خبط‌و‌خطایم با خودم بود. امروز معلمم، آشنای مردم. مردمی که برای نقاش‌باشی خودشان حکایت‌ها ساخته‌اند؛ افسانه‌هایی حقاً زیباتر از پرده‌های من. اختیار با من نیست که بگویم: بله. برای اخذ این تصمیم باید شما همه محبان مرا یکی‌یکی حاضر بکنید.

تدین شما را به‌خدا استاد! تو بگو، تو این سی کرور گره‌گوری اصلاً ما چقدر آدم باسواد داریم؟

کمال‌الملک کار من نقاشی است. همهٔ آدم‌های باصفا سواد دیدن دارند. دست‌بر‌قضا، بیشتر، عوام قصه‌ها را پرداخته‌اند.

تدین بهانه دست حکومت ندید. این حکم تعطیل مدرسه است. شما اسم مدرسه را گذاشتید وزارت صنایع مستظرفه که البته وزیری هم در کابینه نداره. مدرسۀ شما یک وزارتخانۀ من‌درآری غیر‌قانونیه که با بودجۀ مملکت معلوم نیست در اون‌جا چه تعلیمات ناصحیحی به جوانان داده می‌شه و اساس حکومت ما رو که بر سه اصل خداشناسی و شاه‌دوستی و میهن‌پرستی است، مؤسس مدرسه نادیده می‌گیره و به امر مطاع اعلی‌حضرت که باید گفت: چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه، گردن نمی‌گذاره. بااین‌حال هنوز هم استاد یه بله قربان ناقابل بگه، به عرض می‌رسونم، مدرسه دایر می‌شه. پهلوی از قماش شاه‌های قاجار نیست. به وزیر عدلیه‌اش گفت: برو بمیر. داور شبونه تریاک خورد و خودکشی کرد. پهلوی اهل من بمیرم و تو بمیری نیست. گردن آدمو می‌شکونه. به زور دگنک می‌ده آدمو وادارن به رقاصی. نقاشی که جای خود داره.

کمال‌الملک اگر به زور متوسل شید، بعد از اتمام تابلو به خود مولا دستمو قطع می‌کنم.



رضاخان در بستر دراز کشیده.

رضاخان ممد‌حسن.

تدین اعلی‌حضرت.

رضاخان شلاق.

تدین چی، اعلی‌حضرت؟

رضاخان شلاقو بده من.

تدین در کاخ مرمر در حضور رضاخان شماره تلفن مرکز را می‌گیرد.

تدین الو مرکز.

صدا بفرمایید.

تدین نظمیه رو بده.

تدین الو نظمیه.

صدا امر بفرمایید.

 تدین سرپاس مختاری از دربار.

صدا دربارۀ کمال‌الملک اعلی‌حضرت چه تصمیمی گرفته‌اند؟

تدین گوشی را جلوی دهان رضاخان می‌گیرد.

تدین امر بفرمایید اعلی‌حضرت.

رضاخان تبعیدش کنید.

صدا به کجا؟

تدین عرض می‌کنند: به کجا؟

رضاخان یه خراب‌شده. امر محرمانه است.

صدا چه‌وقت؟

تدین عرض می‌کنند: کِی؟

رضاخان الساعه. همۀ تابلوهاشو بگیرین.

صدا ببریم نظمیه؟

تدین عرض می‌کنند: ببریم نظمیه؟

رضاخان نه، بیارین کاخ. تابلوهای خودشو می‌خوام. بقیه مهم نیست.

صدا امر دیگه‌ای نیست؟

تدین عرض می‌کنن: امری نیست؟

رضاخان فرمایشی نیست. مرتیکۀ پررو، یه تابلوشو ورنداشت پیشکش کنه به شاه. بهتر، یهو همه‌شو یه‌جا بالا می‌کشم.

تدین موقع استراحته اعلی‌حضرت.



در خرابه‌های یک دهکده کمال‌الملک مشغول کشیدن تابلویی از یک پیرمرد روستایی است. کمال‌الملک آرام‌آرام به‌طرف منزلش راه می‌افتد. پس از گذشتن از کوچه‌باغ‌های ده، بالاخره به خانه می‌رسد و روی سکوی جلو خانه می‌نشیند. یارمحمد از راه می‌رسد. وارد خانه می‌شود و یک ظرف سیب برای استاد می‌آورد.

یارمحمد بفرمایید استاد. آب‌وهوای تبعید سیبم رنجور می‌کنه!

کمال‌الملک سیبی برمی‌دارد و بو می‌کند. یارمحمد در حال بافتن قالی است. او نیز مشغول رنگ کردن تابلو خود می‌شود.

یارمحمد قالیچه را پیش پای استاد می‌نهد و آن را پهن می‌کند.

یارمحمد استاد، قالیچه به خواست خدا تموم شد. عهد کرده بودم اگر زنده ماندم و قالیچه تمام شد، با خاک‌پای شما تبرک بشه. آقا، قدم‌رنجه بفرمایید. گرچه این زیرپایی شأن استادان هنر نیست.

کمال‌الملک به تابلوی خود و سپس به قالیچه نگاه می‌کند. تابلوی خود را از روی بوم برمی‌دارد. به زمین می‌گذارد و با اندوه فراوان رو به یارمحمد می‌کند:

کمال‌الملک استاد تویی. هنر این فرشه. شاهکار این تابلوست. دریغ، همۀ عمر یک نظر به زیر پا نینداختیم. هنر این ذوق گسترده است. شاهکار، کار توست یارمحمد، نه کار من!


علی حاتمی فیلمنامۀ کمال‌الملک را نوشته و کارگردانی کرده است.



برچسب ها: کمال‌الملک، فیلمنامه، تاریخ، علی حاتمی، سینمای ایران، رضاخان، رضاشاه،  

تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1396 | 10:28 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

کمال‌الملک کنار تدین در حضور رضاخان در کاخ است.

تدین اعلی‌حضرتا! استاد کمال‌الملک حسب‌الامر احضار و الساعه شرفیاب حضور مبارک‌اند. استاد استدعای دست‌بوسی دارند.

رضاخان ما کهنه سربازا سرمون از پشت هم چشم داره. سردی استاد از سنگینی نفسش پیداست. پیر شدی استاد!

کمال‌الملک به‌اندازۀ عمرم.

رضاخان از زیادی عمر ملولی؟

کمال‌الملک ملول از روزگار.

رضاخان استاد، این چه سماجتیه که اهل هنر دارند، در نبوسیدن دست قدرت؟ تکبر نیست؟

کمال‌الملک عوالم آن‌ها جداست.

رضاخان حسد هم نیست؟

کمال‌الملک خلقاً درویش‌اند.

رضاخان یک‌جور جلب نظره.

تدین حیات این جماعت در بذل‌توجهه و مرگشان در بی‌اعتنایی.

رضاخان پیر و جوان، طفلین؛ از‌خود‌راضی. خیال می‌کنین خدا چیزی بیشتر به شماها داده.

کمال‌الملک در خانه هم بچه‌های شیرین بیشتر مورد‌عنایت پدر هستند.

رضاخان بعید از ما قدرت‌مداران هفت‌خطه که تو این بازی قهر و آشتی سست‌تریم. امروز تو این مملکت امر، امر ماست. مجلس و عدلیه و دولت تعارفه. می‌تونیم امر کنیم همین فردا ریز و درشتتونو ببرن زراعت تا قدر عافیت رو بدونین و سر عقل بیاین.

تدین اعلی‌حضرتا! لطف عشق در جنونه. مروّت شاهانه نیست خراب کردن آشیان این جماعت مجنون.

کمال‌الملک مجنون برای دنیا بی‌ضررتره تا جانی.

رضاخان هرچه دل‌سنگ باشی، نمی‌دونم چرا با این طایفه مهربونی. همین نذاشتن کلاه پهلوی سر خیلی‌ها رو به باد داده. در این روزگار نو که ما کلاه پهلوی رو باب کردیم، گذاشتن این کلاه دمُدۀ سر بر‌باد‌ده چه معنا داره؟

کمال‌الملک ما آدم‌های عهد حجریم. از ما گذشته.

رضاخان عهد حجر یا عهد قجر؟ تو که به این جماعت هنرمند سَری و از این بابت هم‌صحبت شاه، خودت انصاف بده، شاه تا چه اندازه حرف حساب می‌زنه؟ ما تو قزاق‌خونه به‌اندازۀ کافی طبل و شیپور داریم. دیگه چه حاجت داریم به چند تا ساززن چَرسی شیدا‌مسلک؟! با‌این‌حال گفتیم اپرا بسازند. اصلاً دل ما از چه چیزی ممکنه بگیره که مطرب خبر کنیم ساز بزنه؟ خوب می‌خوریم.

تدین نوش جان!

رضاخان خوب می‌خوابیم.

تدین الحمدالله.

رضاخان خوب کیف می‌کنیم.

تدین ماشاءالله.

رضاخان برای ما در روزنامه خوندن پیشوای ملت آلمان رفته اپرا. امر کردیم اپرا دایر بشه. همین‌طور در زمینه‌های دیگر علم و صنعت، آلمان باید الگوی ملت ما باشه. روسیه و انگلستان در‌جا می‌زنند. آلمانه که می‌تازه. ما مثل آلمانی‌ها آریایی هستیم.

تدین اعلی‌حضرتا! کباب یخ کرد. از دهن می‌افته.


رضاخان مشغول خوردن کباب می‌شود. تدین لیوانی دوغ برای او می‌ریزد. کمال‌الملک نظاره‌گر جریان است.

رضاخان کباب بدون سیخ، مزۀ کباب نداره. هیچ کبابی هم کباب بازار نمی‌شه، حتی کباب دربار. کبابو باهاس داغ‌داغ با سیخ به نیش کشید. استاد یه‌دو تا گل بزن. بکش به دندون.

کمال‌الملک دندون کباب‌خوری ندارم. خوراک من نان و ماسته.

تدین استاد مدت‌هاست به تجویز اطبا از گوشت پرهیز دارند.

رضاخان طبیب‌جماعت حرف مفت زیاد می‌زنه. گوشت بخور، جون بگیری. شامو وقت عصرونه بخور، سبک و مقوی. وجود امثال شما مردان نامی برای ایران نوینِ امروز لازمه. ممد‌حسن، به این مرتیکۀ آشپزباشی بگو: گوشتشو زیادی توی ماست و پیاز خوابوندی، خیلی نرم شده. باب‌دندون شاه‌گربه‌های قاجاریه. پهلوی با دندون ببر کباب می‌خوره.

تدین گوشت بشه به تنتون ان‌شاءالله.

رضاخان تو سر چهارتا شاه رو خوردی: ناصرالدین‌شاه مشنگ عیاش، مظفرالدین‌شاه ملنگ علیل، ممدعلی میرزای دونگ الوات و اون احمدِ شاه‌بدنوم‌کن؛ اما پهلوی سر تو رو می‌خوره.

کمال‌الملک در این عصر نو که اعلی‌حضرت اصول نوینی بنا می‌کنند، حقاً رسم تازه‌ای است که ملوک، مددکار ملک‌الموت باشند.

رضاخان خوشمزه اس ممدحسن!

تدین گوشت شیشَکه اعلی‌حضرت.

رضاخان کبابو نمی‌گم پدر‌نامرد! حرف‌های استاد. خوابی براش دیدم.

تدین خِیره اعلی‌حضرت.

رضاخان خیر و شرشو استاد باید بگه.

تدین خیره ان‌شاءالله اعلی‌حضرت. خواب شهریاران خجسته، پیوسته نیکوست. نکتهٔ دیگر از خوش‌ذوقی خواب شاهانه که فقط افراد خوش‌منظر اجازۀ تشرف به خواب ملوکانه دارند؛ نظیر استاد کمال‌الملک که در برازندگی قامت و سیما الحق رب‌النوع وجاهت‌اند و آدم‌های بی‌ریخت و بدقواره‌ای مثل جان‌نثار اجازۀ شرفیابی به خواب همایونی ندارند.

رضاخان این‌قدر مهمل گفت این مرتیکه که سررشتهٔ امور از دستمون رفت.

تدین عرض معذرت اعلی‌حضرت! عرض تعظیم! عرض عبودیت!

رضاخان امر می‌کنیم استاد صورتگر، تمثالی نیمرخ از شمایل ما بسازه؛ مثل آتاتورک.

تدین بسیار ابتکار بدیع و صناعت ظریفی است، اعلی‌حضرت.

کمال‌الملک گذشت ایام به دست‌های صورتگر پیر رعشه آورده. توفیق خدمتگزاری ندارم.

رضاخان برو گم شو ممدحسن. می‌خوام در خلوت با استاد دو تا کلمه حرف حساب بزنم.

تدین از سالن خارج می‌شود.

رضاخان اخطار می‌کنم قبل از جواب، فکر عاقبت کارت باشی. پهلوی عادت به شنیدن نه نداره. حالا امر می‌کنیم استاد یه بله قربان شیرین بگه.

کمال‌الملک سیگاری از قوطی سیگارش برمی‌دارد. روشن و دود می‌کند.

رضاخان کی به تو اجازۀ سیگار کشیدن داد؟ چطور جرئت می‌کنی؟

کمال‌الملک بی‌توجه به‌طرف در می‌رود. رضاخان فریاد می‌کشد:

رضاخان کی به تو اجازۀ مرخصی داد؟

کمال‌الملک می‌رم بیرون، سیگارمو خاموش کنم، اعلی‌حضرت.

کمال‌الملک از تالار خارج می‌شود.

رضاخان بد آتیشی به جون خودت زدی...




برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، تاریخ، داود رشیدی، دوبله، سینمای ایران، فیلمنامه،  

تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1396 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

صحنه‌هایی از مبارزه‌های مسلحانۀ مشروطه‌طلبان با قوای دولتی که حاکی از پیروزی‌های پی‌درپی مشروطه‌طلبان است.

کاخ گلستان

شاه  زیر کرسی نشسته و کمال‌الملک مشغول خواندن کتاب است. اتابک وارد اتاق می‌شود.

اتابک متن استعفانامۀ غلام است. به همان وجه که میل مبارک بود؛ خستگی، کسالت، عبادت.

مظفرالدین‌شاه قبول می‌کنیم.

مظفرالدین‌شاه حکم را امضا می‌کند.

مظفرالدین‌شاه بنشینید زیر کرسی قدری بیشتر شرفیاب باشید. غریبی نکنید.

اتابک غم غریبی گاهی گواراتر است تا غریب در ولایت ماندن. عزم سفر دارم.

مظفرالدین‌شاه خیر باشد! قصدتان کدام سمت است؟

اتابک تشرف به مکه.

مظفرالدین‌شاه خدا قبول کند. از کدام راه؟

اتابک روسیه.

مظفرالدین‌شاه از این راه به خدا نمی‌رسی حاجی. به خانۀ خدا شاید.

اتابک اعلی‌حضرت مراقب سلامت خود باشند. دستگاه چرخ الماس دائم در دسترس باشد.

مظفرالدین‌شاه موقوف کردیم برای جا آوردن نفس، دیگر از چرخ الماس استفاده نشود. هر وقت نفس ایستاد، بگذارند ما به حال طبیعی رحلت کنیم.

کمال‌الملک دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ / که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود؟

اتابک با عصبانیت از اتاق خارج می‌شود.

تالار برلیان

درباریان منتظر ورود مظفرالدین‌شاه هستند.

دربان السلطان‌بن‌سلطان، مظفرالدین‌شاه قاجار.

مظفرالدین‌شاه سوار بر چرخ الماس به همراه کمال‌الملک وارد اتاق می‌شود.

مظفرالدین‌شاه استاد، شما محرمید. غریبه نیستید. شما از بندگان مقرب خدا و شاهید. میل داریم در جلسۀ مذاکرۀ شاه و دربار از جانب اهالی مملکت حضور داشته باشید.

درباریان که به ترتیب در کنار میز ایستاده‌اند، شروع به خوشامدگویی و چاپلوسی می‌کنند.

درباری کمترین بندگان درگاه.

درباری ملوث‌ترین سگ آستان.

درباری ادنا جاروکش و آب حوضی دربخانه.

درباری نیابتاً.

درباری اصالتاً.

درباری جسارتاً.

درباریان از جانب خود و دیگر نوابان اقدس شاهزادگان و وابستگان سلطنت آل جلیلۀ قاجار، از اینکه شاه نوکران را داخل آدم حساب کرده، به عرض آنان قدری اعتنا فرموده و قبل از تشریف‌فرمایی به تالار برلیان و افتتاح اولین مجلس مشروطه، جهت اخذ تصمیم آخر، افتتاح یا موقوف کردن مجلس مشروطه سری به تفقد فروبرده به مصلحت‌جویی، شکرگزاریم، دست‌بوسیم، دعاگوییم.



مظفرالدین‌شاه ما آمدیم تا خویشان به چشم خویش ببینند شاه در قضیۀ اعطای مشروطه به ملت، هیچ تردید ندارد.

درباری اعلی‌حضرت از این فرمایشات نفرماین که به سر مبارک شیکم خودمو پاره می‌کنم.

مظفرالدین‌شاه ملت عدالت‌خانه می‌خواهد، تو شکمت پاره می‌کنی؟

درباری شما را به روح مطهر سلطان مغفور قسم می‌دهم، دست از این‌همه درویشی بردارید. اگر کسالت مزاج دارید، والاحضرت اقدس ولایت‌عهد، ازهرجهت موقعیت جانشینی دارند.

مظفرالدین‌شاه در این عهد بار مسئولیت را نمی‌شود بر گردن یک شاه گذاشت.

درباری ما عادت کرده‌ایم که یک خدا داشته باشیم، یک شاه. نمایندگان مجلس و هیئت وزرای مسئول مثل یک دین چندخدایی است.

درباری من نمی‌دونم این روسیۀ گردن‌کلفت بی‌عار چرا مثل نمد‌گلی دست روی دست گذاشته؛ اون ضعیفه ملکۀ انگلیس به اسم مشروطه این مملکت رو بلنبونه؟

درباری این اصل جدی است اعلی‌حضرت. این مجلس اتمام حجته. به‌خدا که ما فقط به خاطر حفظ کیان خاندان قاجار رو‌درروی ولی‌نعمت خود ایستاده‌ایم.

درباری شاهی که با مظفرالدین‌شاه ختم نمی‌شود.

درباری شاهنشاه چگونه به خود حق می‌دهند از حقوق سلاطین آینده بذل مرحمت بفرمایند.

درباری شاهی از خود شکست‌خورده حقوق حقه‌شو تسلیم می‌کنه به رعیت نادون.

درباری لااقل شاه‌سلطان‌حسین خصمی داشت.

مظفرالدین‌شاه تاریخ خصم‌تر از شما خویشان سراغ ندارد. خدا مرا ببخشد که بندگان نااهلش را چنین می‌خوانم.

مظفرالدین‌شاه با عصبانیت، درباریان را امر به خروج از اتاق می‌کند.

مظفرالدین‌شاه بروید گمشید، پدرسوخته‌ها! الدنگ‌ها! دروغ‌گوها! مزورین!

صحنه‌هایی از مبارزۀ مشروطه‌طلبان با قوای دولتی

تالار برلیان

مظفرالدین‌شاه در تالار برلیان نشسته و فرمان مشروطه را می‌خواند.

مظفرالدین‌شاه ازآنجایی‌که حضرت باری‌تعالی سررشتۀ ترقی ممالک محروسۀ ایران را به کف باکفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق اهالی ایران قرار داده، لهذا در این موقع رأی ملوکانۀ ما بدان تعلق گرفته که برای سعادت اهالی ایران اصلاحات مقتضیه به‌مرور در دوایر دولتی و مملکتی به‌موقع اجرا گذارده شود. چنان مصمم شدیم که مجلسی از منتخبین شاهزادگان، علما، قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین، تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافۀ تهران تشکیل شود که در مقام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره به عمل آورند.

مظفرالدین‌شاه در بستر بیماری خوابیده و دستگاه ضبط گرامافون صدایش را حین خواندن فرمان مشروطیت ضبط می‌کند. شاه بسیار ناتوان و ناخوش است و کلمات را به‌آرامی بیان می‌کند.

مظفرالدین‌شاه و به هیئت وزرای ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد، اعانت بنماید و در کمال امنیت و اطمینان، عقاید خودشان را در خیر دولت و ملت به عرض برسانند که به صحۀ مبارکه موشّح و به موقع اجرا گزارده شود.

پس از صدور فرمان مشروطیت، مظفرالدین‌شاه فرمان را امضا می‌کند و در دم جان می‌سپارد...




برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، سینمای ایران، تاریخ، هنر نقاشی، مظفر‌الدین‌شاه،  

تاریخ : شنبه 4 شهریور 1396 | 11:21 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 66 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.