تبلیغات
نیستان

شب در طلسم، پنجره وامانده بود و من
بغضی میان حنجره جا مانده بود و من

از آن‌همه غریو غرورِ پلنگی‌ام
یک دره انعکاس صدا مانده بود و من

در خانه‌ای که آینه حسی سه‌گانه داشت
ابلیس مانده بود و خدا مانده بود و من

هم آب توبه بود در آن خانه، هم شراب
اخلاص در کنار ریا مانده بود و من

آن‌جا که پلک پنجره را خواب بسته بود
انبوهِ گیسوان رها مانده بود و من

بت بود یا خدای پرستش، کدام‌یک؟
حیرت به چشمِ قبله‌نما مانده بود و من

تا شیشۀ مشبّکِ پرهیز بشکند
سنگی در آستین خطا مانده بود و من

ابلیس با خدا به تفاهم نمی‌رسید
تردیدها و دغدغه‌ها مانده بود و من

می‌رفت دل به وسوسه، اما هنوز هم
یک پرده از حریر حیا مانده بود و من

فردا که آن برهنۀ معصوم رفته بود
ابلیس با هزار چِرا مانده بود و من


محمد سلمانی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Interior.jpg



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Hemayat.png


تاریخ : جمعه 13 بهمن 1396 | 03:48 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

این‌سو نبرد لقمه و چنگال، آن‌سو جدال لاشه و کرکس
خون می‌خورم، ولی چه بگویم از دست این جهان مخنّث؟

خون می‌خورم از این‌همه دشخوار، مانا دلاوری که ببیند
هم‌جبهگان سابق خود را زیر بلیت هرکس و ناکس

سرباز زیر صفر سپهبد، ته‌باز سیصد و دو‌سه درصد
شصتادگونه معجزه دیدیم از برکت جدال مقدّس

دنیای بیق و آخرتِ بوق، در حدّ حقنه نیست ولیکن
لابد به یک شیاف می‌ارزد این سیب سالخوردهٔ نارس

سرکردگان باطلِ برحق، پروردگان قادر مطلق
رزمیده با خوارج فرضی، بزمیده با محارم هرکس

تند و تپنده و به‌هیاهو، سرگرم رتق‌وفتق جهان است
بادا که شاقلوس بگیرد این جوجگ به یاوه ملبّس…

در این‌همه شکنجهٔ مزمن، از این‌همه عذاب پیاپشت
ای یار! ای یگانه‌ترین یار! دست نوازش تو مرا بس!

علی اکبر یاغی تبار

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Garcia.jpg



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Hemayat.png


تاریخ : پنجشنبه 5 بهمن 1396 | 06:42 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

من یار مهربان‌ام، اما کمی گران‌ام
چون جنس بادکرده در دست ناشران‌ام


در‌کُل به قول ایشان کم‌سود و پرزیان‌ام
من گرچه اهل ایران این ملک شاعران‌ام،

زیر هزار نسخه باشد شمارگانم
مانند حال زائو در وقت زایمان‌ام


یا لَنگ فیلم و زینک‌ام یا گیر این‌وآن‌ام
گیرم اگر مجوز، من یار پند‌دان‌ام

از این ممیزی‌ها سرویس شد دهانم!
اغراق اگر نباشد، صفر است راندمانم

یک روز رفتم ارشاد با این قد کمانم
گفتم: بده مجوز ای راحت روانم!

گفتا: تو را برادر! یک سال می‌دوانم
در تو عقایدم را با زور می‌چپانم

گفتم: نمی‌توانی، گفتا که می‌توانم
گفتم: کنم شکایت، گفتا که بر فلانم!

از حرف‌های او سوخت تا مغز استخوانم
من یک کتاب خوب‌ام، عشق است ترجمانم

نه عامل خلاف‌ام، نی در پی مکان‌ام!
محبوب اهل فکرم، منفور طالبان‌ام

فعال در مسیر آزادی بیان‌ام
من وارث پاپیروس از مصر باستان‌ام

هم خبره در سیاست، هم اقتصاددان‌ام
بسیار حرف دارم باآنکه بی‌زبان‌ام

شاگرد فابریک جبار باغچه‌بان‌ام
درد دلم شنیدی؟ حالا بخر، بخوانم

از بس‌که شعر گفتم، کف کرد این دهانم
حسن ختام بیتی است کآمد نوک زبانم

از خطۀ بیابان گفته سعیدجانم:
من شاعری جوان‌ام، منهای گیسوانم!

عباس احمدی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Jeld.png



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Hemayat.png


تاریخ : چهارشنبه 27 دی 1396 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

پرنده گفت: به تخمم بگو که جوجه شود
دوباره می‌سازم، آسمان آبی را


کنار می‌زنم از متن، پردهٔ شب را
که جیک‌جیک کند صبح آفتابی را

*

پرنده گفت: به تخمم بگو که جوجه شود
که ترس، منتظر هیچ‌کس نخواهد بود

 

که تا ابد می‌خوابیم روی بالش ابر
که سرنوشت من و تو قفس نخواهد بود

*

پرنده گفت: به تخمم بگو که جوجه شود
که جیک‌جیک کند مثل یک پرندهٔ شاد

 

نترسد از صیاد و شکارچی چون‌که
تفنگ‌های قدیمی شکوفه خواهد داد!

*

پرنده گفت: به تخمم بگو که جوجه شود
که اسم حذف‌شده در کتاب، شلیک است!

 

که آب و دانه زیاد است مثل آزادی
که صادقانه بگویم: بهار نزدیک است

*

پرنده کرد نگاهی به خندهٔ روباه
پرنده کرد نگاهی به چشم موذی مار

 

پرنده کرد نگاهی به میله‌های قفس
پرنده کرد نگاهی به حرکت کفتار

*

پرنده کرد نگاهی به لاشهٔ جفتش
پرنده کرد نگاهی به خونِ روی پرش

 

پرنده کرد نگاهی به بال کوچک خود
غم بزرگ… و تنهاییِ بزرگ‌ترش!

*

جهان مسخره‌ای که عقب، جلو می‌رفت
پرنده آویزان بود، از طناب کلفت

 

نگاه کرد به تخم شکسته‌اش سرِ میز
پرنده گفت: به تخمم… و هیچ‌چیز نگفت


مهدی موسوی


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/bird.jpg





تاریخ : سه شنبه 19 دی 1396 | 11:57 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

باز اومِد شبْ چله وا مِثْ زن ویار (وا: و)
هم می‌خوام نارنگی، هم سیب، هم اِنار

 

هندونه شب‌چله آی خوردن داره
مُو کا وایِش موند به دِلْمون تو باهار (مو: ما| کا: که| وایِش: حسرتش| باهار: بهار)

 

معده‌مون مث معده‌یی اِصفونیا (اصفونیا: اصفهانی‌ها)
خیلی چیزا بِش نیس انگار سازگار (بهش سازگار نیست)

 

بابا، نکونه مُو اَص آدِم نیسیم؟ (نکونه: نکند| اَص: اصلاً)
از مُعلمُمم مه پرسیدم دو بار (از معلمُمم: از معلمم هم | مه: من)

 

دودی دلْ من کرد کلاسا اَمرو پُر (اَمرو: امروز)
کف‌پایُم زد، گُف: نکش دیگه سیگار

 

در کوماژدونا بابا وَردار بیبین (کوماژدون: کُماجدان)
باز ننه اَمشب چوغوندِر! هَشته بار (چغندر بار گذاشته؛ چغندر پخته است)

 

بابا وَخی یخته پوسِ هندونه (وَخی: بلندشو| یخته: یک‌کم)
از تو سلط آشغالی همسادِی بیار

 

بابا می‌گی شبچرهٔ ایرانیا
شعره؟ وَخ این حرفا را بنداز کنار (بلندشو این حرف‌ها را کنار بینداز)


مه می‌پرسم از تو، از نارگیلا، موز
تو می‌گی از رستما، اسفندیار؟

 

سی تا فال حافظ زدی اَمشب بِرام
گفتی شعرا سعدی یِس نِم چند هزار (نِم چندهزار: نمی‌دانم چند هزار)

 

مثنویا، هَنو نَهشتِی زیمین (هَنو نَهَشتِی زیمین: هنوز زمین نگذاشته)
وَخ‌سادِی رفتِی سراغی شهریار؟ (وَخ‌سادِی: بلند شده‌ای)

 

پِیسینی از در دُکون رد می‌شدم (پیسینی: غروبی)
نِم‌چرا گیریِم گرفت بی‌اختیار (نِم چرا: نمی‌دانم چرا | گیریِم گرفت: گریه‌ام گرفت)

 

یه شیکم سیر هندونا را دید زدم
 از ساعت یک تا حدودی سه وا چار

 

تو دو ساعت هندونا شد آلاپَر (آلاپَرشدن: یکهو تمام شدن، به تاراج رفتن)
راسیاتُش خیلی بِم اومِد فشار (راستش بهم فشار آمد)


بابا، این زردیا کا یک اَنزِرِه! (اَنزِرِه: این اندازه است، این مصراع تصویری است!)
اینا بادنجونه یا موز یا خیار؟


میوه‌فوروشه به من راس یا دروغ
گفت کا اینا زردِکه، دَس بِش نذار (دست بهش نزن)

 

بابا، از بس‌کی به دَندِم زور اومِد (از بس‌که به دنده‌ام…)
یکیشا وَر داشتما کردم فِرار

 

کَل زدم بِش، حَیف کا اومِد بِم رسید (کَل زدم: گاز گرفتم)
گفت: توله‌سگ! مَی نگفتم وَر ندار؟ (مَی نگفتم: مگرنگفتم)

 

گفتم: «خواب پولشا می‌دم»، گفت:«آی زرشک!» (خواب: خُب)
مه یهو خندِم گرفت،گفت: «زهر مار!»

 http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/fruit1.jpg

بابا، اینا کا می‌گم من متریه؟
یا کا دونِی، از قضیِش سر درآر (یا که دانه‌ای است…)


بابا، تا کِی بَر دیدن لیمو شیرین (بَر دیدن: برای دیدن)
هی می‌گی شب سَردا رو بالیش بذار؟ (بالیش: بالش)

 

این کا تو خوابیم نیمی‌آد آخِرُش (نیمی‌آد: نمی‌آید)
لااقل یه عکساشا بَر من بیار (بَر من: برای من)

 

بابا، آناناس همون ماسا مُونِه؟ (ماسا: ماست‌ها)
 کا دیشب یخ کردا ماسید تو تاغار (تاغار: تغار)

 

بابا، این کیوی کا می‌گن، چی‌چیه؟
 بذار بپرسم ننه، سُک بِم نذار  (سُقُلمه بهِم نزن)

 

پِیسینی دور قبرا هِی تابُم دادی (پیسینی: غروبی)
کی دیگه میوه می‌ذاره سر مِزار؟

 

قبرکنه اون روز کا موزا را می‌لیشت (می‌لیشت: می‌لیسید، با ولع می‌لیسید)
یه رو دیگه بود، گذشت اون روزگار (یه رو دیگه: یک روز دیگر)

 

از تورم اون روزا حرفی نبود
اون روزا حرفی نبود از احتکار

 

اون روزا مسکین‌چِزونی عَیب بود (مسکین‌چزونی: ضعیف‌کشی)
نه حالا کا می‌کونن بِش افتخار

 

خُجِه شد مردونگی تو این زمون (خُجه شد: خواجه شد، نامرد شد)
معرفت هَس، آمّا در حدی شاعار

 

پرتاقال خونی کا تو انبار تو نیس
خون مُونِس اینا، اوهوی سرمایه‌دار (خون ماهاست| اوهوی: آهای)

 

هوی عامو! این داغی کا رو دل مُونِه (آهای عمو)
از گرون‌جونی تو داریم یادگار

 

هوی عامو! وجداندا هَشتِی زیری پاد (هشتِی: گذاشته‌ای)
تا بِشی رو گُرده‌یی مردوم سُوار؟ (گُرده: پشت)

 

تو چیکار داری کا شد بنزین گرون
ها به من چه کا شدِس نفت چَن دلار

 

حضرتْ عباس از رو پل رَدُد کونه
شالا روز محشر، ولی با ذوالفقار! (شالا: ان‌شاءالله)

 

آینه مو بدبختا کا را می‌بریم (آینه: اگر نه که| را می‌بریم: راه می‌بریم، می‌دانیم)
داره حکمِت کارایی پروردگار

 

شیش سالِس اَی موز نخوردم من، به جاش (اَی: اگر)
تو کتاب گینِس شد اسمُم موندگار!


عباس‌علی ذوالفقاری، زورو:

این شعر توضیحاتی دربارۀ بعضی از واژه‌ها و اصطلاحات، در داخل پرانتزِ بعد از هر مصراع یا بیت دارد. آن را به عزیزانی تقدیم می‌کنم که دوست دارند با لهجۀ شهرضایی آشنا بشوند و معنای آن‌چه را خواندند و شنیدند، بهتر متوجه بشوند؛ هرچند لحن‌ها و تلفظ‌ها که لطف شعرهای محلی است، قابل نگارش نیست. این شعر با گویشی نزدیک به این گویش است.


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/fruit.jpg



تاریخ : جمعه 8 دی 1396 | 12:40 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات




تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 73 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب ایران ابدی
  • وب هم نفس
  • وب آی تی ایران
  • وب مهندس احمدی