نیستان

یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

نیستان یَـٰٓأَیُّهَا ٱلنَّاسُ ٱتَّقُوا۟ رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ ٱلسَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِیمٌ

یا حضرت رسول! حسین تو مضطر است
وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر  است


یا حضرت رسول! ببین بر حسین خویش
کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است


یا حضرت رسول! میان مخالفان
بر خاک‌و‌خون فتاده ز پشت تکاور است


یا مرتضی! حسین تو از ضرب دشمنان
بنگر که چون حسین تو بی‌یار‌و‌یاور است


هیهات! تو کجایی و کو ذوالفقار تو؟
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است


یا حضرت حسن! ز جفای ستمگران
جان بر لب برادر با جان برابر است


ای فاطمه! یتیم تو خفته است و بر سرش
نی مادر است و نی پدر و نی برادر است


زین‌العباد ماند و کسش هم‌نفس نماند
در خیمه غیر پردگیان هیچ‌کس نماند


برچسب ها: وحشی بافقی، ترکیب بند، محرم، صفر، کربلا، عاشورا، شعر کهن،  

تاریخ : جمعه 19 آبان 1396 | 12:57 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات






تاریخ : یکشنبه 14 آبان 1396 | 09:57 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

ای کوفیان! چه شد سخن بیعت حسین؟
و آن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین


ای قوم بی‌حیا! چه شد آن شوق و اشتیاق؟
آن جد و جهد در طلب حضرت حسین


از نامه‌های شوم شما مسلم عقیل
با خویش کرد خوش الم فُرقت حسین


با خود هزار گونه مشقت قرار داد
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین


او را به دست اهل مشقت گذاشتید
کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین؟


ای وای بر شما و به محرومی شما!
افتد چو کار با نظر رحمت حسین


دیوان حشر چون شود و آورد بتول
پر‌خون به پای عرش خدا کسوت حسین


حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد
وز بیمْ لرزه بر بدن انبیا فتد


برچسب ها: ادبیات عاشورایی، وحشی بافقی، ترکیب بند، شعر، نطم، عاشورا، کربلا،  

تاریخ : شنبه 13 آبان 1396 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات






تاریخ : دوشنبه 8 آبان 1396 | 09:59 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

روح‌القدس که پیش لسان فرشته‌هاست
از پیروان مرثیه‌خوانان کربلاست


این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر نیز این عزاست


کرده سیاه حلۀ نور، این عزای کیست؟
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست


بنگر به نور چشم پیمبر چه می‌کنند
این چشم کوفیان چه بلا‌چشم بی‌حیاست


یاقوت تشنگی شکند، از چه گشت خشک؟
آن لب که یک ترشح از او چشمهٔ بقاست


بلبل اگر ز واقعۀ کربلا نگفت
گل را چه واقع است که پیراهنش قباست؟

 

از پا فتاده است درخت سعادتی
کز بوستان دهر چو او گلبنی نخاست


شاخ گلی شکست ز بستان مصطفی
کز رنگ‌و‌بو فتاد گلستان مصطفی


برچسب ها: ترکیب بند، وحشی بافقی، ادبیات عاشورایی، محرم، صفر، شعر کهن، شعر کلاسیک،  

تاریخ : یکشنبه 7 آبان 1396 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات






تاریخ : دوشنبه 1 آبان 1396 | 10:03 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 70 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.