تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
 شتک
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : شنبه 17 تیر 1396
نظرات

شتک زده است به خورشید خون‌ِ بسیاران
بر آسمان که شنیده است از زمین باران؟

 

هر آن‌چه هست، به‌جز کند و بند خواهد سوخت
ز آتشی که گرفته است در گرفتاران

 

ز شعر و زمزمه شوری چنان نمی‌شنوند
که رطل‌های گران‌تر کشند می‌خواران

 

دریده شد گلوی نی‌زنان عشق‌نواز
به نیزه‌ها که بریدندشان ز نیزاران

 

زُباله‌های بلا می‌برند جوی به جوی
مگو که آینۀ جاری‌اند جوباران

 

نسیم نیست، نه! بیم است، بیم‌ِ دار شدن
که لرزه می‌فکند بر تن سپیداران

 

سراب امن‌وامان است این، نه امن‌وامان
که ره زده است فریبش به باورِ یاران

 

کجا به سنگرس دیو و سنگ‌بارانش
در آبگینه حصاری شوند هشیاران؟

 

چو چاه‌ِ ریخته آوار می‌شوم بر خویش
که شب رسیده و ویران‌ترند بیماران

 

زبان به رقص درآورده، چندش‌آور و سرخ
پُر است چنبرِ کابوس‌هایم از ماران

 

برای من سخن از من مگو به دلجویی
مگیر آینه در پیش خویش‌بیزاران


حسین منزوی


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : پنجشنبه 15 تیر 1396
نظرات




نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : چهارشنبه 14 تیر 1396
نظرات

تقدیرم این گونه است: کار گل به جای کار دل، آری!

اینک منم تکرار سعدی در طرابلس‌های بیگاری

 

آسان گرفتم کار نیش‌و‌نوش را از روی طبع اما

هرگز جهان نگرفت بر من کارها را جز به‌دشواری

 

در باغتان زین‌سان که پاییز از پی پاییز می‌آید

برگ بهارش را به غارت داده این تقویم پنداری

 

در آسیای جور جز ابزار خون‌خواری نشد باشیم

چندان‌که گردیدیدم و گرداندیم مثل اسب عصاری

با روزها مردیم و با شب‌ها درون گور خفتیم

تا بار دیگر، صبح ناچاری و بیداری و بیزاری

 

مدیون طرح رنگ‌های عشق و طیف رنج‌های اوست

کز تازگی خالی نشد این قصهٔ بسیار تکراری

 

آن خواب و این کابوس! آن رؤیای عالم‌گیر و این تعبیر!

با این سقوط دردناک از اوج سرداری به سرباری

 

حسین منزوی


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 11 تیر 1396
نظرات




نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : جمعه 9 تیر 1396
نظرات





نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : چهارشنبه 7 تیر 1396
نظرات

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Shadi1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Sobh1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Neshat1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png

 
 
هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرت‌طلبی است. وظیفه‌ هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغ‌آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده‌ دائمی نفوس زندگان است.
آلبر کامو

میثم نصیری