تبلیغات
نیستان
یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما بَغْیُکُمْ عَلی أَنْفُسِکُمْ
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : چهارشنبه 2 فروردین 1396
نظرات
به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست


به غنیمت شمر ای دوست دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کا
ین دم ازوست


نه فلک راست مسلم، نه ملک را حاصل
آن‌چه در سر سویدای بنی‌آدم ازوست


به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی است
به ارادت ببرم درد که درمان هم ازوست


زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم ازوست


غم و شادی برِ عارف چه تفاوت دارد؟
ساقیا باده بده، شادی آن کاین غم ازوست


پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که برین در همه را پشت عبادت خم ازوست


سعدیا گر بکَند سیل فنا خانۀ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم ازوست

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Khorram2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Korram1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Khorram3.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Khorram.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 1396
نظرات

پارسازاده ای را نعمت بی‌کران از ترکۀ عمان به دست افتاد. فسق‌و‌فجور آغاز کرد و مبذری پیشه گرفت؛ فی‌الجمله نماند از سایر معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد؛ باری به نصیحتش گفتم: ای فرزند! دخل، آب روان است و عیش، آسیای گردان؛ یعنی خرج فراوان کردن مسلمِ کسی را باشد که دخل معین دارد.

چو دخلت نیست خرج آهسته‌تر کن
که می‌گویند ملاحان سرودی

اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد خشک‌رودی

عقل و ادب پیش گیر و لهو‌و‌لعب بگذار که چون نعمت سپری شود سختی بری و پشیمانی خوری. پسر از لذت نای‌و‌نوش این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت: راحت عاجل به تشویق محنت آجل منغص کردن، خلاف رأی خردمندان است.

خداوندان کام و نیکبختی
چرا سختی خورند از بیم سختی؟

برو شادی کن ای یار دل‌فروز!
غم فردا نشاید خورد امروز

فَکیفَ مرا که در صدر مروت نشسته‌ام و عقد فتوت بسته و ذکر انعام در افواه عوام افتاده.

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Party.jpg

هر که عَلَم شد به سخا و کرم
بند نشاید که نهد بر درم

نام نکویی چو برون شد به کوی
در نتوانی که ببندی بروی

دیدم که نصیحت نمی‌پذیرد و دم گرم من در آهن سرد او اثر نمی‌کند. ترک مناصحت گرفتم و روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفته‌اند: بلغ ما علیک، فان لم‌یقبلوا ما علیک.

گرچه دانی که نشنوند بگوی
هر چه دانی ز نیک‌خواهی و پند

زود باشد که خیره‌سر بینی
به دو پای اوفتاده اندر بند

دست بر دست می‌زند که دریغ
نشنیدم حدیث دانشمند

تا پس از مدتی آن‌چه اندیشه من بود از نکبت حالش، به‌صورت بدیدم که پاره‌پاره به هم برمی‌دوخت و لقمه‌لقمه همی اندوخت. دلم از ضعف حالش به هم برآمد و مروت ندیدم در چنان حالی ریش، درویش به ملامت خراشیدن و نمک پاشیدن. پس با دل خود گفتم:

حریف سفله در پایان مستی
نیندیشد ز روز تنگدستی
 

درخت اندر بهاران بر فشاند
زمستان، لاجرم بی‌برگ ماند


از گلستان سعدی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Party1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png
 

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : دوشنبه 30 اسفند 1395
نظرات
[http://www.aparat.com/v/f6ZrD]

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 29 اسفند 1395
نظرات
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Blog.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Blog1.jpg

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : جمعه 27 اسفند 1395
نظرات
برای افشین یداللهی


سلام ای غروب غریبانه دل
!
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن!


سلام ای غم لحظه‌های جدایی!
خداحافظ ای شعر شب‌های روشن!


خداحافظ ای شعر شب‌های روشن!
خداحافظ ای قصۀ عاشقانه!


خداحافظ ای آبی روشن عشق!
خداحافظ ای عطر شعر شبانه!


خداحافظ ای همنشین همیشه!
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته!


تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی‌من!
تو را می‌سپارم به دل‌های خسته


تو را می‌سپارم به مینای مهتاب
تو را می‌سپارم به دامان دریا


اگر شب‌نشینم، اگر شب‌شکسته
تو را می‌سپارم به رؤیای فردا


به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد
به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد


اگر چشمۀ واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد


خداحافظ ای برگ‌و‌بار دل من!
خداحافظ ای سایه‌سار همیشه!


اگر سبز رفتی، اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه!


ترانۀ اهورا ایمان

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Afshin.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395
نظرات
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht6.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht4.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht5.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Takht3.jpg

در قصه‌ها من پادشاه تخت جمشیدم

تاریخ می‌خواهد شما تاج سرم باشی
تو آرزوی سال‌های دور من بودی

روزی بیاید، مهربانو، همسرم باشی

 

از شوش تا بابل و حتی وسط یونان
هی زخم‌های جنگ‌ها را با خودم بردم
تو شاهدی... سربازهایم باوفا بودند

پیروز میدان بودم و گول تو را خوردم

 

من نفرت تائیس را در چشم تو دیدم
قربانی دیوانگی‌های خودم هستم
من پادشاه عاشق یک گوشه از تاریخ

من شعله‌ای از آتش اسکندری مستم


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Roya7.jpg


از آن سر دنیا مغول‌ها حمله می‌کردند

بر مرزهای کشورم شمشیر خون پاشید
فوت‌و‌فتیش از قرن‌های دور برپا بود

روی تمدن سال‌ها چنگیزخان شاشید

 

با ترکمنچای و گلستانی که ننگینند
مانند حافظ باز هم قاجار می‌بخشید
سردار اسعد هشتصد سرباز لر دارد

تا پایتخت کشورش با جان‌و‌دل جنگید

 

تاریخ ما به عاشقی درس بزرگی داد
زیرا رضا‌خان لحظه‌های خوب خوابت بود

این روسری لعنتی را از سرت بردار

این بهترین تصویری از کشف حجابت بود


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Roya8.jpg

حالا هزاران سال، از آن روزها رفته

همراه با معتادهای شهر رقصیدم
دنبال تو می‌گردم و عبرت نمی‌گیرم

من جانشین پادشاه تخت جمشیدم

 

حیدر میرانی