نیستان - تحصن

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

نیستان - تحصن إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

می‌خواستم من پادشاه کشورت باشم
دروازه را تسلیم شاه دیگری کردی
بر لشکر احساس من آتش کشیدی زن
زن بودی اما خوب، خوب اسکندری کردی

 

در انحصار پادشاه دیگری بودی
در اقتدار سایه‌ام تردید می‌کردی
کشف حجابت باعث بدنامی‌ات می‌شد
باید مرا از کشورت تبعید می‌کردی

 

در امنیت بودی ولی با ماجراجویی
لبخند را با اخم تاتاری عوض کردی
تاریخ حیرت کرد وقتی که رضاخان را
با شاه‌های عهد قاجاری عوض کردی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Roya5.jpg

جغرافیای من درون نقشه‌ها گم شد
وقتی که حتی پایتختت هم فرو پاشید
حالا تحصن می‌کنی؟ سودی ندارد شعر
مشروطه شلیک قوای دشمنش را دید

 

خواندم ولی افسوس که از یاد من پر زد
در قصهٔ فرهاد چیزی غیر حسرت نیست
من دوستت دارم ولی تو راست می‌گفتی
لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست!

 

مهرداد عرفانی



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Roya6.jpg

برچسب ها: تحصن، مهرداد عرفانی، استقبال، افسوس، فرهاد، انحصار، شعر پست‌مدرن،

تاریخ : شنبه 21 اسفند 1395 | 04:08 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.