نیستان - سر آتش

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

نیستان - سر آتش انگار می‌کنم که ورنجِستم!

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم


به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم
، نه صبر ماند و نه هوشم


حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم


مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم


من رمیده‌دل آن بِه که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم، به دربرند به دوشم


بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم


مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالَمی نفروشم


به زخم‌خورده حکایت کنم ز دست جراحت
که تندرست ملامت کند چو من بخروشم


مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم؟


به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
وگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Jush1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Jush.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


برچسب ها: سعدی، غزل، جهد، سر عشق، سینا سرلک، شعر کهن، سماع،  

تاریخ : جمعه 11 فروردین 1396 | 08:21 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By Slide Skin:.