تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 20 فروردین 1396
نظرات

دوشم آن سنگدل پریشان داشت
یار دل‌برده دست بر جان داشت


دیده دُر می‌فشاند در دامن
گوییا آستین مرجان داشت


اندرونم ز شوق می‌سوزد
ور ننالیدمی، چه درمان داشت؟


می‌نپنداشتم که روز شود
تا بدیدم سحر که پایان داشت


درِ باغ بهشت بگشودند
باد گویی کلید رضوان داشت


غنچه دیدم که از نسیم صبا
همچو من دست در گریبان داشت


که نه‌تنها منم ربودۀ عشق
هر گلی بلبلی غزل‌خوان داشت


رازم از پرده برملا افتاد
چند شاید به صبر پنهان داشت؟


سعدیا ترک جان بباید گفت
که به یک دل دو دوست نتوان داشت

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/YekDel.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
منیژه یکشنبه 7 خرداد 1396 01:56 ب.ظ
خیلی خیلی جالب بود.قلمتون مستدام.
nappyfascism897.snack.ws چهارشنبه 3 خرداد 1396 08:39 ب.ظ
Hey there just wanted to give you a quick heads up.
The text in your post seem to be running off the screen in Opera.
I'm not sure if this is a formatting issue or something
to do with browser compatibility but I thought I'd post to
let you know. The layout look great though!
Hope you get the problem fixed soon. Many thanks
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرت‌طلبی است. وظیفه‌ هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغ‌آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده‌ دائمی نفوس زندگان است.
آلبر کامو

میثم نصیری