یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1396
نظرات

کمال‌الملک یاد دوران جوانی‌اش می‌افتد: محمد جوان در مقابل ایوان کاخ گلستان با اثاث و لوازم نقاشی از کالسکه پیاده می‌شود و به گشت زدن در کاخ می‌پردازد. محمد جوان از کارگران و بنایان قصر تابلوهایی می‌کشد و پس از اتمام کار تابلوها را به آن‌ها نشان می‌دهد.

صحن باغ گلستان

ناصرالدین شاه و اتابک قدم‌زنان به پشت سر کمال‌الملک که مشغول نقاشی کردن است، می‌رسند. اما کمال‌الملک حضور آنها را حس نمی‌کند.

شاه نقاش‌باشی، نقاش‌باشی! شش‌دانگ حواسش در نقاشی است.‌ نیشتر به رانش بزنی، نمی‌فهمد.

اتابک به نظر جان‌نثار تمرکزْ ساختگی است. برای جلب‌نظر خودش را زده به کری.

شاه شرط یک مشت اشرفی.

شاه از بدره‌ای که به کمر بسته، یک مشت اشرفی روی زمین و پشت‌سر نقاش‌باشی می‌ریزد. نقاش‌باشی متوجه نمی‌شود. شاه مشتی دیگر می‌ریزد و او بازهم متوجه نمی‌شود.

اتابک حالا می‌شود گفت: خودش را زده به خری!

شاه باختی اتابک، باختی.

اتابک شاهی به این حساب‌دانی از اقبال ملّته.

اتابک یک کیسه اشرفی به شاه می‌دهد.

اتابک قبلهٔ عالم صله هم که مرحمت می‌فرمایند، از جیب نوکرانه!

شاه برای آمدن به چشم نقاش باید در چشم‌انداز بود.

شاه و اتابک مقابل کمال‌الملک قرار می‌گیرند. او متوجه حضور آن‌ها می‌گردد و ادای احترام می‌کند.

شاه استاد، سکه‌های شماست.

کمال‌الملک مشغول جمع کردن سکه‌ها می‌شود.




تالار کاخ گلستان

کامران‌میرزا به حضور شاه می‌رسد. کمال‌الملک و اتابک نیز حضور دارند.

کامران‌میرزا نتیجهٔ تحقیقات شخصی تا این ساعت نشان می‌دهد که متهم اصلی در این میان نقاش‌باشی است که اگر اجازه بفرمایند تا لحظهٔ اقرار به سرقت باید به محبس فرستاده شود و قبل از انتقال، جسارتاً در حضور ملوکانه، لاعلاج به تفتیش بدنی از متهم هستیم تا اگر طلا و جواهرات را جایی در اسافل منحوسش مخفی ساخته بر ملا شود.

کامران‌میرزا با اشارهٔ دست به فراشان دستور می‌دهد که نقاش‌باشی را تفتیش بدنی کنند. فراشان به کندن لباس‌های نقاش‌باشی مشغول می‌شوند.

کمال‌الملک خداوندا، خلاصم کن. خلاصم کن از این خواری. بخواه تا رها کنند مرا. عریان در میان جمع گشتن هنوز از من ساخته نیست. قسم به تو، تحمل این آزمایش سخت را ندارم. خوابم. دست از من بدارید. اقرار می‌کنم. اقرار می‌کنم به سرقت. اقرار می‌کنم؛ اقرار می‌کنم؛ اقرار می‌کنم...

اتابک از دیدن این صحنه ناراحت می‌شود و کمال‌الملک را از دست فراشان خلاص می‌کند.

اتابک دست بردارید از این شیدای سوخته. شاهنشاها، امان از آه درویش! وای! اگر شعله برافکند، همه می‌سوزیم. ملک و ملت و پادشاه.

شاه این چه معرکه‌ای است گنده‌بک؟ باز تالار را با اصطبل اسبان اشتباه گرفتی؟ آخور بگیر. ما حضور داریم. قاطرچی را که صدراعظم کنی، دربار بهتر از این نمی‌شود.

اتابک همهٔ هوارکشی و عربده‌جویی به‌جهت سلامت ذات اقدس شهریاری است. اختیار از کف رفت. عذر تقصیر دارم و یک دامن سخن خوش. دزد پیدا شد. اقرار کرد. در چنگ فراش‌هاست. اراده کنید اگر ساحت مقدس را ناپاک نکند، فراش‌ها بیاورند ملعون را به حضور.

شاه کامران‌میرزا، باید از هر جهت اسباب دلجویی استاد کمال‌الملک را فراهم کنی. گناه این سوءظن فقط به گردن توست. ما با اختیار تامی که به تو دادیم، در این قضیه از هر جهت سلب مسئولیت کردیم. استاد، اگر من به جای شما بودم، کار را سهل نمی‌گرفتم. عایدی این پسر خیلی بیشتر از پدرشه.




فراشان دزد، را که محمدعلی سرایدار است، به تالار می‌آورند. او در مقابل شاه سجده می‌کند.

سرایدار امان بدید قبلهٔ عالم. امان بدید.

شاه در امانی.

اتابک حرف بزن ملعون! حفظ جانت را سلطان کریم تضمین کرد.

سرایدار عفو بفرمایین این سگ روسیاه رو.

شاه کی جرأت این جسارت را کرد؟

سرایدار این خطا از من سر زد.

کامران‌میرزا طلا و جواهر را چه کردی؟

سرایدار در باغچه چال کردم، زیر درخت چنار.

کامران‌میرزا طلا را کردی زیر خاک؟ کی یادت داد؟

سرایدار هیچ‌کس، قایم کردم زیر درخت چنار.

شاه عجب! پس کار، کار تو بوده. جناب اتابک! چنار از امیرنظام بهتر مراقب خزانه است.

سرایدار قبلهٔ عالم شما امان دادید.

فراشان در حیاط باغ و زیر درخت چنار به کندن زمین مشغول هستند. دستمال حاوی طلا و جواهرات را پیدا می‌کنند.

شاه احسنت! احسنت جناب اتابک! قیامت کردی. کار را تمام کردی. حسودک دوست‌داشتنی! پس عیشمان را کامل کن.

صحن ایوان شمس‌العماره مملو از درباریان و زنان حرم‌سرا است. شاه و کامران‌میرزا بالای ایوان نشسته‌اند و منتظر گردن زدن دزد هستند. شاهْ مست به ایوان شمس‌العماره آمده تا اجرای حکم را ببیند. دزد در پایین عمارت با غل‌وزنجیری که بر دست و پایش بسته اند، نشسته.

کامران‌میرزا لیوان شرابی برای شاه می‌ریزد و به او می‌دهد.

کامران‌میرزا از همان بُردوی همیشگی.

کمال‌الملک از پشت پنجره شاهد ماجراست.

برای محکوم یک سینی غذا می‌آورند و سپس قلیانی دود می‌کند. میرغضب وارد صحن می‌شود و با علامت شاه گردن محکوم را می‌زند. شاه و اطرافیان برای میرغضب دست‌لاف می‌ریزند.

کمال‌الملک هم از پشت پنجرۀ نقاش‌خانه به تماشای این صحنهٔ وحشتناک ایستاده است...




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What causes painful Achilles tendon? یکشنبه 12 شهریور 1396 10:20 ب.ظ
Hello there! This is my 1st comment here so I just wanted to give a quick shout
out and say I truly enjoy reading through your articles.
Can you suggest any other blogs/websites/forums that deal with the same topics?
Appreciate it!
How can you get taller in a week? شنبه 11 شهریور 1396 02:51 ب.ظ
Undeniably imagine that which you said. Your favourite
justification appeared to be at the net the simplest thing
to take note of. I say to you, I definitely get annoyed while people think about concerns that
they plainly do not know about. You controlled to hit the nail upon the top as well as
outlined out the entire thing without having side effect ,
other people can take a signal. Will probably be again to get
more. Thanks
How do you grow? چهارشنبه 8 شهریور 1396 08:57 ق.ظ
My brother recommended I might like this blog. He was totally right.

This post truly made my day. You cann't imagine just how much time I had spent for this information! Thanks!
How long does Achilles tendonitis last for? سه شنبه 7 شهریور 1396 04:25 ب.ظ
Hi everybody, here every one is sharing these kinds of knowledge, so it's
good to read this weblog, and I used to pay a quick visit this
web site daily.
Can you get an operation to make you taller? شنبه 4 شهریور 1396 11:55 ق.ظ
Hey there! I've been following your site for a long
time now and finally got the courage to go ahead and give you a shout
out from Austin Texas! Just wanted to say keep up the fantastic job!
What causes pain in the Achilles tendon? پنجشنبه 2 شهریور 1396 09:56 ق.ظ
My family members every time say that I am wasting my time
here at net, but I know I am getting knowledge every day by
reading such good content.
میثم نصیری پاسخ داد:
Are you Pagah?!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آن‌ها پسران و دخترانی‌اند که از روح زندگی جان گرفته‌اند. آن‌ها با شما و نه از شما شکل می‌گیرند. گرچه در کنار شما آسوده‌اند، اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را. آن‌ها خود فکورند.
جبران خلیل جبران

میثم نصیری