یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1396
نظرات

قصر فیروزه

محمدْ افسرده درون کالسکه روباز شاهی در کنار چند تابلو تازه‌اش از کوچه‌باغ‌های قصر فیروزه می‌گذرد. کالسکه جلو نارنجستان توقف می‌کند. ناصرالدین‌شاه به قصد دلجویی، کالسکهٔ شخصی‌اش را برای آوردن محمد و کارهای تازه‌اش فرستاده. محمد تابلو سرداب را کشیده. ناصرالدین‌شاه با دیدن تابلو سرداب، زیاد خشنود به‌نظر نمی‌رسد.

شاه این‌روزها، دل‌به‌نشاط نیستی کمال‌الملک. شادابی به هنر حیات می‌دهد. جلوهٔ عشق می‌شود هنر. قدری خوش بگذران. سرکیف باش. قدر هنرت را بدان. نگذار در ناخوشی بمیرد. هنر متاعی نیست که سر هر بازار بشود خرید.

کمال‌الملک و سر هر بازار هم نمی‌شود فروخت. این‌روزها دیدم قدر گوهر خیلی بیشتر است تا هنر.

شاه پیداست شما هنوز از آن قضیهٔ دزدی جواهرات ملولید. با این طبع حساس شما، چنین رنجشی طولانی عجیب نیست. نصیحتی به شما می‌کنم: همان‌طور که آقا خطای نوکر را می‌بخشد، غلام هم باید به‌موقع از کج‌خلقی مولای خود غمض‌عین کند. کینه سزاوار دل‌های پاک نیست. وقتی آقایی محبت نوکرش را طلب می‌کند، امساک نارواست. رضایت ولی‌نعمت اول‌شرط نوکری است. نکتهٔ دیگر: با دل‌مردگی سراغ نقاشی نروید. تأثیر نامطلوبی دارد.

کمال‌الملک با روحیهٔ مأیوس و افسردۀ فعلی که الحق مناسب کار نیست، بهترین اوقات تحقیقه. اگر اجازه می‌فرمودید به سفر فرنگستان، برخورد نزدیک با شیوهٔ کار مشاهیر گیتی، بی‌شک خالی از فایده نبود.

شاه اول باید لغت فرانسه را به‌درستی بیاموزی. این قاموس که دیکسیونر شخصی خود ماست، مرحمت می‌کنیم عصای دستت باشد. هروقت فرانسه را کامل کردی، به عرض برسان، می‌فرماییم محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه امتحان کند. اگر نتیجه تِرِبیَن بود، مرخصی بروی فرنگ. اروا مسیو!


قصر گلستان

قصر گلستان برای جشن پنجاهمین سال سلطنت آماده می‌شود. وزیر تشریفات کارگردان است. از شاه گرفته تا فراش‌باشی، همه، در تمرین آخر حضور دارند. نقاش‌باشی مشغول کشیدن تابلویی از تمثال شاه است.
شاه بسیار سرحال و بشاش است؛ رو به وزیر دربار:

شاه ژنرال رپتسیُن فوق‌العاده‌ای بود. وقتی شما رژیسور باشید، آدم نقش شاه را هم بازی کند، خسته نمی‌شود. الحق اجرای صحنه‌ها، همه به‌جا، به‌اندازه و مناسب بود. ان‌شاءالله جشن مجللی خواهد شد. این نمایش مخصوص خواص است. امروز یک نمایش هم برای عوام داریم، با عنوان شاه در زیارت. در این مجلس تازه و بدیع، موضوع به شیوه‌ای نو ارائه می‌شود. نه قُرقی در کار است، نه بگیروببندی. رعیت آزادند در زیارتْ هم‌دوش سلطان، دعاگو به شکرانهٔ پنجاهمین سال سلطنت باشند. شتاب کنید که نماز ظهر را باید در حضرت عبدالعظیم بخوانیم.

شاه سوار بر کالسکهٔ سلطنتی می‌شود و نقاش‌باشی ادای احترام می‌کند. صدای قارقار کلاغ‌ها، نقاش‌باشی را به حیرت انداخته. لحظاتی بعد صدای شلیک یک گلوله، نقاش‌باشی را به وحشت می‌اندازد. کالسکهٔ سلطنتی به کاخ وارد می‌شود. اتابک که نعش شاه را بر دو دست دارد، از پله‌های کاخ بالا می‌رود. صورت و چشم‌های بی‌حال شاه دیده می‌شود. کالسکهٔ روباز سلطنتی که حامل مظفرالدین‌میرزای بیمار است، با جلوداران و یدک به جلوِ در کاخ می‌رسد. اتابک برای خوش‌آمدگویی به پیشواز می‌رود. نقاش‌باشی ناظر صحنه است.

اتابک اعلی‌حضرتا!

مظفرالدین‌میرزا و اتابک یکدیگر را در بغل می‌گیرند و به زبان ترکی به یکدیگر تسلیت می‌گویند:

اتابک اعلی‌حضرتا! گریه نکنید.

مظفرالدین‌میرزا پدرم از دست رفت.

اتابک سرورم از دست رفت.



سپس وارد کاخ می‌شوند. مراسم تاج‌گذاری مظفرالدین‌میرزا در کاخ برپاست. اتابک تاج شاهی را بر سر مظفرالدین‌میرزا می‌گذارد.

نقاش‌باشی وارد اطاق مظفرالدین‌شاه می‌شود و ادای احترام می‌کند.

مظفرالدین‌شاه حقیقتاً کار شاقی بود، این فعل تاج‌گذاری با این ضعف مزاج ما.

اتابک قدری حریرهٔ بادام میل بفرمایید، قوت می‌گیرید.

مظفرالدین‌شاه بعله.

اتابک مشغول خوراندن حریرۀ بادام به شاه می‌شود.

مظفرالدین‌شاه بو کیم‌دی؟ [این کیه؟]

اتابک استاد کمال‌الملک، نقاش‌باشی مخصوص دربخانه هستند. شاه شهید مقرر فرموده بودند وقت نوکری آزاد باشد.

مظفرالدین‌شاه بماند، بماند. پیش‌خدمت خوش‌رویی است. حضورش اذیت نمی‌کند. ابداً شیطنت ندارد. چه قامتی! چه‌قدر سرزنده و شاداب! به امیرنظام بیشتر می‌ماند تا نقاش‌باشی. اوصافش را زیاد شنیدیم، انتظار داشتیم یک ساحر ببینیم، نه یک موسی!

کمال‌الملک به مناسبت تاج‌گذاری ذات اقدس شهریاری، در کار ساختن پرده‌ای از سلالهٔ شاهی هستم.

مظفرالدین‌شاه بعله.

اتابک استاد، آن‌چه از اسباب و جواهر می‌خواهید، بگویید حاضر شود، رخت شاهی را از تن‌پوش جواهرنشان بسازید و شمشیر مرصّع.

کمال‌الملک به‌راستی هنوز نمی‌دانم چه می‌خواهم. اگر قدری اجازۀ شرف حضور داشته باشم و جسارت طرح‌اندازی.

اتابک این روزها کسالتی جزئی دارند. رنگ رخ مبارک مکدر است.

کمال‌الملک من مِهر بیشتر می‌بینم تا بیماری. با شاه و شمشیر شروع می‌کنم.

کمال‌الملک به طراحی مشغول است و با شمشیر روی تخت نشسته است...




می توانید دیدگاه خود را بنویسید
What is a heel lift? پنجشنبه 23 شهریور 1396 01:00 ب.ظ
Hi my loved one! I wish to say that this post is awesome, great written and come with almost
all vital infos. I'd like to look extra posts like this .
Can stretching help you grow taller? یکشنبه 12 شهریور 1396 08:50 ب.ظ
I simply couldn't go away your web site before suggesting that
I extremely enjoyed the usual info an individual supply on your visitors?
Is gonna be again often to check out new posts
How do you get Achilles tendonitis? چهارشنبه 8 شهریور 1396 08:30 ق.ظ
Greate pieces. Keep posting such kind of information on your page.
Im really impressed by it.
Hey there, You've performed a fantastic job. I'll certainly digg it and personally recommend to my friends.
I'm sure they will be benefited from this site.
How much does it cost to lengthen your legs? شنبه 4 شهریور 1396 10:54 ق.ظ
certainly like your website however you need to take a look at the spelling
on several of your posts. Several of them are rife with spelling issues and I to find it
very bothersome to tell the reality on the other hand I'll
definitely come again again.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آن‌ها پسران و دخترانی‌اند که از روح زندگی جان گرفته‌اند. آن‌ها با شما و نه از شما شکل می‌گیرند. گرچه در کنار شما آسوده‌اند، اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را. آن‌ها خود فکورند.
جبران خلیل جبران

میثم نصیری