یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ
 
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : جمعه 3 شهریور 1396
نظرات

باغ گلستان

شاه در صحن باغ گلستان نشسته است و کوتوله‌ها مشغول لودگی و مسخره‌بازی هستند. اتابک و کمال‌الملک نیز حضور دارند.

مظفرالدین‌شاه بلندش کن. بلندش کن هوا! بزنش زمین!

اتابک استاد، می‌بینید که گوش شیطان کر، اعلی‌حضرت چقدر سردماغ هستند.

کمال‌الملک خدا را شکر. با بهرۀ سنگینی که روسیه تعیین کرده، پول ملت به هدر نرفت!

اتابک استاد، اگر من به‌جای شما بودم، همین صحنۀ لودگی کوتوله‌ها رو عیناً مصور می‌ساختم.

کمال‌الملک عکاس‌خانۀ مبارکه تمام اوقات شب و روز دایر است. بفرمایند عکس یادگار بگیرند.

اتابک البته ذات اقدس شهریاری موضوعات دیگری از داستان‌های هزارویک‌شب گلچین کرده‌اند برای نگارستان خوابگاه.

مظفرالدین‌شاه استاد نقاش، بیا نزدیک که گفتن این حرف‌ها با صدای بلند کراهت دارد. در گوش شما فرمایش می‌فرماییم که ملائک عورت عالم نشنوند.

مظفرالدین‌شاه نجوایی در گوش کمال‌الملک می‌کند.

مظفرالدین‌شاه از پول و وقت مضایقه نیست. ازهرجهت خوب و پاکیزه باشد.

کمال‌الملک این‌که می‌فرمایید، صوَر قبیحه است. من نقاش‌باشی هستم، نه خواجه‌باشی، معین‌العیش حرم‌سرا. صاحب عشق در دست‌های من شوری گذاشته که جرئت تباه کردنش را ندارم.

اتابک رو به کوتوله‌ها:

اتابک برید آدم‌ها را خبر کنید.

کمال‌الملک مگر، مگر به ما اسیران این خاک بدشگون فخر بفروشید که مضحکۀ عالمید.

مظفرالدین‌شاه مرخصش کن برود. معذور است. بیچارۀ مفلوک، حواسش مختل شده، مهملات بی‌مورد عرض می‌کند.

اتابک شاهان مهربان حامی نوکران جسورند، اما گردن این‌یکی رو من خودم می‌شکنم.

فراشان به‌سوی کمال‌الملک می‌روند.

کمال‌الملک ممالک دیگر صدها مثل من دارند. یکی را از دیگری بالاتر قدر دادند. شما با این‌یکی چه کردید و چه می‌کنید با من که برای این دربخانۀ بی‌آبرو ذره‌ای آبرو آوردم؟

اتابک این دیگر اهانت جدی بود به مقام منیع سلطنت.

کمال‌الملک مرده‌شور این سلطنت پیزوری‌تونو ببره که من سلیمانم در دام شما مورچگان.

نگارستان

کمال‌الملک در نگارستان است. شاه پس از مدتی، سوار بر چرخ الماس به دیدن او می‌رود. کمال‌الملک روی دیوار منظره‌ای از بیرون اتاق نقاشی کرده است که شاه ابتدا خیال می‌کند او دیوار را خراب کرده و گریخته است. در‌صورتی‌که کمال‌الملک پشت در پنهان شده است.

مظفرالدین‌شاه به قوۀ سِحر زندان را شکافته و رفته. عجبا! جل‌الخالق!

شاه به سمت دیوار رفته و پس از دست کشیدن  روی نقاشی درمی‌یابد نقاشی است. رو به کمال‌الملک می‌کند:

شاه مرحبا استاد نقاش! بارک‌الله! مرحبا! ذی‌جودی که آزادی را به این خوبی مصور کند، از بند تن رهاست، چه رسد به محبس. طوطیک! پرواز کن. مرخصی، برو. تا آن کوه گوشت و دنبه، اتابک نیامده، جانت را بردار و خلاص کن.




کمال‌الملک
سر می‌ذارم به صحرای کربلا.

مظفرالدین‌شاه التماس دعا. به‌موقع احضارت می‌کنیم. عجبا!

کربلا

کمال‌الملک به کربلا می‌رود. در یک مسافرخانه، اتاق اجاره می‌کند و مشغول کشیدن نقاشی می‌شود. مستخدم چای و رطب برای او می‌آورد.

مستخدم خسته شدین استاد. استراحت بفرمایید. بفرمایید، چای و رطب. مرحبا! احسنت استاد! چه دست‌و‌پنجه‌ای! ماشاءالله! بارک‌الله! میدان کربلا.

کاخ گلستان

کمال‌الملک پس از مراجعت به وطن به حضور شاه می‌رسد. اتابک نیز  زیر کرسی، پهلوی شاه نشسته است.

مظفرالدین‌شاه استاد نقاش، جعبۀ رنگت کو؟

کمال‌الملک این روزها دست به رنگ نمی‌برم. قلم‌مو را رها کردم.

اتابک و قلم به دست گرفته در دفاع از مشروطه؛ به معارضه با ولی‌نعمت خود برخاسته. ایشان باید به‌طورجدی وضعش را با دربخانه روشن کند. با نوکر اختیار‌ْسرخود نمی‌شود کار کرد.

کمال‌الملک امر تعلیم نقاشی شاه شهید با من بود. به‌عنوان معلم این دربخانه به خود حق می‌دهم مطالبی عرض کنم. اعلی‌حضرتا! سلطنت به سرزمین پهناوری مثل ایران بااهمیت‌تر است تا حکومت بر قلوب درباریان.

اتابک گرمای عراق استاد را خیالاتی کرده. کم‌کم خودشان را امیرکبیر تصور می‌کنند.

کمال‌الملک ای‌کاش بودم؛ یا ایشان زنده بود. ایران همیشه به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا کمال‌الملک.

اتابک مرحوم امیرکبیر را هم، همان مقربین شاه از میان برداشتند.

مظفرالدین‌شاه ان‌شاءالله رحمن، خداوند از گناه همۀ مقصرین آن قضیۀ شوم بگذرد. میرزا تقی‌خان مرد بزرگی بود، مثل اتابک اعظم خودمان. حالا میل داریم از استاد بشنویم حرف حساب این مشروطه‌طلب‌ها چیه؟ ها؟

کمال‌الملک اگر فرصت مرحمت شود، همۀ مطالب را صادقانه عرض می‌کنم.

مظفرالدین‌شاه بیا، بنشین، عرض کن. از سر صبر و خوب و پوست‌کنده عرض کن.

اتابک حرف حساب مشروطه‌طلب‌ها همینه که رنگ‌کارها مشاور سیاست باشند. غلام را عفو کنید که تحمل دیدن این‌همه درویش‌مسلکی از شاه رو نداره. مرخص بفرمایید، پیش از آنکه این مشاور عالی‌قدر هم‌کرسی شاهانه باشه.

اتابک در حال خروج از اتاق رو به کمال‌الملک:

اتابک قلمی که فرمان عزل منو بنویسه، از نیستان نروییده.

کمال‌الملک اگر تفرعن گذاشت، سری به عبرت، به صحرا بزنید. این روزها از خون جوانان وطن لاله دمیده...





می توانید دیدگاه خود را بنویسید
Can you stretch to get taller? یکشنبه 12 شهریور 1396 09:26 ب.ظ
Thanks for one's marvelous posting! I really enjoyed reading it, you can be a great author.
I will ensure that I bookmark your blog and will often come back very soon. I want to encourage you
continue your great job, have a nice weekend!
How can I increase my height after 18? جمعه 10 شهریور 1396 04:56 ب.ظ
obviously like your web site however you have to take a look
at the spelling on several of your posts. A number of them are rife with spelling issues and I to find it very
troublesome to tell the reality then again I'll
certainly come back again.
How long will it take for my Achilles tendon to heal? چهارشنبه 8 شهریور 1396 10:05 ق.ظ
Since the admin of this website is working, no doubt very rapidly it will be well-known, due to its quality contents.
Can stretching help you grow taller? شنبه 4 شهریور 1396 01:20 ب.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an very long comment but after I clicked submit my comment didn't appear.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Anyhow,
just wanted to say excellent blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
 
 
فرزندانتان از آنِ شما نیستند! آن‌ها پسران و دخترانی‌اند که از روح زندگی جان گرفته‌اند. آن‌ها با شما و نه از شما شکل می‌گیرند. گرچه در کنار شما آسوده‌اند، اما در تملک شما نیستند. شما مجازید که عشق خود را به ایشان هدیه کنید، نه افکارتان را. آن‌ها خود فکورند.
جبران خلیل جبران

میثم نصیری