تبلیغات
نیستان - کمال‌الملک ۱۰

کمال‌الملک کنار تدین در حضور رضاخان در کاخ است.

تدین اعلی‌حضرتا! استاد کمال‌الملک حسب‌الامر احضار و الساعه شرفیاب حضور مبارک‌اند. استاد استدعای دست‌بوسی دارند.

رضاخان ما کهنه سربازا سرمون از پشت هم چشم داره. سردی استاد از سنگینی نفسش پیداست. پیر شدی استاد!

کمال‌الملک به‌اندازۀ عمرم.

رضاخان از زیادی عمر ملولی؟

کمال‌الملک ملول از روزگار.

رضاخان استاد، این چه سماجتیه که اهل هنر دارند، در نبوسیدن دست قدرت؟ تکبر نیست؟

کمال‌الملک عوالم آن‌ها جداست.

رضاخان حسد هم نیست؟

کمال‌الملک خلقاً درویش‌اند.

رضاخان یک‌جور جلب نظره.

تدین حیات این جماعت در بذل‌توجهه و مرگشان در بی‌اعتنایی.

رضاخان پیر و جوان، طفلین؛ از‌خود‌راضی. خیال می‌کنین خدا چیزی بیشتر به شماها داده.

کمال‌الملک در خانه هم بچه‌های شیرین بیشتر مورد‌عنایت پدر هستند.

رضاخان بعید از ما قدرت‌مداران هفت‌خطه که تو این بازی قهر و آشتی سست‌تریم. امروز تو این مملکت امر، امر ماست. مجلس و عدلیه و دولت تعارفه. می‌تونیم امر کنیم همین فردا ریز و درشتتونو ببرن زراعت تا قدر عافیت رو بدونین و سر عقل بیاین.

تدین اعلی‌حضرتا! لطف عشق در جنونه. مروّت شاهانه نیست خراب کردن آشیان این جماعت مجنون.

کمال‌الملک مجنون برای دنیا بی‌ضررتره تا جانی.

رضاخان هرچه دل‌سنگ باشی، نمی‌دونم چرا با این طایفه مهربونی. همین نذاشتن کلاه پهلوی سر خیلی‌ها رو به باد داده. در این روزگار نو که ما کلاه پهلوی رو باب کردیم، گذاشتن این کلاه دمُدۀ سر بر‌باد‌ده چه معنا داره؟

کمال‌الملک ما آدم‌های عهد حجریم. از ما گذشته.

رضاخان عهد حجر یا عهد قجر؟ تو که به این جماعت هنرمند سَری و از این بابت هم‌صحبت شاه، خودت انصاف بده، شاه تا چه اندازه حرف حساب می‌زنه؟ ما تو قزاق‌خونه به‌اندازۀ کافی طبل و شیپور داریم. دیگه چه حاجت داریم به چند تا ساززن چَرسی شیدا‌مسلک؟! با‌این‌حال گفتیم اپرا بسازند. اصلاً دل ما از چه چیزی ممکنه بگیره که مطرب خبر کنیم ساز بزنه؟ خوب می‌خوریم.

تدین نوش جان!

رضاخان خوب می‌خوابیم.

تدین الحمدالله.

رضاخان خوب کیف می‌کنیم.

تدین ماشاءالله.

رضاخان برای ما در روزنامه خوندن پیشوای ملت آلمان رفته اپرا. امر کردیم اپرا دایر بشه. همین‌طور در زمینه‌های دیگر علم و صنعت، آلمان باید الگوی ملت ما باشه. روسیه و انگلستان در‌جا می‌زنند. آلمانه که می‌تازه. ما مثل آلمانی‌ها آریایی هستیم.

تدین اعلی‌حضرتا! کباب یخ کرد. از دهن می‌افته.


رضاخان مشغول خوردن کباب می‌شود. تدین لیوانی دوغ برای او می‌ریزد. کمال‌الملک نظاره‌گر جریان است.

رضاخان کباب بدون سیخ، مزۀ کباب نداره. هیچ کبابی هم کباب بازار نمی‌شه، حتی کباب دربار. کبابو باهاس داغ‌داغ با سیخ به نیش کشید. استاد یه‌دو تا گل بزن. بکش به دندون.

کمال‌الملک دندون کباب‌خوری ندارم. خوراک من نان و ماسته.

تدین استاد مدت‌هاست به تجویز اطبا از گوشت پرهیز دارند.

رضاخان طبیب‌جماعت حرف مفت زیاد می‌زنه. گوشت بخور، جون بگیری. شامو وقت عصرونه بخور، سبک و مقوی. وجود امثال شما مردان نامی برای ایران نوینِ امروز لازمه. ممد‌حسن، به این مرتیکۀ آشپزباشی بگو: گوشتشو زیادی توی ماست و پیاز خوابوندی، خیلی نرم شده. باب‌دندون شاه‌گربه‌های قاجاریه. پهلوی با دندون ببر کباب می‌خوره.

تدین گوشت بشه به تنتون ان‌شاءالله.

رضاخان تو سر چهارتا شاه رو خوردی: ناصرالدین‌شاه مشنگ عیاش، مظفرالدین‌شاه ملنگ علیل، ممدعلی میرزای دونگ الوات و اون احمدِ شاه‌بدنوم‌کن؛ اما پهلوی سر تو رو می‌خوره.

کمال‌الملک در این عصر نو که اعلی‌حضرت اصول نوینی بنا می‌کنند، حقاً رسم تازه‌ای است که ملوک، مددکار ملک‌الموت باشند.

رضاخان خوشمزه اس ممدحسن!

تدین گوشت شیشَکه اعلی‌حضرت.

رضاخان کبابو نمی‌گم پدر‌نامرد! حرف‌های استاد. خوابی براش دیدم.

تدین خِیره اعلی‌حضرت.

رضاخان خیر و شرشو استاد باید بگه.

تدین خیره ان‌شاءالله اعلی‌حضرت. خواب شهریاران خجسته، پیوسته نیکوست. نکتهٔ دیگر از خوش‌ذوقی خواب شاهانه که فقط افراد خوش‌منظر اجازۀ تشرف به خواب ملوکانه دارند؛ نظیر استاد کمال‌الملک که در برازندگی قامت و سیما الحق رب‌النوع وجاهت‌اند و آدم‌های بی‌ریخت و بدقواره‌ای مثل جان‌نثار اجازۀ شرفیابی به خواب همایونی ندارند.

رضاخان این‌قدر مهمل گفت این مرتیکه که سررشتهٔ امور از دستمون رفت.

تدین عرض معذرت اعلی‌حضرت! عرض تعظیم! عرض عبودیت!

رضاخان امر می‌کنیم استاد صورتگر، تمثالی نیمرخ از شمایل ما بسازه؛ مثل آتاتورک.

تدین بسیار ابتکار بدیع و صناعت ظریفی است، اعلی‌حضرت.

کمال‌الملک گذشت ایام به دست‌های صورتگر پیر رعشه آورده. توفیق خدمتگزاری ندارم.

رضاخان برو گم شو ممدحسن. می‌خوام در خلوت با استاد دو تا کلمه حرف حساب بزنم.

تدین از سالن خارج می‌شود.

رضاخان اخطار می‌کنم قبل از جواب، فکر عاقبت کارت باشی. پهلوی عادت به شنیدن نه نداره. حالا امر می‌کنیم استاد یه بله قربان شیرین بگه.

کمال‌الملک سیگاری از قوطی سیگارش برمی‌دارد. روشن و دود می‌کند.

رضاخان کی به تو اجازۀ سیگار کشیدن داد؟ چطور جرئت می‌کنی؟

کمال‌الملک بی‌توجه به‌طرف در می‌رود. رضاخان فریاد می‌کشد:

رضاخان کی به تو اجازۀ مرخصی داد؟

کمال‌الملک می‌رم بیرون، سیگارمو خاموش کنم، اعلی‌حضرت.

کمال‌الملک از تالار خارج می‌شود.

رضاخان بد آتیشی به جون خودت زدی...




برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، تاریخ، داود رشیدی، دوبله، سینمای ایران، فیلمنامه،

تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1396 | 11:05 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.