چترها را باید بست
زیر باران باید رفت
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت
دوست را زیر باران باید دید
عشق را زیر باران باید جست
زیر باران باید با زن خوابید
زیر باران باید بازی کرد
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی‌در‌پی
زندگی آب‌تنی کردن در حوضچۀ اکنون است
رخت‌ها را بکَنیم
آب در یک‌قدمی است
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم، خواب یک آهو را
گرمی لانۀ لک‌لک را ادراک کنیم
روی قانون چمن پا نگذاریم
در موستان گره ذائقه را باز کنیم
و دهان را بگشاییم، اگر ماه در‌آمد
و نگوییم که شب چیز بدی است
و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ
و بیاریم سبد
ببریم این‌همه سرخ، این‌همه سبز
صبح‌ها نان و پنیرک بخوریم
و بکاریم نهالی سر هر پیچ کلام
و بپاشیم میان دو هجا تخم سکوت
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید
و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست
و کتابی که در آن یاخته‌ها بی‌بُعدند
و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد
و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون
و بدانیم اگر کِرم نبود، زندگی چیزی کم داشت
و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به قانون درخت
و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت
و بدانیم اگر نور نبود، منطق زندۀ پرواز دگرگون می‌شد
و بدانیم که پیش از مرجان، خلئی بود در اندیشۀ دریاها


برچسب ها: سهراب، سپهری، صدای پای آب، عرفان، خودشناسی، ادبیات معاصر، شعر نو،

تاریخ : پنجشنبه 30 شهریور 1396 | 11:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب ستاره های نوجوان
  • وب پست بای
  • وب موکب
  • وب فصل زمستان