ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران!

 

جاری شده، از کرب‌وبلا آمده وانگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران

 

تو اختر سرخی که به انگیزهٔ تکثیر
ترکید بر آیینهٔ خورشیدضمیران

 

ای جوهر سرداری سرهای بریده!
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران!

 

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشهٔ تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشهٔ شیران

 

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟

 

وان روز که با بیرقی از یک تن بی‌سر
تا شام شدی قافله‌سالار اسیران

 

تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران

 

تا اندکی از حقّ سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران

 

حدّ تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیران!

 
حسین منزوی


برچسب ها: حسین منزوی، غزل، شعر معاصر، کربلا، عاشورا، محرم، ادبیات عاشورایی،

تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 11:04 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب ستاره های نوجوان
  • وب پست بای
  • وب موکب
  • وب فصل زمستان