باز اومِد شبْ چله وا مِثْ زن ویار (وا: و)
هم می‌خوام نارنگی، هم سیب، هم اِنار

 

هندونه شب‌چله آی خوردن داره
مُو کا وایِش موند به دِلْمون تو باهار (مو: ما| کا: که| وایِش: حسرتش| باهار: بهار)

 

معده‌مون مث معده‌یی اِصفونیا (اصفونیا: اصفهانی‌ها)
خیلی چیزا بِش نیس انگار سازگار (بهش سازگار نیست)

 

بابا، نکونه مُو اَص آدِم نیسیم؟ (نکونه: نکند| اَص: اصلاً)
از مُعلمُمم مه پرسیدم دو بار (از معلمُمم: از معلمم هم | مه: من)

 

دودی دلْ من کرد کلاسا اَمرو پُر (اَمرو: امروز)
کف‌پایُم زد، گُف: نکش دیگه سیگار

 

در کوماژدونا بابا وَردار بیبین (کوماژدون: کُماجدان)
باز ننه اَمشب چوغوندِر! هَشته بار (چغندر بار گذاشته؛ چغندر پخته است)

 

بابا وَخی یخته پوسِ هندونه (وَخی: بلندشو| یخته: یک‌کم)
از تو سلط آشغالی همسادِی بیار

 

بابا می‌گی شبچرهٔ ایرانیا
شعره؟ وَخ این حرفا را بنداز کنار (بلندشو این حرف‌ها را کنار بینداز)


مه می‌پرسم از تو، از نارگیلا، موز
تو می‌گی از رستما، اسفندیار؟

 

سی تا فال حافظ زدی اَمشب بِرام
گفتی شعرا سعدی یِس نِم چند هزار (نِم چندهزار: نمی‌دانم چند هزار)

 

مثنویا، هَنو نَهشتِی زیمین (هَنو نَهَشتِی زیمین: هنوز زمین نگذاشته)
وَخ‌سادِی رفتِی سراغی شهریار؟ (وَخ‌سادِی: بلند شده‌ای)

 

پِیسینی از در دُکون رد می‌شدم (پیسینی: غروبی)
نِم‌چرا گیریِم گرفت بی‌اختیار (نِم چرا: نمی‌دانم چرا | گیریِم گرفت: گریه‌ام گرفت)

 

یه شیکم سیر هندونا را دید زدم
 از ساعت یک تا حدودی سه وا چار

 

تو دو ساعت هندونا شد آلاپَر (آلاپَرشدن: یکهو تمام شدن، به تاراج رفتن)
راسیاتُش خیلی بِم اومِد فشار (راستش بهم فشار آمد)


بابا، این زردیا کا یک اَنزِرِه! (اَنزِرِه: این اندازه است، این مصراع تصویری است!)
اینا بادنجونه یا موز یا خیار؟


میوه‌فوروشه به من راس یا دروغ
گفت کا اینا زردِکه، دَس بِش نذار (دست بهش نزن)

 

بابا، از بس‌کی به دَندِم زور اومِد (از بس‌که به دنده‌ام…)
یکیشا وَر داشتما کردم فِرار

 

کَل زدم بِش، حَیف کا اومِد بِم رسید (کَل زدم: گاز گرفتم)
گفت: توله‌سگ! مَی نگفتم وَر ندار؟ (مَی نگفتم: مگرنگفتم)

 

گفتم: «خواب پولشا می‌دم»، گفت:«آی زرشک!» (خواب: خُب)
مه یهو خندِم گرفت،گفت: «زهر مار!»

 http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/fruit1.jpg

بابا، اینا کا می‌گم من متریه؟
یا کا دونِی، از قضیِش سر درآر (یا که دانه‌ای است…)


بابا، تا کِی بَر دیدن لیمو شیرین (بَر دیدن: برای دیدن)
هی می‌گی شب سَردا رو بالیش بذار؟ (بالیش: بالش)

 

این کا تو خوابیم نیمی‌آد آخِرُش (نیمی‌آد: نمی‌آید)
لااقل یه عکساشا بَر من بیار (بَر من: برای من)

 

بابا، آناناس همون ماسا مُونِه؟ (ماسا: ماست‌ها)
 کا دیشب یخ کردا ماسید تو تاغار (تاغار: تغار)

 

بابا، این کیوی کا می‌گن، چی‌چیه؟
 بذار بپرسم ننه، سُک بِم نذار  (سُقُلمه بهِم نزن)

 

پِیسینی دور قبرا هِی تابُم دادی (پیسینی: غروبی)
کی دیگه میوه می‌ذاره سر مِزار؟

 

قبرکنه اون روز کا موزا را می‌لیشت (می‌لیشت: می‌لیسید، با ولع می‌لیسید)
یه رو دیگه بود، گذشت اون روزگار (یه رو دیگه: یک روز دیگر)

 

از تورم اون روزا حرفی نبود
اون روزا حرفی نبود از احتکار

 

اون روزا مسکین‌چِزونی عَیب بود (مسکین‌چزونی: ضعیف‌کشی)
نه حالا کا می‌کونن بِش افتخار

 

خُجِه شد مردونگی تو این زمون (خُجه شد: خواجه شد، نامرد شد)
معرفت هَس، آمّا در حدی شاعار

 

پرتاقال خونی کا تو انبار تو نیس
خون مُونِس اینا، اوهوی سرمایه‌دار (خون ماهاست| اوهوی: آهای)

 

هوی عامو! این داغی کا رو دل مُونِه (آهای عمو)
از گرون‌جونی تو داریم یادگار

 

هوی عامو! وجداندا هَشتِی زیری پاد (هشتِی: گذاشته‌ای)
تا بِشی رو گُرده‌یی مردوم سُوار؟ (گُرده: پشت)

 

تو چیکار داری کا شد بنزین گرون
ها به من چه کا شدِس نفت چَن دلار

 

حضرتْ عباس از رو پل رَدُد کونه
شالا روز محشر، ولی با ذوالفقار! (شالا: ان‌شاءالله)

 

آینه مو بدبختا کا را می‌بریم (آینه: اگر نه که| را می‌بریم: راه می‌بریم، می‌دانیم)
داره حکمِت کارایی پروردگار

 

شیش سالِس اَی موز نخوردم من، به جاش (اَی: اگر)
تو کتاب گینِس شد اسمُم موندگار!


عباس‌علی ذوالفقاری، زورو:

این شعر توضیحاتی دربارۀ بعضی از واژه‌ها و اصطلاحات، در داخل پرانتزِ بعد از هر مصراع یا بیت دارد. آن را به عزیزانی تقدیم می‌کنم که دوست دارند با لهجۀ شهرضایی آشنا بشوند و معنای آن‌چه را خواندند و شنیدند، بهتر متوجه بشوند؛ هرچند لحن‌ها و تلفظ‌ها که لطف شعرهای محلی است، قابل نگارش نیست. این شعر با گویشی نزدیک به این گویش است.


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/fruit.jpg



تاریخ : جمعه 8 دی 1396 | 01:40 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.