تبلیغات
نیستان - پرواز با خورشید

بگذار که بر شاخهٔ این صبح دلاویز
بنشینم و از عشق سرودی بسرایم

 

آنگاه به صد شوق چو مرغان سبک‌بال
پرگیرم از این بام و به‌سوی تو بیایم

*

خورشید از آن دور، از آن قلهٔ پربرف
آغوش‌کند باز، همه مهر، همه ناز

 

سیمرغ طلایی‌پر‌و‌بالی است که چون من
از لانه برون آمده، دارد سر پرواز

 *

پرواز به آن‌جا که نشاط است و امید است
پرواز به آن‌جا که سرور است و سرود است

 

آن‌جا که سراپای تو در روشنی صبح
رؤیای شرابی است که در جام بلور است

 *

آن‌جا که سحَر، گونهٔ گلگون تو در خواب
از بوسهٔ خورشید چو برگ گل ناز است

 

آن‌جا که من از روزن هر اختر شبگرد
چشمم به تماشا و تمنای تو باز است

 *

من نیز چو خورشید دلم زنده به عشق است
راه دل خود را نتوانم که نپویم

 

هر صبح در آیینهٔ جادویی خورشید
چون می‌نگرم، او همه من، من همه اویم

 *

او روشنی و گرمی بازار وجود است
در سینهٔ من نیز دلی گرم‌تر از اوست

 

او یک سر آسوده به بالین ننهاده است
من نیز به سر می‌دوم اندر طلب دوست

 *

ما هر دو در این صبح طربناک بهاری
از خلوت و خاموشی شب پا‌به‌فراریم

 

ما هر دو در آغوش پر از مهر طبیعت
با دیدهٔ جان محو تماشای بهاریم

 *

ما آتش افتاده به نیزار ملالیم
ما عاشق نوریم و سروریم و صفاییم

 

بگذار که سرمست و غزل‌خوان من و خورشید
بالی بگشاییم و به‌سوی تو بیاییم


فریدون مشیری



تاریخ : یکشنبه 16 اردیبهشت 1397 | 04:41 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.