نیستان - مطالب تیر 1395

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

نیستان - مطالب تیر 1395 انگار می‌کنم که ورنجِستم!

این جنگل چوب خورده تو نعره های خفیفش شیرِ لگد خورده داره

دریاست دریای تابوت، رو شونه های نحیفش مرغابیِ مُرده داره

طفلک همش لَنگ نونه، این سفره هرچی که داشته، برداشته و بذل کرده

از تشنگی نصف جونه، این مشک دستاشو عمری نذر ابوالفضل کرده

این صورت استخونی از فقر سیلی که می خورد، دردو فراموش می کرد

البته یادم نمی ره، وقتی جوون بود با فوت خورشیدو خاموش می کرد

روحی که رو موج اف ام می نشست کنج اتاقو، سرگرم بخت خودش بود

لبخند می زد به آفت، سیبی که نعشش همیشه زیر درخت خودش بود

ای چرک رو اسکناسا، ارابه ناشناسا، پیکان دلتنگ، بابا

پر تلنبار مونده، از شهر و از یار مونده، قربانی جنگ، بابا

پیجامه بی ادامه، چشم انتظار یه نامه، تسبیح و سجاده، بابا

ای سرفه های پر از دود، ویرونه شاه مقصود، از سکه افتاده، بابا


می گفت: جاهل که بودم، عمر عزیزم هدر شد توی صف سینماها

می گفت: امروز دیگه نقش مهمی ندارم توی تئاتر شماها

می گفت: ده سال، هر روز راه دواخونه هارو ترک موتور گریه کرده

از اون سر چاله میدون تا این سر توپخونه با توپ پر گریه کرده

می رفت و می گفت: پشت لبخند سه در چهارم قسط عقب مونده دارم

می گفت: از من گذشته، می رفت و می گفت: امشب مهمون ناخونده دارم

ای آخرین شاهنامه، افسانه بی ادامه، بی سنگ و کباده، بابا!
 تنهایی پرده خونا، تهمونده پهلوونا، از اسب افتاده، بابا
!

سروده حسین صفا




تاریخ : یکشنبه 13 تیر 1395 | 11:35 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

سرمست و سرگردان در کوچه های تهران

چرخ می زنم تا صبح، سرگشته و رها

 

از چشم میدان ها تا پای خیابان ها

پر کرده رویایت، دنیای مرا

 

باد از تو می خواند در همهمه من

شهر از تو می گوید در خاطره من

نور خیابان امشب رنگارنگ توست
بوق و سوت و آژیرش، آهنگ توست

جامانده عطر تو در خانه آغوشم
تا شب نگیرد باز، از من، من تو را

برگ رنگ چشم توست، ماه از روی لبخندت
این کوچه می پوشد پیراهن تو را / سودا...


غزل مهدوی




تاریخ : چهارشنبه 9 تیر 1395 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.