نیستان - مطالب میثم نصیری

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

نیستان - مطالب میثم نصیری انگار می‌کنم که ورنجِستم!

روزی است این که حادثه کوس بلازده است
کوس بلا به معرکهٔ کربلا زده است


روزی است این که دست ستم، تیشۀ جفا
بر پای گلبن چمن مصطفی زده است


روزی است این که بسته تتق آه اهل‌بیت
چتر سیاه بر سر آل عبا زده است


روزی است این که خشک شد از تاب تشنگی
آن چشمه‌ای که خنده بر آب بقا زده است


روزی است این که کشتهٔ بیداد کربلا
زانوی داد در حرم کبریا زده است


امروز آن عزاست که چرخ کبود‌پوش
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده است


امروز ماتمی است که زهرا گشاده موی
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده است


یعنی محرّم آمد و روز ندامت است
روز ندامتْ چه که روز قیامت است


برچسب ها: ترکیب بند، وحشی بافقی، شعر، نظم، ادبیات عاشورایی، محرم، صفر،  

تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396 | 10:07 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تاریخ : سه شنبه 25 مهر 1396 | 10:05 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

ای خون اصیلت به شتک‌ها ز غدیران
افشانده شرف‌ها به بلندای دلیران!

 

جاری شده، از کرب‌وبلا آمده وانگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران

 

تو اختر سرخی که به انگیزهٔ تکثیر
ترکید بر آیینهٔ خورشیدضمیران

 

ای جوهر سرداری سرهای بریده!
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران!

 

خرگاه تو می‌سوخت در اندیشهٔ تاریخ
هر بار که آتش زده شد بیشهٔ شیران

 

آن شب چه شبی بود که دیدند کواکب
نظم تو پراکنده و اردوی تو ویران؟

 

وان روز که با بیرقی از یک تن بی‌سر
تا شام شدی قافله‌سالار اسیران

 

تا باغ شقایق بشوند و بشکوفند
باید که ز خون تو بنوشند کویران

 

تا اندکی از حقّ سخن را بگزارند
باید که ز خونت بنگارند دبیران

 

حدّ تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکه‌گیران!

 
حسین منزوی


برچسب ها: حسین منزوی، غزل، شعر معاصر، کربلا، عاشورا، محرم، ادبیات عاشورایی،  

تاریخ : دوشنبه 24 مهر 1396 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات







برچسب ها: محتشم کاشانی، ترکیب بند، محشر، آتش، کربلا، محرم، عاشورا،  

تاریخ : سه شنبه 18 مهر 1396 | 10:03 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

ای چرخ! غافلی که چه بیداد کرده‌ای
وز کین چهها در این ستم‌آباد کرده‌ای

 

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

 

ای زادهٔ زیاد نکرده است هیچ‌گه
نمرود این عمل که تو شدّاد کرده‌ای

 

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

 

بهر خسی که بار درخت شقاوت است
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

 

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

 

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

 

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند


از ترکیب بند محتشم کاشانی


برچسب ها: محتشم کاشانی، ترکیب بند، محرم، عاشورا، شعر، ادبیات، نظم،  

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396 | 10:03 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تاریخ : دوشنبه 10 مهر 1396 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 66 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.