تبلیغات
نیستان - مطالب ابر ادبیات

تا ماه شب‌افروزم پشت این پرده‌ها نهان است
باران دیده‌ام همدم شبم یارِ آن‌چنان است

جان می‌لرزد که ای‌وای اگر دلم دیگر برنگردد
ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است
*
ای باران ای باران از غصه‌ام آگاهی
بزن نم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی
بگو به خاک همنشین ماهی
 می‌باری بر مزارش خوش به حالت که بارانی

از قطره‌ات چون شکفد به خاکش سبزه همی
بوی ماهم کشان ابرِ خاکش ابرِ باران

فردین خلعتبری


برچسب ها: باران، شعر، ادبیات، ترانه، فردین خلعتبری، موسیقی، مدار صفر درجه،

تاریخ : شنبه 26 خرداد 1397 | 08:47 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
عمر خیام نیشابوری، فیلسوف، ریاضیدان، ستارهشناس و شاعر ایرانی است. او در دورهٔ سلجوقیان میزیست. بُعد علمی خیام قویتر از بُعد ادبی اوست، ولی شهرت او بیشتر به خاطر سرودن رباعیاتش است که آنها را به بیشتر زبانهای زنده ترجمه کردهاند. یکی از مهمترین کارهای علمی او اصلاح تقویم ایران در دورهٔ پادشاهی سلجوقیان بوده. خیام شعرهایش را در قالب رباعی در سدههای پنجم و ششم هجری سروده. رباعی قالب شعری است که شامل دو بیت یا چهار مصراع است. مصراعهای اول و دوم و چهارم آن بر یک قافیهاند و وزن آن «لاحول و لاقوة الا بالله» است. در رباعی، کوتاهی کلام مانع از بیان سخنان زائد میشود. رباعیسرا باید طبع توانایی داشته باشد تا بتواند لب لباب مطلب را در مصراع آخر بیان کند.

خیام از هیچ شاعری پیروی نمیکند؛ چه در بهکارگیری واژهها و اصطلاحات و چه در دیدگاههای شاعرانه. او صاحب زبان و سبک خاص خود است و از ایجاز بهرهٔ بسیاری برده. رباعیات او بیانگر نظرات فلسفیاش هستند. یکی از ویژگیهای شعر خیام استفادهٔ اندک او از واژههای عربی است. او مثل فردوسی تا جای ممکن فارسیگو بوده و از کلمههای عربی متداول آن دوره هم استفاده نکرده. این ویژگی ازآنرو قابلتوجه است که در زمان او زبان عربی بسیار رواج داشته و اغلب کتابهای علمی و مذهبی به عربی نوشته میشدهاند.

خیام به بیاعتباری دنیا و ناپایداری هستی انسان اشاره کرده. حیرت در امور جهان و ندانستن اسرار آفرینش هم از موضوعهای موردعلاقهاش هستند. خیام زندگیاش را صرف تأمل و دانشاندوزی کرده، اما سرانجام به این باور رسیده که چیزی از زندگی نمیداند. پارهای از رباعیات او هم راجع به دردها و رنجهای دنیا هستند. زمانهٔ خیام دورهٔ شکوفایی باورهای اشعری بود. گرچه او اشعری مسلک نبود، جو نظری حاکم و پذیرش عمومی مردم، موضوع جبر را وارد ذهن و زبانش کرده. همچنین بیاعتباری دنیا و ناپایداری و زوال انسان از نظرات برجستهٔ اوست. خیام در رباعیاتش امر پوچی و بیهدفی را هم از منظر خود مطرح میکند.

خیام انسان را به بیاعتنایی به مسائل و لذت بردن از زندگی دعوت میکند. او به مِی و میگساری و اغتنام فرصت توجه زیادی کرده و این سبب شده تا عدهای او را شخصی لاابالی، دائمالخمر و لذتپرست بینگارند؛ درحالیکه اینگونه نبوده است. مِی در اغلب آثار ادب فارسی و شعر شاعران بزرگْ معانی استعاری و مجازی دارد. مقصود، شراب نیست، بلکه مفهومی انتزاعی است که شاعران برای زیبا کردن زبان شعر برمیگزیدند. شراب در زبان شاعرانه به معنی فراغ خاطر و خوشی و مانند آنهاست. اغتنام وقت با عیش و شادی موضوع مهمی در شعر اوست. این، مضمونِ منحصربهفرد خیام نیست و از مبانی نظری ایران پیش از اسلام محسوب میشود، اما بهترین نمونههای شعری چنین موضوعی اشعار خیام هستند.

هیچ دیوان تنظیمشدهای از خیام به فاصلهٔ کوتاهی بعد از مرگ او به دست نیامده است. دربارهٔ واقعی یا جعلی بودن رباعیات منسوب به او اختلافنظر وجود دارد. پژوهشگران اروپایی و ایرانی بسیاری اقدام به تصحیح و تشخیص شعرهای قطعی و مسلّم او کردهاند که نتیجهٔ آن نسخههای متعدد و متفاوتی از رباعیات خیام است. در سال ۱۳۲۰ محمدعلی فروغی نسخهای از رباعیات خیام را تهیه کرد که شامل ۱۷۸ رباعی بود. او برای این کار از منابع قدیمی کتابخانههای ایران و ترکیه بهره برد.

ادوارد فیتزجرالد شاعر انگلیسی در سال ۱۸۵۹ میلادی رباعیات خیام را به زبان انگلیسی ترجمه کرد. این ترجمه موجب شهرت جهانی خیام و رباعیاتش شد. فیتزجرالد با حفظ مضمون و ماهیت نظرات و تخیلات شاعر آن را به شیوهٔ آزاد در قالب وزن شعری انگلیسی درآورده است. علاوه بر ترجمه به زبان انگلیسی، رباعیات خیام را به زبانهای فرانسوی، آلمانی، اردو، عربی، ایتالیایی، ترکی، روسی، اسپانیایی، چینی، هندی، ارمنی، ژاپنی، یونانی، کردی و... هم ترجمه کردهاند.

رباعیات خیام بارها در ایران چاپ شده. در مجموعهٔ پیشِرو، شعر و عکس همنشین شدهاند تا شاعر و تصویرگر چیزی را یادآوری کنند که درگذر زندگی و تکرار روزمرگی فراموش میکنیم. راوی کوشیده است مجموعهای از عکسهای روایی را گردآورد تا نیروی اشعار برای بیان مفهوم تقویت شود. شعرها و عکسها در این اثر باهم درآمیختهاند تا مفاهیم هزارسالهای را احیا کنند که متروک و فراموش شدهاند، ولی برای زندگی امروز مفید و مطلوباند.


پیشگفتار کتاب

http://s8.picofile.com/file/8323524618/Rubaiyat.gif


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/BeZudi.png

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/New/Hemayat.png


برچسب ها: رباعی، رباعیات، خیام، شعر، فلسفه، رباعیات خیام، ادبیات،

تاریخ : پنجشنبه 23 فروردین 1397 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

ای چرخ! غافلی که چه بیداد کرده‌ای
وز کین چهها در این ستم‌آباد کرده‌ای

 

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

 

ای زادهٔ زیاد نکرده است هیچ‌گه
نمرود این عمل که تو شدّاد کرده‌ای

 

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

 

بهر خسی که بار درخت شقاوت است
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

 

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

 

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

 

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند


از ترکیب بند محتشم کاشانی


برچسب ها: محتشم کاشانی، ترکیب بند، محرم، عاشورا، شعر، ادبیات، نظم،

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396 | 10:03 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

دشمنان چون ریگ صحرا، لاتعَد
دوستان او به یزدان هم‌عدد

 

سرّ ابراهیم و اسماعیل بود
یعنی آن اجمال را تفصیل بود

 

عزم او چون کوهساران استوار
پایدار و تُندسِیر و کامکار

 

تیغ بهر عزت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس

 

ما‌سوالله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست

 

خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد

 

تیغ لا چون از میان بیرون کشید
از رگ ارباب باطل خون کشید

 

نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت

 

رمز قرآن از حسین آموختیم
زآتش او شعله‌ها اندوختیم

 

شوکت شام و فر بغداد رفت
سطوت غرناطه هم از یاد رفت

 

تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز

 

ای صبا، ای پیک دورافتادگان!
اشک ما بر خاک پاک او رسان


اقبال لاهوری


برچسب ها: اقبال لاهوری، رموز بی‌خودی، مثنوی، شعر، ادبیات، حریت، اسلام،

تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوتۀ بابونه
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم
من نمی‌خندم اگر بادکنک می‌ترکد
و نمی‌خندم اگر فلسفه‌ای ماه را نصف کند
من صدای پر بلدرچین را می‌شناسم
رنگ‌های شکم هوبره را، اثر پای بز کوهی را
خوب می دانم ریواس کجا می‌روید
سار کِی می‌آید، کبک کِی می‌خواند، باز کی می‌میرد
ماه در خواب بیابان چیست
مرگ در ساقۀ خواهش
و تمشک لذت زیر دندان هم‌آغوشی
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال‌و‌پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازۀ عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچۀ عادت از یاد من و تو برود
زندگی جذبۀ دستی است که می‌چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه که در دهان گس تابستان است
زندگی بُعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربۀ شب‌پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که در خوابِ پلی می‌پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشۀ مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه، فکر بوییدن گل در کره‌ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه ده‌شاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به‌توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسۀ ساده و یکسان نفس‌هاست
هر کجا هستم، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می‌رویند
قارچ‌های غربت؟
من نمی‌دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لالۀ قرمز دارد
چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه‌ها را باید شست
واژه باید خودِ باد، واژه باید خود باران باشد 


برچسب ها: سهراب سپهری، ادبیات، ادبیات معاصر، عرفان، عرفان هند، عرفان شرق، شعر نو،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396 | 11:07 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

شهر پیدا بود
رویش هندسی سیمان، آهن، سنگ
سقف بی کفتر صدها اتوبوس
گل‌فروشی گل‌هایش را می‌کرد حراج
در میان دو درخت گل یاس، شاعری تابی می‌بست
پسری سنگ به دیوار دبستان می‌زد
کودکی هستۀ زردآلو را روی سجادۀ بی‌رنگ پدر تف می‌کرد
و بزی از خزر نقشۀ جغرافی آب می‌خورد
بند رختی پیدا بود، سینه‌بندی بی‌تاب
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری‌چی
مرد گاری‌چی در حسرت مرگ
عشق پیدا بود، موج پیدا بود
برف پیدا بود، دوستی پیدا بود
کلمه پیدا بود
آب پیدا بود، عکس اشیا در آب
سایه گاه خنک یاخته‌ها در تَف خون
سمت مرطوب حیات
شرق اندوه نهاد بشری
فصل ول‌گردی در کوچۀ زن
بوی تنهایی در کوچۀ فصل
دست تابستانْ یک بادبزن پیدا بود



سفر دانه به گل
سفر پیچک این خانه به آن خانه
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاک
ریزش تاک جوان از دیوار
بارش شبنم روی پل خواب
پرش شادی از خندق مرگ
گذر حادثه از پشت کلام
جنگ یک روزنه با خواهش نور
جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی با یک آواز
جنگ زیبایی گلابی‌ها با خالی یک زنبیل
جنگ خونین انار و دندان
جنگ نازی‌ها با ساقۀ ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم
جنگ پیشانی با سردی مُهر 


برچسب ها: صدای پای آب، سهراب سپهری، شعر نو، شعر، ادبیات، نظم، ادبیات معاصر،

تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 11:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.