نیستان - مطالب ابر ادبیات

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

نیستان - مطالب ابر ادبیات إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

ای چرخ! غافلی که چه بیداد کرده‌ای
وز کین چهها در این ستم‌آباد کرده‌ای

 

بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

 

ای زادهٔ زیاد نکرده است هیچ‌گه
نمرود این عمل که تو شدّاد کرده‌ای

 

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

 

بهر خسی که بار درخت شقاوت است
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

 

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

 

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

 

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند


از ترکیب بند محتشم کاشانی


برچسب ها: محتشم کاشانی، ترکیب بند، محرم، عاشورا، شعر، ادبیات، نظم،

تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1396 | 10:03 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

دشمنان چون ریگ صحرا، لاتعَد
دوستان او به یزدان هم‌عدد

 

سرّ ابراهیم و اسماعیل بود
یعنی آن اجمال را تفصیل بود

 

عزم او چون کوهساران استوار
پایدار و تُندسِیر و کامکار

 

تیغ بهر عزت دین است و بس
مقصد او حفظ آیین است و بس

 

ما‌سوالله را مسلمان بنده نیست
پیش فرعونی سرش افکنده نیست

 

خون او تفسیر این اسرار کرد
ملت خوابیده را بیدار کرد

 

تیغ لا چون از میان بیرون کشید
از رگ ارباب باطل خون کشید

 

نقش الا الله بر صحرا نوشت
سطر عنوان نجات ما نوشت

 

رمز قرآن از حسین آموختیم
زآتش او شعله‌ها اندوختیم

 

شوکت شام و فر بغداد رفت
سطوت غرناطه هم از یاد رفت

 

تار ما از زخمه‌اش لرزان هنوز
تازه از تکبیر او ایمان هنوز

 

ای صبا، ای پیک دورافتادگان!
اشک ما بر خاک پاک او رسان


اقبال لاهوری


برچسب ها: اقبال لاهوری، رموز بی‌خودی، مثنوی، شعر، ادبیات، حریت، اسلام،

تاریخ : یکشنبه 9 مهر 1396 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

من به سیبی خشنودم
و به بوییدن یک بوتۀ بابونه
من به یک آینه، یک بستگی پاک قناعت دارم
من نمی‌خندم اگر بادکنک می‌ترکد
و نمی‌خندم اگر فلسفه‌ای ماه را نصف کند
من صدای پر بلدرچین را می‌شناسم
رنگ‌های شکم هوبره را، اثر پای بز کوهی را
خوب می دانم ریواس کجا می‌روید
سار کِی می‌آید، کبک کِی می‌خواند، باز کی می‌میرد
ماه در خواب بیابان چیست
مرگ در ساقۀ خواهش
و تمشک لذت زیر دندان هم‌آغوشی
زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال‌و‌پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد اندازۀ عشق
زندگی چیزی نیست که لب طاقچۀ عادت از یاد من و تو برود
زندگی جذبۀ دستی است که می‌چیند
زندگی نوبر انجیر سیاه که در دهان گس تابستان است
زندگی بُعد درخت است به چشم حشره
زندگی تجربۀ شب‌پره در تاریکی است
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
زندگی سوت قطاری است که در خوابِ پلی می‌پیچد
زندگی دیدن یک باغچه از شیشۀ مسدود هواپیماست
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه، فکر بوییدن گل در کره‌ای دیگر
زندگی شستن یک بشقاب است
زندگی یافتن سکه ده‌شاهی در جوی خیابان است
زندگی مجذور آینه است
زندگی گل به‌توان ابدیت
زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما
زندگی هندسۀ ساده و یکسان نفس‌هاست
هر کجا هستم، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است
چه اهمیت دارد
گاه اگر می‌رویند
قارچ‌های غربت؟
من نمی‌دانم
که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست
گل شبدر چه کم از لالۀ قرمز دارد
چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید
واژه‌ها را باید شست
واژه باید خودِ باد، واژه باید خود باران باشد 


برچسب ها: سهراب سپهری، ادبیات، ادبیات معاصر، عرفان، عرفان هند، عرفان شرق، شعر نو،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396 | 10:07 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

شهر پیدا بود
رویش هندسی سیمان، آهن، سنگ
سقف بی کفتر صدها اتوبوس
گل‌فروشی گل‌هایش را می‌کرد حراج
در میان دو درخت گل یاس، شاعری تابی می‌بست
پسری سنگ به دیوار دبستان می‌زد
کودکی هستۀ زردآلو را روی سجادۀ بی‌رنگ پدر تف می‌کرد
و بزی از خزر نقشۀ جغرافی آب می‌خورد
بند رختی پیدا بود، سینه‌بندی بی‌تاب
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری‌چی
مرد گاری‌چی در حسرت مرگ
عشق پیدا بود، موج پیدا بود
برف پیدا بود، دوستی پیدا بود
کلمه پیدا بود
آب پیدا بود، عکس اشیا در آب
سایه گاه خنک یاخته‌ها در تَف خون
سمت مرطوب حیات
شرق اندوه نهاد بشری
فصل ول‌گردی در کوچۀ زن
بوی تنهایی در کوچۀ فصل
دست تابستانْ یک بادبزن پیدا بود



سفر دانه به گل
سفر پیچک این خانه به آن خانه
سفر ماه به حوض
فوران گل حسرت از خاک
ریزش تاک جوان از دیوار
بارش شبنم روی پل خواب
پرش شادی از خندق مرگ
گذر حادثه از پشت کلام
جنگ یک روزنه با خواهش نور
جنگ یک پله با پای بلند خورشید
جنگ تنهایی با یک آواز
جنگ زیبایی گلابی‌ها با خالی یک زنبیل
جنگ خونین انار و دندان
جنگ نازی‌ها با ساقۀ ناز
جنگ طوطی و فصاحت با هم
جنگ پیشانی با سردی مُهر 


برچسب ها: صدای پای آب، سهراب سپهری، شعر نو، شعر، ادبیات، نظم، ادبیات معاصر،

تاریخ : چهارشنبه 22 شهریور 1396 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات


پدرم پشت دو بار آمدن چلچله‌ها، پشت دو برف

پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی

پدرم پشت زمان‌ها مرده است

پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود

مادرم بی‌خبر از خواب پرید؛ خواهرم زیبا شد

پدرم وقتی مرد، پاسبان‌ها همه شاعر بودند

مرد بقال از من پرسید: چند من خربزه می‌خواهی؟

من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟

پدرم نقاشی می‌کرد

تار هم می‌ساخت، تار هم می‌زد

خط خوبی هم داشت

باغ ما در طرف سایۀ دانایی بود

باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه

باغ ما نقطۀ برخورد نگاه و قفس و آینه بود

باغ ما شاید قوسی از دایرۀ سبز سعادت بود

میوۀ کال خدا را آن روز می‌جویدم در خواب

آبْ بی‌فلسفه می‌خوردم

توتْ بی‌دانش می‌چیدم

تا اناری تَرَکی برمی‌داشت، دست فوارۀ خواهش می‌شد

تا چلویی می‌خواند، سینه از ذوق شنیدن می‌سوخت



گاه تنهایی صورتش را به پس پنجره می‌چسبانید

شوق می‌آمد، دست در گردن حس می‌انداخت

فکرْ بازی می‌کرد

زندگی چیزی بود مثل یک بارش عید، یک چنار پرسار

زندگی در آن وقت صفی از نور و عروسک بود

یک بغل آزادی بود

زندگی در آن وقت، حوض موسیقی بود

طفل پاورچین‌پاورچین دور شد کم‌کم در کوچۀ سنجاقک‌ها

بار خود را بستم. رفتم از شهر خیالات سبک بیرون

 دلم از غربت سنجاقک پر

من به مهمانی دنیا رفتم

من به دشت اندوه

من به باغ عرفان

من به ایوان چراغانی دانش رفتم

رفتم از پلۀ مذهب بالا

تا ته کوچه شک

تا هوای خنک استغنا

تا شب خیس محبت رفتم

من به دیدار کسی رفتم در آن سر عشق

رفتم، رفتم تا زن

تا چراغ لذت

تا سکوت خواهش

تا صدای پر تنهایی

 


برچسب ها: سهراب سپهری، کاشان، شعر، شعر نو، ادبیات، ادبیات معاصر، عرفان،

تاریخ : شنبه 18 شهریور 1396 | 10:20 ق.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تاریخ : جمعه 20 مرداد 1396 | 02:11 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.