تبلیغات
نیستان - مطالب ابر انار

در زر‌زری‌ترین شب دنباله‌دارها
لبریزم از چکاچک خون انارها

 

امشب قمر به عقرب چشمت رسیده است
(از اتفاق نادر نصف‌النهارها)

 

هی باد بی‌هوا! لچکم را به هم نریز
گل کرده‌اند گوشۀ شالم بهارها

 

قندیل‌های یخ‌زده آذین گرفته‌اند
با بوسهٔ نسیم و لب چشمه‌سارها

 

امشب بهارْ گل زده گیسوی برف را
حتی شکوفه رد شده از ذهن خارها

 

یلداترین بهانۀ من بیشتر بمان
دیگر دوباره گم نشوی در مدارها

 

فردا که شهر خواب تو را خواب مانده است
تو رفته‌ای و گم شده‌ای در غبارها

 

فردا تو رفته‌ای و زمین ایستاده است
تا سال بعد، پای تمام قرارها


رؤیا ابراهیمی


برچسب ها: رؤیا ابراهیمی، غزل، شعر، شعر معاصر، ادبیات معاصر، یلدا، انار،

تاریخ : چهارشنبه 29 آذر 1396 | 05:06 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

با سبد رفتم به میدان، صبح‌گاهی بود
میوه‌ها آواز می‌خواندند
میوه‌ها در آفتاب آواز می‌خواندند
در طبق‌ها زندگی روی کمال پوست‌ها خواب سطوح جاودان می‌دید
اضطراب باغ‌ها در سایه هر میوه روشن بود
گاه مجهولی میان تابش به‌ها شنا می‌کرد
هر اناری رنگ خود را تا زمین پارسایان گسترش می‌داد
بینش هم‌شهریان افسوس!
 بر محیط رونق نارنج‌ها خط مماسی بود

من به خانه بازگشتم؛ مادرم پرسید:
 میوه از میدان خریدی هیچ؟
- میوه‌های بی‌نهایت را کجا می‌شد میان این سبد جا داد؟
- گفتم از میدان بخر یک من انار خوب
- امتحان کردم اناری را
انبساطش از کنار این سبد سر رفت!
 - به چه شد؟ آخر خوراک ظهر...
 - ...
 ظهر از آیینهها تصویر به تا دوردست زندگی میرفت.


سهراب سپهری

 


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Fruit.jpg


برچسب ها: به، انار، شعر نو، سهراب سپهری، بینش هم‌شهریان، میوه،

تاریخ : یکشنبه 4 مهر 1395 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.