نیستان - مطالب ابر تاریخ

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

نیستان - مطالب ابر تاریخ إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

کمال‌الملک و تدین در اتاق کنار تالار نشسته‌اند.

تدین اگر قضیۀ رعشۀ دست، صحت داشته باشه، در این موقعیتِ شاه‌فرموده مجرب‌ترین اطبا در داخله یا خارج از کشور به هزینۀ دولت احضار و در سلامت دست استاد کوتاهی نخواهد شد.

کمال‌الملک این رعشه مصلحتی است.

تدین به‌خدا که حالا مصلحت نیست. خطر هرگونه پیشامد ناگوار در پیشه. تبعید، حبس، اعدام.

کمال‌الملک هر سه مورد، امتیاز مخصوصی است که سلطنت به اهل هنر می‌دهد. نشان حبس و تبعید را در سینه دارم. با حکم اعدام دیگر سرافرازمان می‌فرمایند. گرچه این پیر بر‌حق دل کسب این منصب را دارد.

رضاخان گفت‌و‌گوی کمال‌الملک و تدین را از تالار می‌شنود و با عصبانیت مشغول قدم زدن در طول تالار است.

تدین شما که با شاه‌ها بیشتر محشور بودید. امر برخلاف میل مبارکشان میسر نیست. شما که پرده‌ها از صورت شاه شهید ساخته‌اید، یکی هم از این شاه زنده بسازید.

کمال‌الملک آن روزها من یک شاگردمدرسۀ ساده بودم، آدم دربار. خبط‌و‌خطایم با خودم بود. امروز معلمم، آشنای مردم. مردمی که برای نقاش‌باشی خودشان حکایت‌ها ساخته‌اند؛ افسانه‌هایی حقاً زیباتر از پرده‌های من. اختیار با من نیست که بگویم: بله. برای اخذ این تصمیم باید شما همه محبان مرا یکی‌یکی حاضر بکنید.

تدین شما را به‌خدا استاد! تو بگو، تو این سی کرور گره‌گوری اصلاً ما چقدر آدم باسواد داریم؟

کمال‌الملک کار من نقاشی است. همهٔ آدم‌های باصفا سواد دیدن دارند. دست‌بر‌قضا، بیشتر، عوام قصه‌ها را پرداخته‌اند.

تدین بهانه دست حکومت ندید. این حکم تعطیل مدرسه است. شما اسم مدرسه را گذاشتید وزارت صنایع مستظرفه که البته وزیری هم در کابینه نداره. مدرسۀ شما یک وزارتخانۀ من‌درآری غیر‌قانونیه که با بودجۀ مملکت معلوم نیست در اون‌جا چه تعلیمات ناصحیحی به جوانان داده می‌شه و اساس حکومت ما رو که بر سه اصل خداشناسی و شاه‌دوستی و میهن‌پرستی است، مؤسس مدرسه نادیده می‌گیره و به امر مطاع اعلی‌حضرت که باید گفت: چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه، گردن نمی‌گذاره. بااین‌حال هنوز هم استاد یه بله قربان ناقابل بگه، به عرض می‌رسونم، مدرسه دایر می‌شه. پهلوی از قماش شاه‌های قاجار نیست. به وزیر عدلیه‌اش گفت: برو بمیر. داور شبونه تریاک خورد و خودکشی کرد. پهلوی اهل من بمیرم و تو بمیری نیست. گردن آدمو می‌شکونه. به زور دگنک می‌ده آدمو وادارن به رقاصی. نقاشی که جای خود داره.

کمال‌الملک اگر به زور متوسل شید، بعد از اتمام تابلو به خود مولا دستمو قطع می‌کنم.



رضاخان در بستر دراز کشیده.

رضاخان ممد‌حسن.

تدین اعلی‌حضرت.

رضاخان شلاق.

تدین چی، اعلی‌حضرت؟

رضاخان شلاقو بده من.

تدین در کاخ مرمر در حضور رضاخان شماره تلفن مرکز را می‌گیرد.

تدین الو مرکز.

صدا بفرمایید.

تدین نظمیه رو بده.

تدین الو نظمیه.

صدا امر بفرمایید.

 تدین سرپاس مختاری از دربار.

صدا دربارۀ کمال‌الملک اعلی‌حضرت چه تصمیمی گرفته‌اند؟

تدین گوشی را جلوی دهان رضاخان می‌گیرد.

تدین امر بفرمایید اعلی‌حضرت.

رضاخان تبعیدش کنید.

صدا به کجا؟

تدین عرض می‌کنند: به کجا؟

رضاخان یه خراب‌شده. امر محرمانه است.

صدا چه‌وقت؟

تدین عرض می‌کنند: کِی؟

رضاخان الساعه. همۀ تابلوهاشو بگیرین.

صدا ببریم نظمیه؟

تدین عرض می‌کنند: ببریم نظمیه؟

رضاخان نه، بیارین کاخ. تابلوهای خودشو می‌خوام. بقیه مهم نیست.

صدا امر دیگه‌ای نیست؟

تدین عرض می‌کنن: امری نیست؟

رضاخان فرمایشی نیست. مرتیکۀ پررو، یه تابلوشو ورنداشت پیشکش کنه به شاه. بهتر، یهو همه‌شو یه‌جا بالا می‌کشم.

تدین موقع استراحته اعلی‌حضرت.



در خرابه‌های یک دهکده کمال‌الملک مشغول کشیدن تابلویی از یک پیرمرد روستایی است. کمال‌الملک آرام‌آرام به‌طرف منزلش راه می‌افتد. پس از گذشتن از کوچه‌باغ‌های ده، بالاخره به خانه می‌رسد و روی سکوی جلو خانه می‌نشیند. یارمحمد از راه می‌رسد. وارد خانه می‌شود و یک ظرف سیب برای استاد می‌آورد.

یارمحمد بفرمایید استاد. آب‌وهوای تبعید سیبم رنجور می‌کنه!

کمال‌الملک سیبی برمی‌دارد و بو می‌کند. یارمحمد در حال بافتن قالی است. او نیز مشغول رنگ کردن تابلو خود می‌شود.

یارمحمد قالیچه را پیش پای استاد می‌نهد و آن را پهن می‌کند.

یارمحمد استاد، قالیچه به خواست خدا تموم شد. عهد کرده بودم اگر زنده ماندم و قالیچه تمام شد، با خاک‌پای شما تبرک بشه. آقا، قدم‌رنجه بفرمایید. گرچه این زیرپایی شأن استادان هنر نیست.

کمال‌الملک به تابلوی خود و سپس به قالیچه نگاه می‌کند. تابلوی خود را از روی بوم برمی‌دارد. به زمین می‌گذارد و با اندوه فراوان رو به یارمحمد می‌کند:

کمال‌الملک استاد تویی. هنر این فرشه. شاهکار این تابلوست. دریغ، همۀ عمر یک نظر به زیر پا نینداختیم. هنر این ذوق گسترده است. شاهکار، کار توست یارمحمد، نه کار من!


علی حاتمی فیلمنامۀ کمال‌الملک را نوشته و کارگردانی کرده است.



برچسب ها: کمال‌الملک، فیلمنامه، تاریخ، علی حاتمی، سینمای ایران، رضاخان، رضاشاه،

تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1396 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

کمال‌الملک کنار تدین در حضور رضاخان در کاخ است.

تدین اعلی‌حضرتا! استاد کمال‌الملک حسب‌الامر احضار و الساعه شرفیاب حضور مبارک‌اند. استاد استدعای دست‌بوسی دارند.

رضاخان ما کهنه سربازا سرمون از پشت هم چشم داره. سردی استاد از سنگینی نفسش پیداست. پیر شدی استاد!

کمال‌الملک به‌اندازۀ عمرم.

رضاخان از زیادی عمر ملولی؟

کمال‌الملک ملول از روزگار.

رضاخان استاد، این چه سماجتیه که اهل هنر دارند، در نبوسیدن دست قدرت؟ تکبر نیست؟

کمال‌الملک عوالم آن‌ها جداست.

رضاخان حسد هم نیست؟

کمال‌الملک خلقاً درویش‌اند.

رضاخان یک‌جور جلب نظره.

تدین حیات این جماعت در بذل‌توجهه و مرگشان در بی‌اعتنایی.

رضاخان پیر و جوان، طفلین؛ از‌خود‌راضی. خیال می‌کنین خدا چیزی بیشتر به شماها داده.

کمال‌الملک در خانه هم بچه‌های شیرین بیشتر مورد‌عنایت پدر هستند.

رضاخان بعید از ما قدرت‌مداران هفت‌خطه که تو این بازی قهر و آشتی سست‌تریم. امروز تو این مملکت امر، امر ماست. مجلس و عدلیه و دولت تعارفه. می‌تونیم امر کنیم همین فردا ریز و درشتتونو ببرن زراعت تا قدر عافیت رو بدونین و سر عقل بیاین.

تدین اعلی‌حضرتا! لطف عشق در جنونه. مروّت شاهانه نیست خراب کردن آشیان این جماعت مجنون.

کمال‌الملک مجنون برای دنیا بی‌ضررتره تا جانی.

رضاخان هرچه دل‌سنگ باشی، نمی‌دونم چرا با این طایفه مهربونی. همین نذاشتن کلاه پهلوی سر خیلی‌ها رو به باد داده. در این روزگار نو که ما کلاه پهلوی رو باب کردیم، گذاشتن این کلاه دمُدۀ سر بر‌باد‌ده چه معنا داره؟

کمال‌الملک ما آدم‌های عهد حجریم. از ما گذشته.

رضاخان عهد حجر یا عهد قجر؟ تو که به این جماعت هنرمند سَری و از این بابت هم‌صحبت شاه، خودت انصاف بده، شاه تا چه اندازه حرف حساب می‌زنه؟ ما تو قزاق‌خونه به‌اندازۀ کافی طبل و شیپور داریم. دیگه چه حاجت داریم به چند تا ساززن چَرسی شیدا‌مسلک؟! با‌این‌حال گفتیم اپرا بسازند. اصلاً دل ما از چه چیزی ممکنه بگیره که مطرب خبر کنیم ساز بزنه؟ خوب می‌خوریم.

تدین نوش جان!

رضاخان خوب می‌خوابیم.

تدین الحمدالله.

رضاخان خوب کیف می‌کنیم.

تدین ماشاءالله.

رضاخان برای ما در روزنامه خوندن پیشوای ملت آلمان رفته اپرا. امر کردیم اپرا دایر بشه. همین‌طور در زمینه‌های دیگر علم و صنعت، آلمان باید الگوی ملت ما باشه. روسیه و انگلستان در‌جا می‌زنند. آلمانه که می‌تازه. ما مثل آلمانی‌ها آریایی هستیم.

تدین اعلی‌حضرتا! کباب یخ کرد. از دهن می‌افته.


رضاخان مشغول خوردن کباب می‌شود. تدین لیوانی دوغ برای او می‌ریزد. کمال‌الملک نظاره‌گر جریان است.

رضاخان کباب بدون سیخ، مزۀ کباب نداره. هیچ کبابی هم کباب بازار نمی‌شه، حتی کباب دربار. کبابو باهاس داغ‌داغ با سیخ به نیش کشید. استاد یه‌دو تا گل بزن. بکش به دندون.

کمال‌الملک دندون کباب‌خوری ندارم. خوراک من نان و ماسته.

تدین استاد مدت‌هاست به تجویز اطبا از گوشت پرهیز دارند.

رضاخان طبیب‌جماعت حرف مفت زیاد می‌زنه. گوشت بخور، جون بگیری. شامو وقت عصرونه بخور، سبک و مقوی. وجود امثال شما مردان نامی برای ایران نوینِ امروز لازمه. ممد‌حسن، به این مرتیکۀ آشپزباشی بگو: گوشتشو زیادی توی ماست و پیاز خوابوندی، خیلی نرم شده. باب‌دندون شاه‌گربه‌های قاجاریه. پهلوی با دندون ببر کباب می‌خوره.

تدین گوشت بشه به تنتون ان‌شاءالله.

رضاخان تو سر چهارتا شاه رو خوردی: ناصرالدین‌شاه مشنگ عیاش، مظفرالدین‌شاه ملنگ علیل، ممدعلی میرزای دونگ الوات و اون احمدِ شاه‌بدنوم‌کن؛ اما پهلوی سر تو رو می‌خوره.

کمال‌الملک در این عصر نو که اعلی‌حضرت اصول نوینی بنا می‌کنند، حقاً رسم تازه‌ای است که ملوک، مددکار ملک‌الموت باشند.

رضاخان خوشمزه اس ممدحسن!

تدین گوشت شیشَکه اعلی‌حضرت.

رضاخان کبابو نمی‌گم پدر‌نامرد! حرف‌های استاد. خوابی براش دیدم.

تدین خِیره اعلی‌حضرت.

رضاخان خیر و شرشو استاد باید بگه.

تدین خیره ان‌شاءالله اعلی‌حضرت. خواب شهریاران خجسته، پیوسته نیکوست. نکتهٔ دیگر از خوش‌ذوقی خواب شاهانه که فقط افراد خوش‌منظر اجازۀ تشرف به خواب ملوکانه دارند؛ نظیر استاد کمال‌الملک که در برازندگی قامت و سیما الحق رب‌النوع وجاهت‌اند و آدم‌های بی‌ریخت و بدقواره‌ای مثل جان‌نثار اجازۀ شرفیابی به خواب همایونی ندارند.

رضاخان این‌قدر مهمل گفت این مرتیکه که سررشتهٔ امور از دستمون رفت.

تدین عرض معذرت اعلی‌حضرت! عرض تعظیم! عرض عبودیت!

رضاخان امر می‌کنیم استاد صورتگر، تمثالی نیمرخ از شمایل ما بسازه؛ مثل آتاتورک.

تدین بسیار ابتکار بدیع و صناعت ظریفی است، اعلی‌حضرت.

کمال‌الملک گذشت ایام به دست‌های صورتگر پیر رعشه آورده. توفیق خدمتگزاری ندارم.

رضاخان برو گم شو ممدحسن. می‌خوام در خلوت با استاد دو تا کلمه حرف حساب بزنم.

تدین از سالن خارج می‌شود.

رضاخان اخطار می‌کنم قبل از جواب، فکر عاقبت کارت باشی. پهلوی عادت به شنیدن نه نداره. حالا امر می‌کنیم استاد یه بله قربان شیرین بگه.

کمال‌الملک سیگاری از قوطی سیگارش برمی‌دارد. روشن و دود می‌کند.

رضاخان کی به تو اجازۀ سیگار کشیدن داد؟ چطور جرئت می‌کنی؟

کمال‌الملک بی‌توجه به‌طرف در می‌رود. رضاخان فریاد می‌کشد:

رضاخان کی به تو اجازۀ مرخصی داد؟

کمال‌الملک می‌رم بیرون، سیگارمو خاموش کنم، اعلی‌حضرت.

کمال‌الملک از تالار خارج می‌شود.

رضاخان بد آتیشی به جون خودت زدی...




برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، تاریخ، داود رشیدی، دوبله، سینمای ایران، فیلمنامه،

تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1396 | 10:05 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

صحنه‌هایی از مبارزه‌های مسلحانۀ مشروطه‌طلبان با قوای دولتی که حاکی از پیروزی‌های پی‌درپی مشروطه‌طلبان است.

کاخ گلستان

شاه  زیر کرسی نشسته و کمال‌الملک مشغول خواندن کتاب است. اتابک وارد اتاق می‌شود.

اتابک متن استعفانامۀ غلام است. به همان وجه که میل مبارک بود؛ خستگی، کسالت، عبادت.

مظفرالدین‌شاه قبول می‌کنیم.

مظفرالدین‌شاه حکم را امضا می‌کند.

مظفرالدین‌شاه بنشینید زیر کرسی قدری بیشتر شرفیاب باشید. غریبی نکنید.

اتابک غم غریبی گاهی گواراتر است تا غریب در ولایت ماندن. عزم سفر دارم.

مظفرالدین‌شاه خیر باشد! قصدتان کدام سمت است؟

اتابک تشرف به مکه.

مظفرالدین‌شاه خدا قبول کند. از کدام راه؟

اتابک روسیه.

مظفرالدین‌شاه از این راه به خدا نمی‌رسی حاجی. به خانۀ خدا شاید.

اتابک اعلی‌حضرت مراقب سلامت خود باشند. دستگاه چرخ الماس دائم در دسترس باشد.

مظفرالدین‌شاه موقوف کردیم برای جا آوردن نفس، دیگر از چرخ الماس استفاده نشود. هر وقت نفس ایستاد، بگذارند ما به حال طبیعی رحلت کنیم.

کمال‌الملک دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ / که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود؟

اتابک با عصبانیت از اتاق خارج می‌شود.

تالار برلیان

درباریان منتظر ورود مظفرالدین‌شاه هستند.

دربان السلطان‌بن‌سلطان، مظفرالدین‌شاه قاجار.

مظفرالدین‌شاه سوار بر چرخ الماس به همراه کمال‌الملک وارد اتاق می‌شود.

مظفرالدین‌شاه استاد، شما محرمید. غریبه نیستید. شما از بندگان مقرب خدا و شاهید. میل داریم در جلسۀ مذاکرۀ شاه و دربار از جانب اهالی مملکت حضور داشته باشید.

درباریان که به ترتیب در کنار میز ایستاده‌اند، شروع به خوشامدگویی و چاپلوسی می‌کنند.

درباری کمترین بندگان درگاه.

درباری ملوث‌ترین سگ آستان.

درباری ادنا جاروکش و آب حوضی دربخانه.

درباری نیابتاً.

درباری اصالتاً.

درباری جسارتاً.

درباریان از جانب خود و دیگر نوابان اقدس شاهزادگان و وابستگان سلطنت آل جلیلۀ قاجار، از اینکه شاه نوکران را داخل آدم حساب کرده، به عرض آنان قدری اعتنا فرموده و قبل از تشریف‌فرمایی به تالار برلیان و افتتاح اولین مجلس مشروطه، جهت اخذ تصمیم آخر، افتتاح یا موقوف کردن مجلس مشروطه سری به تفقد فروبرده به مصلحت‌جویی، شکرگزاریم، دست‌بوسیم، دعاگوییم.



مظفرالدین‌شاه ما آمدیم تا خویشان به چشم خویش ببینند شاه در قضیۀ اعطای مشروطه به ملت، هیچ تردید ندارد.

درباری اعلی‌حضرت از این فرمایشات نفرماین که به سر مبارک شیکم خودمو پاره می‌کنم.

مظفرالدین‌شاه ملت عدالت‌خانه می‌خواهد، تو شکمت پاره می‌کنی؟

درباری شما را به روح مطهر سلطان مغفور قسم می‌دهم، دست از این‌همه درویشی بردارید. اگر کسالت مزاج دارید، والاحضرت اقدس ولایت‌عهد، ازهرجهت موقعیت جانشینی دارند.

مظفرالدین‌شاه در این عهد بار مسئولیت را نمی‌شود بر گردن یک شاه گذاشت.

درباری ما عادت کرده‌ایم که یک خدا داشته باشیم، یک شاه. نمایندگان مجلس و هیئت وزرای مسئول مثل یک دین چندخدایی است.

درباری من نمی‌دونم این روسیۀ گردن‌کلفت بی‌عار چرا مثل نمد‌گلی دست روی دست گذاشته؛ اون ضعیفه ملکۀ انگلیس به اسم مشروطه این مملکت رو بلنبونه؟

درباری این اصل جدی است اعلی‌حضرت. این مجلس اتمام حجته. به‌خدا که ما فقط به خاطر حفظ کیان خاندان قاجار رو‌درروی ولی‌نعمت خود ایستاده‌ایم.

درباری شاهی که با مظفرالدین‌شاه ختم نمی‌شود.

درباری شاهنشاه چگونه به خود حق می‌دهند از حقوق سلاطین آینده بذل مرحمت بفرمایند.

درباری شاهی از خود شکست‌خورده حقوق حقه‌شو تسلیم می‌کنه به رعیت نادون.

درباری لااقل شاه‌سلطان‌حسین خصمی داشت.

مظفرالدین‌شاه تاریخ خصم‌تر از شما خویشان سراغ ندارد. خدا مرا ببخشد که بندگان نااهلش را چنین می‌خوانم.

مظفرالدین‌شاه با عصبانیت، درباریان را امر به خروج از اتاق می‌کند.

مظفرالدین‌شاه بروید گمشید، پدرسوخته‌ها! الدنگ‌ها! دروغ‌گوها! مزورین!

صحنه‌هایی از مبارزۀ مشروطه‌طلبان با قوای دولتی

تالار برلیان

مظفرالدین‌شاه در تالار برلیان نشسته و فرمان مشروطه را می‌خواند.

مظفرالدین‌شاه ازآنجایی‌که حضرت باری‌تعالی سررشتۀ ترقی ممالک محروسۀ ایران را به کف باکفایت ما سپرده و شخص همایون ما را حافظ حقوق اهالی ایران قرار داده، لهذا در این موقع رأی ملوکانۀ ما بدان تعلق گرفته که برای سعادت اهالی ایران اصلاحات مقتضیه به‌مرور در دوایر دولتی و مملکتی به‌موقع اجرا گذارده شود. چنان مصمم شدیم که مجلسی از منتخبین شاهزادگان، علما، قاجاریه، اعیان، اشراف، ملاکین، تجار و اصناف به انتخاب طبقات مرقومه در دارالخلافۀ تهران تشکیل شود که در مقام امور دولتی و مملکتی و مصالح عامه مشاوره به عمل آورند.

مظفرالدین‌شاه در بستر بیماری خوابیده و دستگاه ضبط گرامافون صدایش را حین خواندن فرمان مشروطیت ضبط می‌کند. شاه بسیار ناتوان و ناخوش است و کلمات را به‌آرامی بیان می‌کند.

مظفرالدین‌شاه و به هیئت وزرای ما در اصلاحاتی که برای سعادت و خوشبختی ایران خواهد شد، اعانت بنماید و در کمال امنیت و اطمینان، عقاید خودشان را در خیر دولت و ملت به عرض برسانند که به صحۀ مبارکه موشّح و به موقع اجرا گزارده شود.

پس از صدور فرمان مشروطیت، مظفرالدین‌شاه فرمان را امضا می‌کند و در دم جان می‌سپارد...




برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، سینمای ایران، تاریخ، هنر نقاشی، مظفر‌الدین‌شاه،

تاریخ : شنبه 4 شهریور 1396 | 10:21 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

باغ گلستان

شاه در صحن باغ گلستان نشسته است و کوتوله‌ها مشغول لودگی و مسخره‌بازی هستند. اتابک و کمال‌الملک نیز حضور دارند.

مظفرالدین‌شاه بلندش کن. بلندش کن هوا! بزنش زمین!

اتابک استاد، می‌بینید که گوش شیطان کر، اعلی‌حضرت چقدر سردماغ هستند.

کمال‌الملک خدا را شکر. با بهرۀ سنگینی که روسیه تعیین کرده، پول ملت به هدر نرفت!

اتابک استاد، اگر من به‌جای شما بودم، همین صحنۀ لودگی کوتوله‌ها رو عیناً مصور می‌ساختم.

کمال‌الملک عکاس‌خانۀ مبارکه تمام اوقات شب و روز دایر است. بفرمایند عکس یادگار بگیرند.

اتابک البته ذات اقدس شهریاری موضوعات دیگری از داستان‌های هزارویک‌شب گلچین کرده‌اند برای نگارستان خوابگاه.

مظفرالدین‌شاه استاد نقاش، بیا نزدیک که گفتن این حرف‌ها با صدای بلند کراهت دارد. در گوش شما فرمایش می‌فرماییم که ملائک عورت عالم نشنوند.

مظفرالدین‌شاه نجوایی در گوش کمال‌الملک می‌کند.

مظفرالدین‌شاه از پول و وقت مضایقه نیست. ازهرجهت خوب و پاکیزه باشد.

کمال‌الملک این‌که می‌فرمایید، صوَر قبیحه است. من نقاش‌باشی هستم، نه خواجه‌باشی، معین‌العیش حرم‌سرا. صاحب عشق در دست‌های من شوری گذاشته که جرئت تباه کردنش را ندارم.

اتابک رو به کوتوله‌ها:

اتابک برید آدم‌ها را خبر کنید.

کمال‌الملک مگر، مگر به ما اسیران این خاک بدشگون فخر بفروشید که مضحکۀ عالمید.

مظفرالدین‌شاه مرخصش کن برود. معذور است. بیچارۀ مفلوک، حواسش مختل شده، مهملات بی‌مورد عرض می‌کند.

اتابک شاهان مهربان حامی نوکران جسورند، اما گردن این‌یکی رو من خودم می‌شکنم.

فراشان به‌سوی کمال‌الملک می‌روند.

کمال‌الملک ممالک دیگر صدها مثل من دارند. یکی را از دیگری بالاتر قدر دادند. شما با این‌یکی چه کردید و چه می‌کنید با من که برای این دربخانۀ بی‌آبرو ذره‌ای آبرو آوردم؟

اتابک این دیگر اهانت جدی بود به مقام منیع سلطنت.

کمال‌الملک مرده‌شور این سلطنت پیزوری‌تونو ببره که من سلیمانم در دام شما مورچگان.

نگارستان

کمال‌الملک در نگارستان است. شاه پس از مدتی، سوار بر چرخ الماس به دیدن او می‌رود. کمال‌الملک روی دیوار منظره‌ای از بیرون اتاق نقاشی کرده است که شاه ابتدا خیال می‌کند او دیوار را خراب کرده و گریخته است. در‌صورتی‌که کمال‌الملک پشت در پنهان شده است.

مظفرالدین‌شاه به قوۀ سِحر زندان را شکافته و رفته. عجبا! جل‌الخالق!

شاه به سمت دیوار رفته و پس از دست کشیدن  روی نقاشی درمی‌یابد نقاشی است. رو به کمال‌الملک می‌کند:

شاه مرحبا استاد نقاش! بارک‌الله! مرحبا! ذی‌جودی که آزادی را به این خوبی مصور کند، از بند تن رهاست، چه رسد به محبس. طوطیک! پرواز کن. مرخصی، برو. تا آن کوه گوشت و دنبه، اتابک نیامده، جانت را بردار و خلاص کن.




کمال‌الملک
سر می‌ذارم به صحرای کربلا.

مظفرالدین‌شاه التماس دعا. به‌موقع احضارت می‌کنیم. عجبا!

کربلا

کمال‌الملک به کربلا می‌رود. در یک مسافرخانه، اتاق اجاره می‌کند و مشغول کشیدن نقاشی می‌شود. مستخدم چای و رطب برای او می‌آورد.

مستخدم خسته شدین استاد. استراحت بفرمایید. بفرمایید، چای و رطب. مرحبا! احسنت استاد! چه دست‌و‌پنجه‌ای! ماشاءالله! بارک‌الله! میدان کربلا.

کاخ گلستان

کمال‌الملک پس از مراجعت به وطن به حضور شاه می‌رسد. اتابک نیز  زیر کرسی، پهلوی شاه نشسته است.

مظفرالدین‌شاه استاد نقاش، جعبۀ رنگت کو؟

کمال‌الملک این روزها دست به رنگ نمی‌برم. قلم‌مو را رها کردم.

اتابک و قلم به دست گرفته در دفاع از مشروطه؛ به معارضه با ولی‌نعمت خود برخاسته. ایشان باید به‌طورجدی وضعش را با دربخانه روشن کند. با نوکر اختیار‌ْسرخود نمی‌شود کار کرد.

کمال‌الملک امر تعلیم نقاشی شاه شهید با من بود. به‌عنوان معلم این دربخانه به خود حق می‌دهم مطالبی عرض کنم. اعلی‌حضرتا! سلطنت به سرزمین پهناوری مثل ایران بااهمیت‌تر است تا حکومت بر قلوب درباریان.

اتابک گرمای عراق استاد را خیالاتی کرده. کم‌کم خودشان را امیرکبیر تصور می‌کنند.

کمال‌الملک ای‌کاش بودم؛ یا ایشان زنده بود. ایران همیشه به امیرکبیر بیشتر نیاز دارد تا کمال‌الملک.

اتابک مرحوم امیرکبیر را هم، همان مقربین شاه از میان برداشتند.

مظفرالدین‌شاه ان‌شاءالله رحمن، خداوند از گناه همۀ مقصرین آن قضیۀ شوم بگذرد. میرزا تقی‌خان مرد بزرگی بود، مثل اتابک اعظم خودمان. حالا میل داریم از استاد بشنویم حرف حساب این مشروطه‌طلب‌ها چیه؟ ها؟

کمال‌الملک اگر فرصت مرحمت شود، همۀ مطالب را صادقانه عرض می‌کنم.

مظفرالدین‌شاه بیا، بنشین، عرض کن. از سر صبر و خوب و پوست‌کنده عرض کن.

اتابک حرف حساب مشروطه‌طلب‌ها همینه که رنگ‌کارها مشاور سیاست باشند. غلام را عفو کنید که تحمل دیدن این‌همه درویش‌مسلکی از شاه رو نداره. مرخص بفرمایید، پیش از آنکه این مشاور عالی‌قدر هم‌کرسی شاهانه باشه.

اتابک در حال خروج از اتاق رو به کمال‌الملک:

اتابک قلمی که فرمان عزل منو بنویسه، از نیستان نروییده.

کمال‌الملک اگر تفرعن گذاشت، سری به عبرت، به صحرا بزنید. این روزها از خون جوانان وطن لاله دمیده...





برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، تاریخ، هنر، نقاشی، سینما، جمشید مشایخی،

تاریخ : جمعه 3 شهریور 1396 | 09:05 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

شاه و اتابک از پله‌ها بالا می‌روند و وارد موزه می‌شوند.

مظفرالدین‌شاه هرچه بلاست، بر این دل مبتلاست. چه بلا سفری شد اتابک‌جان این سفر!

اتابک بحمدالله خطر گذشت. شاه‌جون! ماه‌جون! آمده بود بلایی، ولی به خیر گذشت.

مظفرالدین‌شاه ما که دو‌تا گوشمان را می‌گیریم، برمی‌گردیم سر تاج‌وتختمان.

اتابک جان به دربردن از این مهلکۀ مهیب و عمر دوبارۀ شاه نجیب جای شکر عمومی دارد، نه گله از بخت شاهانۀ مظفر.

مظفرالدین‌شاه شاهی به این شوره‌بختی، حقاً نوبر روزگاره. پروگرام سفر را به قلم سیاه نوشته بود انگار، آن خطاط قضا. سفر انگلستان موقوف شد، به جهت درگذشت پسر صغیر ملکۀ انگلیس. دعوت را پس خواند آن عجوزۀ هزارداماد. میل ایتالی کردیم، بغتتاً امپراتورش ترور شد و دعوت منتفی. لاعلاج ما مقیم شدیم در حوزۀ پاریس. اُنّان‌سُرا سالن‌های عیش‌و‌نوش تعطیل شد و مراسم تذکار و ادعیه در کلیسا برپا. معتکف سفارت‌خانه بودیم که اشارت به سیاحت موزۀ لوور رفت و مقبول افتاد؛ که چیزی نمانده بود به دست آن کافر اجنبی تلف شویم.

اتابک توقع دارم اعلی‌حضرت مثل شیر شرزه بغرند.

مظفرالدین‌شاه بعله.

اتابک و رخصت فرمایند که پرده‌ای از شجاعت شاهنشاه ایران در این موزۀ جلیل به یادگار بماند.

مظفرالدین‌شاه خیر.

اتابک عرض می‌کنم: توقع دارم.

مظفرالدین‌شاه توقع بی‌جایی عرض می‌کنی اتابک‌جان! ما از فرط هول به حال ارتحالیم. چی عرض می‌کنی؟

اتابک حواستون رو بدین به سیاحت این نگارستان.

مظفرالدین‌شاه بعله.




اتابک یک چرخکی می‌زنیم ساختگی. جلدی برمی‌گردیم سفارت‌خانه.

مظفرالدین‌شاه بعله.

کمال‌الملک مشغول کپی کردن یک تابلو است. منجنیق را پایین می‌آورند تا نقاش رمقی بگیرد و گلویی تازه کند. مظفرالدین‌شاه و اتابک مشغول دیدن تابلوها هستند. اتابک کمال‌الملک را که در حال نقاشی است می‌بیند و به سمت او می‌روند.

اتابک اوا، اعلی‌حضرت! استاد کمال‌الملک خودمون!

مظفرالدین‌شاه عجبا! استاد نقاش در موزۀ نقاشی. چه با رنگ می‌کنی، رنگدان رنگین‌دست؟

کمال‌الملک پردۀ مراسم تدفین حضرت مسیح.

مظفرالدین‌شاه رحمت‌الله علیه؛ علیه‌السلام.

کمال‌الملک کار استاد تیسیَنه. بی‌حضور استاد در مکتبش تعلیم می‌بینم. من راوی شعر این شاعرم؛ شعری از‌پیش‌سروده.

مظفرالدین‌شاه نهایت، پردۀ نقاش‌باشی ما هم به همین وجاهت می‌شود.

کمال‌الملک کمتر از اصل نمی‌شود، اگر اصلاً اصل‌وفرعی در میان باشد. همه جلوۀ عشقه. سرّ دلبرانه در حدیث دیگران.

مظفرالدین‌شاه که استاد نقاش ما تا این درجه متعالی شده. فرنگی‌کار و بدل‌زن و بدیع‌نگار.

کمال‌الملک صحبت از مرتبت شاگردی است، نه بیش.

اتابک حالا وقتی است که فی‌الواقع عرض می‌کنم...

مظفرالدین‌شاه عرض بی‌جا نکنی اتابک‌جان!

اتابک من یکی نمی‌گذارم کمال‌الملکمان را این فرانسوی‌ها لوطی‌خور کنند.

مظفرالدین‌شاه بعله، بعله.




اتابک در معیت موکب همایونی برمی‌گردونیمش دربخانه.

کمال‌الملک من که جلای وطن نکردم. همیشه به یاد یار‌و‌دیار بودم. با همۀ تنهایی شاهد دارم. کار من تمام نشده. حال من حال تشنۀ دیر‌به‌آب‌رسیده است. حال فقط شوق نوشیدن دارم. چشمۀ گوارا کجاست، حدیث دیگری است. فرصت بدید تا این نادان بداند عسل به خانه می‌برد یا زهر بدتر از تریاک.

مظفرالدین‌شاه کار جهان به اعتدال راست می‌شود. همه‌چیزمان باید به همه‌چیزمان بیاید. اتابک بدش نیاید. ما که صدراعظم مثل بیسمارک نداریم که نقاش‌باشی آن‌طوری داشته باشیم. بئله دیگ، بئله چغندر. برگردید به ولایت.

کمال‌الملک با دست خالی بهتر بود از این دستی که نمی‌دانم تکلیفش چیست.

اتابک استاد کمال‌الملک، شما ایرانی هستید و ایرانی هرکجای گیتی باشه، رعیت شاه ایرانه. توصیه می‌کنم به امید وساطت فرنگی‌ها هم نباشید. فرانسوی‌های هنرپرور شاه رو بیشتر دوست دارند تا کمال‌الملک.

مظفرالدین‌شاه بعله.

کارمند موزه وارد می‌شود و گزارش خبر ترور را به دست اتابک می‌دهد.

اتابک مرسی موسیو. گزارش فوری سرکمیسر پلیسه، اعلی‌حضرت. استنطاقات و تحقیقات لازمه معلوم داشته که ضارب، فرانسوا سالون، اهل فرانسه، از فرقۀ آنارشیست فقط به این قصد مرتکب عمل شنیع سوءقصد نافرجام شده که ادای ترور امپراتور ایتالیا رو دربیاره.

مظفرالدین‌شاه مقلّد مفلوک مذبذب!

اتابک رو به کارمند موزه

اتابک مرسی موسیو. استاد، ایران کوچک را دست‌تنها نگذارید.

کمال‌الملک شما از ایران دست بردارید، مملکت بزرگی می‌شه.

شاه و اتابک موزه را ترک می‌کنند. کمال‌الملک به حالتی خسته می‌نشیند...



برچسب ها: کمال‌الملک، نقاشی، علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، علی حاتمی، فیلم، تاریخ،

تاریخ : پنجشنبه 2 شهریور 1396 | 09:15 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

دستگاه تلگراف خبر واصل می‌کند و اتابک آنها را برای شاه می‌خواند.

اتابک صورت تلگرافات سلاطین، امپراطوران، سران و ملکه‌جات عالم گیتی که به قصد تشرف به خاک پای همایون واصل شده، عرض می‌شود. مضامین تلگرافات، جمله در تعزیت شهادت جگرسوز سلطان مبرور و تهنیت بر جلوس نویدبخش شاه جوان‌بخت منصور است.

اتابک اعلی‌حضرت امپراتور کل ممالک روسیه.

مظفرالدین‌شاه عموجان نیکلا!

اتابک علیاحضرت پادشاه انگلستان و امپراتریس هندوستان.

مظفرالدین‌شاه عمه‌جان ویکتوریا!

اتابک جناب شوکت‌مآب، رئیس‌جمهوری دولت فرانسه.

مظفرالدین‌شاه موسیو فری سیفر!

اتابک علیاحضرت ملکۀ هلند.

مظفرالدین‌شاه مادام ما! جان‌باجی‌جان! آتام ال‌دن گته!

اتابک جناب نواب والا خدیو مصر.

مظفرالدین‌شاه برادرمان عباس.

کمال‌الملک در پشت تابلوها به‌آرامی می‌خندد.

اتابک علیاحضرت ملکهٔ سابق اسپانیا.

مظفرالدین‌شاه خاله‌جان ایزابل! یتیم‌شاهم خاله!

اتابک حضرت پاپ از واتیکان.

مظفرالدین‌شاه حضرت پاپ لئون هشتم! التماس دعا! طاعت قبول!

اتابک اعلی‌حضرت سلطان عثمانی.

مظفرالدین‌شاه برادرمان سلطان عبدالحمید.



کمال‌الملک سلطنتی بدین اعتبار، سلطانی با این تبار، سلالهٔ شاهی‌اش در یک تابلو نمی‌گنجد. پردهٔ محشر می‌خواهد.

مظفرالدین‌شاه لابداً جملگی این دودمان هم از اشقیا هستند.

اتابک پس تا خروج مختار بتازید اعلی‌حضرتا! بتازید!

مظفرالدین‌شاه استغفرالله.

مظفرالدین‌شاه و کمال‌الملک در اتاق شاه هستند. اتابک با صندوقچه‌ای وارد می‌شود.

اتابک در خوابگاه شاه شهید دو چیز جالب یافتم: اسلحهٔ شخصی شاه واصل...

مظفرالدین‌شاه خدا ایشان را قرین رحمت کند.

اتابک ان‌شاءالله؛ و صندوقچهٔ تیله‌های ملجیک.

مظفرالدین‌شاه بعله.

مظفرالدین‌شاه تپانچه را به اتابک می‌دهد و خود، جعبه را می‌گیرد.

مظفرالدین‌شاه تپانچه را به شما مرحمت می‌کنیم. ان‌شاءالله رحمان در راهی که مصلحت خدا باشد.

اتابک ان‌شاءالله، ان‌شاءالله.

مظفرالدین‌شاه پشت میز می‌نشیند و تیله‌ها را از صندوقچه بیرون می‌آورد.

مظفرالدین‌شاه بعله، تیله‌ها بماند برای خودمان. صندوقچه را هم که نقش‌ونگار زیاد دارد، مرحمت می‌کنیم به استاد نقاش.

مظفرالدین‌شاه صندوقچه را به اتابک می‌دهد و خود شروع به شمارش تیله‌ها می‌کند.

مظفرالدین‌شاه بیر، ایکی، اوچ، دُرت، بش،‌ آلتی، یدی، سکیز، دوکُز، اُن... [یک، دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت، نه، ده...]



کاخ گلستان

مظفرالدین‌شاه در حیاط باغ نشسته است. اتابک و کمال‌الملک در دو طرف او ایستاده‌اند. شاه نقاشی کوچکی را در دست دارد.

مظفرالدین‌شاه این صنعت صورتگری هم عالَم غریبی دارد. باسمه‌ها می‌مانند، نقاش‌ها می‌روند؛ مثل اعمال نیک و بد انسان. اندازهٔ دستلاف شما را نمی‌دانم. عمر ما بیشتر به ولیعهدی گذشته تا شاهی. تعیین صله را به انصاف خودتان می‌گذاریم. چیزی بخواهید، مرحمت می‌کنیم.

کمال‌الملک اجازهٔ مرخصی، تحصیل و تکمیل نقاشی در فرنگ.

اتابک اعلی‌حضرتا! استاد به همهٔ نقاشان آفاق سر است.

کمال‌الملک بنده در گلستان گیتی، خارو‌خاشاکم. استدعا می‌کنم اعلی‌حضرت.

مظفرالدین‌شاه قبول می‌کنیم. مرخصی. ای‌کاش خزانه این‌قدر مفلس نبود و شاه هم می‌توانست به جهت معالجه سری بزند به فرنگ.

اتابک شاهنشاه عزم سفر کنند؛ تهیهٔ پول با غلام. به هر میزان که طالبید، روسیه مایه می‌گذارد. وقتی پای سلامتی شاه در میان است، ملت چشمش کور، قرض می‌کند.

پاریس، موزه لوور

جلو موزه لوور یک جوان فرانسوی با یک سبد سیب که اسلحه‌ای را در آن پنهان کرده است. منتظر رسیدن کالسکه شاه است.

کالسکه شاهی از راه می‌رسد. گروهی از مردم به زبان فرانسوی شعار زنده‌باد ایران و زنده‌باد شاه را سر می‌دهند.

خبرنگار [و بالاخره اینک موکب همایونی به موزهٔ لوور رسید. اعلی‌حضرت شاه ایران.]

مردم [زنده‌باد شاه... زنده‌باد شاه...]

خبرنگار [جمعیت مشتاق برای شاه هورا می‌کشند.]

به‌محض توقف کالسکه، جوانی با سبد سیب به کالسکه نزدیک می‌شود و تیری به‌طرف شاه شلیک می‌کند. شاه جاخالی می‌دهد. اتابک اسلحه را از دست جوان می‌گیرد و او را تحویل مأموران می‌دهد. شاه، بسیار هراسان از کالسکه پیاده می‌شود.

خبرنگار [خوشبختانه سوءقصد ناکام ماند.]

سوءقصدکننده [بگذارید بروم. بگذارید بروم. ولم کنید کثافت‌ها. ولم کنید کثافت‌ها.]

خبرنگار فرانسوی شرح ماجرای ترور را به زبان فرانسه در میکروفن اعلام می‌کند:

خبرنگار [سوءقصد با دخالت پلیس نافرجام ماند و شاه سرانجام وارد کاخ شد. ممکن است احساسات خودتان برای من تشریح کنید؟]

اتابک [میکرفن را به من بگیر. این نتیجهٔ دموکراسی است.]

مظفرالدین‌شاه چی می‌گید؟...




برچسب ها: کمال‌الملک، علی حاتمی، فیلمنامه، سینمای ایران، تاریخ، قاجار، ادبیات نمایشی،

تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1396 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By Slide Skin:.