تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

 
 
نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : جمعه 23 تیر 1396
نظرات
http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Khabardar2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Khabardar1.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png

نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : چهارشنبه 21 تیر 1396
نظرات

آهای خبردار! مستی یا هشیار؟
خوابی یا بیدار؟ خاله یادگار!

 

تو شب سیا، تو شب تاریک
از چپ و از راست، از دور و نزدیک

 

یه نفر داره جار می‌زنه، جار
آهای غمی که مثل یه بختک

 

رو سینۀ من شده‌ای آوار
از گلوی من دستاتو وردار

 

توی کوچه‌ها یه نسیم رفته پی ولگردی
توی باغچه‌ها پاییز اومده پی نامردی
توی آسمون ماهو دق می‌ده درد بی‌دردی

 

خاله یادگار! نمی‌آی بریم
شهرو بگردیم قدم‌به‌قدم؟

 

نمی‌آی بریم، چراغ ورداریم
پرسه بزنیم دنبال آدم؟

 

کوچه‌های شهر پرِ ولگرده
دلْ پرِ درده، شبْ پرِ مرد و پر نامرده

 

همه پا دارن، همه دس دارن
امّا بعضیا دور خودشون یه قفس دارن
بعضیاشونم توی دستشون یه جرس دارن

 

آره خاله‌جون! خاله خبردار!
باغ داریم تا باغ، یکی غرق گل، یکی پر خار

 

مرد داریم تا مرد، یکی سر کار
یکی سر بار، یکی سر دار؛ آهای خبردار!

 

خاله یادگار! تو میخونه‌ها
دیگه کی مسته؟ دیگه کی هشیار؟

 

تو ویرونه‌ها دیگه کی مُرده، کی شده مردار؟
تو افسونه‌ها دیگه کی دیوه، دیگه کی دیوار؟ دیگه خبردار!

 

خاله یادگار! می‌خوان بین ما دیوار بزنن
میله بکارن، خندق بکنن

 

تو رو ببرن اون‌ور بازار
منو بیارن این‌ور بازار

 

از من‌وتوها بازار شلوغه

تا ما با همیم، دیوار دروغه

 

بارون نزنه، آبت نبره
من دارم می‌یام، خوابت نبره

 

خبر، خبردار! خاله یادگار!
من به یاد تو بیدار می‌مونم، تو به یاد کی می‌مونی بیدار؟

 

همشهری، حسین منزوی


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : یکشنبه 27 فروردین 1396
نظرات

خدایا کاش وصلی بود یک‌دم!
نه دردی بود در عالم، نه مرهم

 

نمی‌میریم جز در آتش وصل
نمی‌سوزیم جز در حسرت هم

 

هرآن‌کو راه عدل و دین بگیره
مراد از طالع شیرین بگیره

 

مرا داغ برادرهاست در دل
فلک داد مرا سنگین بگیره

 

همان‌هایی که اهل راز گردند
دگر با خویشتن دمساز گردند

 

جراحت در جگر دارند و افسوس
کجا یاران رفته بازگردند؟

 

اسیر روزگار گرم و سردیم
مگر با گردش دوران بگردیم

 

همه آلوده‌دامانی به سر شد
به‌جز زخمی که از سر وا‌نکردیم

 

عبدالجبار کاکایی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Gardesh.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png



نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : دوشنبه 25 بهمن 1395
نظرات

زندگی یعنی همین که اگه داری یا نداری
حقتو بگیری اما حقو زیر پا نذاری

 

زندگی یعنی همین که اگه قهری، اگه آشتی
با تو باشم اگه داشتم، بمونم اگه نداشتی

 

من و تو هر جا که باشیم، اگه پایین، اگه بالا
ممکنه جامون عوض شه، دیر و زود، فردا یا حالا

 

زنده‌ای، پس زندگی کن، نگو سخته، نگو دیره
بگی ساده‌س ساده می‌شه، بگی سخته سخت می‌گیره

 

دنیا دور از دار و ندار آدما می‌گرده
دیروز، امروز، فردا دنیا باما، بی‌ما می‌گرده

 

افشین یداللهی

 http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/surreal.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : سه شنبه 28 دی 1395
نظرات

آدما کلاً دو دستهن، یا زرنگن یا ساده
ساده‌ها
واسۀ زرنگا سوژۀ سوء استفاده

یکی ساده‌س مثل من، همه‌ش فکر دیگرون
یکی
زرنگه مثل تو، تو نخِ کندن از این و اون

یه آسمون آبی، سقف اتاق منه
شبای
من پرِ خورشید، مث روزام روشنه

آی ساده‌ها! زرنگا! که با هم قهرین همیشه
دنیا
بدون خنده، شوخی سرش نمی‌شه

فکر یه لقمه نونیم، فکر کرایه خونه
بابا
اونی که اون بالاس، روزی رو می رسونه

محسن یگانه

 http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Gort.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


نویسنده : میثم نصیری
تاریخ : شنبه 25 دی 1395
نظرات

خسته‌م از لبخند اجباری، خسته‌م از حرفای تکراری
خسته از خواب فراموشی، زندگی با وهم بیداری

 

این‌همه عشقای کوتاه و این تحمل‌های طولانی
سرگذشت بی‌سرانجام گم‌شدن تو فصل طوفانی

 

حقیقت پیش رومون بود ولی باور نمی‌کردیم
همینه، روز روشن هم پی خورشید می‌گردیم

 

نشستیم روبه‌روی هم، تو چشمامون نگاهی نیست
نه با دیدن، نه با گفتن به
قلب لحظه راهی نیست

 

من و تو گم شدیم انگار تو این دنیای وارونه
که دریاشم پر از حسرت، همیشه فکر بارونه

 

سراغ عشقو می‌گیریم تو اشک گریۀ آخر
تو دریای ترک‌خورده، میون موج خاکستر


ترانۀ افشین یداللهی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Ghalb.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png


 
 
هدف هنر نه وضع قانون و نه قدرت‌طلبی است. وظیفه‌ هنر، درک کردن است. هیچ اثر نبوغ‌آمیزی بر کینه و تحقیر استوار نیست. هنرمند یک سرباز بشریت است و نه فرمانده. او قاضی نیست بلکه از قید قضاوت آزاد است. او نماینده‌ دائمی نفوس زندگان است.
آلبر کامو

میثم نصیری