نیستان - مطالب ابر دین

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

نیستان - مطالب ابر دین انگار می‌کنم که ورنجِستم!

خدایا کاش وصلی بود یک‌دم!
نه دردی بود در عالم، نه مرهم

 

نمی‌میریم جز در آتش وصل
نمی‌سوزیم جز در حسرت هم

 

هرآن‌کو راه عدل و دین بگیره
مراد از طالع شیرین بگیره

 

مرا داغ برادرهاست در دل
فلک داد مرا سنگین بگیره

 

همان‌هایی که اهل راز گردند
دگر با خویشتن دمساز گردند

 

جراحت در جگر دارند و افسوس
کجا یاران رفته بازگردند؟

 

اسیر روزگار گرم و سردیم
مگر با گردش دوران بگردیم

 

همه آلوده‌دامانی به سر شد
به‌جز زخمی که از سر وا‌نکردیم

 

عبدالجبار کاکایی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Gardesh.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png



برچسب ها: ترانه، جراحت، عبدالجبار کاکایی، درد، مرهم، عدل، دین،  

تاریخ : یکشنبه 27 فروردین 1396 | 05:43 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.