نیستان - مطالب ابر رضاشاه

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

نیستان - مطالب ابر رضاشاه إِنَّ ٱللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا۟ مَا بِأَنفُسِهِمْ

کمال‌الملک و تدین در اتاق کنار تالار نشسته‌اند.

تدین اگر قضیۀ رعشۀ دست، صحت داشته باشه، در این موقعیتِ شاه‌فرموده مجرب‌ترین اطبا در داخله یا خارج از کشور به هزینۀ دولت احضار و در سلامت دست استاد کوتاهی نخواهد شد.

کمال‌الملک این رعشه مصلحتی است.

تدین به‌خدا که حالا مصلحت نیست. خطر هرگونه پیشامد ناگوار در پیشه. تبعید، حبس، اعدام.

کمال‌الملک هر سه مورد، امتیاز مخصوصی است که سلطنت به اهل هنر می‌دهد. نشان حبس و تبعید را در سینه دارم. با حکم اعدام دیگر سرافرازمان می‌فرمایند. گرچه این پیر بر‌حق دل کسب این منصب را دارد.

رضاخان گفت‌و‌گوی کمال‌الملک و تدین را از تالار می‌شنود و با عصبانیت مشغول قدم زدن در طول تالار است.

تدین شما که با شاه‌ها بیشتر محشور بودید. امر برخلاف میل مبارکشان میسر نیست. شما که پرده‌ها از صورت شاه شهید ساخته‌اید، یکی هم از این شاه زنده بسازید.

کمال‌الملک آن روزها من یک شاگردمدرسۀ ساده بودم، آدم دربار. خبط‌و‌خطایم با خودم بود. امروز معلمم، آشنای مردم. مردمی که برای نقاش‌باشی خودشان حکایت‌ها ساخته‌اند؛ افسانه‌هایی حقاً زیباتر از پرده‌های من. اختیار با من نیست که بگویم: بله. برای اخذ این تصمیم باید شما همه محبان مرا یکی‌یکی حاضر بکنید.

تدین شما را به‌خدا استاد! تو بگو، تو این سی کرور گره‌گوری اصلاً ما چقدر آدم باسواد داریم؟

کمال‌الملک کار من نقاشی است. همهٔ آدم‌های باصفا سواد دیدن دارند. دست‌بر‌قضا، بیشتر، عوام قصه‌ها را پرداخته‌اند.

تدین بهانه دست حکومت ندید. این حکم تعطیل مدرسه است. شما اسم مدرسه را گذاشتید وزارت صنایع مستظرفه که البته وزیری هم در کابینه نداره. مدرسۀ شما یک وزارتخانۀ من‌درآری غیر‌قانونیه که با بودجۀ مملکت معلوم نیست در اون‌جا چه تعلیمات ناصحیحی به جوانان داده می‌شه و اساس حکومت ما رو که بر سه اصل خداشناسی و شاه‌دوستی و میهن‌پرستی است، مؤسس مدرسه نادیده می‌گیره و به امر مطاع اعلی‌حضرت که باید گفت: چه فرمان یزدان، چه فرمان شاه، گردن نمی‌گذاره. بااین‌حال هنوز هم استاد یه بله قربان ناقابل بگه، به عرض می‌رسونم، مدرسه دایر می‌شه. پهلوی از قماش شاه‌های قاجار نیست. به وزیر عدلیه‌اش گفت: برو بمیر. داور شبونه تریاک خورد و خودکشی کرد. پهلوی اهل من بمیرم و تو بمیری نیست. گردن آدمو می‌شکونه. به زور دگنک می‌ده آدمو وادارن به رقاصی. نقاشی که جای خود داره.

کمال‌الملک اگر به زور متوسل شید، بعد از اتمام تابلو به خود مولا دستمو قطع می‌کنم.



رضاخان در بستر دراز کشیده.

رضاخان ممد‌حسن.

تدین اعلی‌حضرت.

رضاخان شلاق.

تدین چی، اعلی‌حضرت؟

رضاخان شلاقو بده من.

تدین در کاخ مرمر در حضور رضاخان شماره تلفن مرکز را می‌گیرد.

تدین الو مرکز.

صدا بفرمایید.

تدین نظمیه رو بده.

تدین الو نظمیه.

صدا امر بفرمایید.

 تدین سرپاس مختاری از دربار.

صدا دربارۀ کمال‌الملک اعلی‌حضرت چه تصمیمی گرفته‌اند؟

تدین گوشی را جلوی دهان رضاخان می‌گیرد.

تدین امر بفرمایید اعلی‌حضرت.

رضاخان تبعیدش کنید.

صدا به کجا؟

تدین عرض می‌کنند: به کجا؟

رضاخان یه خراب‌شده. امر محرمانه است.

صدا چه‌وقت؟

تدین عرض می‌کنند: کِی؟

رضاخان الساعه. همۀ تابلوهاشو بگیرین.

صدا ببریم نظمیه؟

تدین عرض می‌کنند: ببریم نظمیه؟

رضاخان نه، بیارین کاخ. تابلوهای خودشو می‌خوام. بقیه مهم نیست.

صدا امر دیگه‌ای نیست؟

تدین عرض می‌کنن: امری نیست؟

رضاخان فرمایشی نیست. مرتیکۀ پررو، یه تابلوشو ورنداشت پیشکش کنه به شاه. بهتر، یهو همه‌شو یه‌جا بالا می‌کشم.

تدین موقع استراحته اعلی‌حضرت.



در خرابه‌های یک دهکده کمال‌الملک مشغول کشیدن تابلویی از یک پیرمرد روستایی است. کمال‌الملک آرام‌آرام به‌طرف منزلش راه می‌افتد. پس از گذشتن از کوچه‌باغ‌های ده، بالاخره به خانه می‌رسد و روی سکوی جلو خانه می‌نشیند. یارمحمد از راه می‌رسد. وارد خانه می‌شود و یک ظرف سیب برای استاد می‌آورد.

یارمحمد بفرمایید استاد. آب‌وهوای تبعید سیبم رنجور می‌کنه!

کمال‌الملک سیبی برمی‌دارد و بو می‌کند. یارمحمد در حال بافتن قالی است. او نیز مشغول رنگ کردن تابلو خود می‌شود.

یارمحمد قالیچه را پیش پای استاد می‌نهد و آن را پهن می‌کند.

یارمحمد استاد، قالیچه به خواست خدا تموم شد. عهد کرده بودم اگر زنده ماندم و قالیچه تمام شد، با خاک‌پای شما تبرک بشه. آقا، قدم‌رنجه بفرمایید. گرچه این زیرپایی شأن استادان هنر نیست.

کمال‌الملک به تابلوی خود و سپس به قالیچه نگاه می‌کند. تابلوی خود را از روی بوم برمی‌دارد. به زمین می‌گذارد و با اندوه فراوان رو به یارمحمد می‌کند:

کمال‌الملک استاد تویی. هنر این فرشه. شاهکار این تابلوست. دریغ، همۀ عمر یک نظر به زیر پا نینداختیم. هنر این ذوق گسترده است. شاهکار، کار توست یارمحمد، نه کار من!


علی حاتمی فیلمنامۀ کمال‌الملک را نوشته و کارگردانی کرده است.



برچسب ها: کمال‌الملک، فیلمنامه، تاریخ، علی حاتمی، سینمای ایران، رضاخان، رضاشاه،

تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1396 | 09:28 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.