نیستان - مطالب ابر شفیعی کدکنی

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

انگار می‌کنم که ورنجِستم!

نیستان - مطالب ابر شفیعی کدکنی انگار می‌کنم که ورنجِستم!
در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد

باز آن سرود سرخ اناالحق

ورد زبان اوست

 

تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال‌هاست
بالای دار رفتی و این شحنه‌های پیر

از مرده‌ات هنوز
پرهیز می‌کنند

 

نام تو را به رمز
رندان سینه‌چاک نشابور
در لحظه‌های مستی

مستی و راستی
آهسته زیر لب

تکرار می‌کنند

 http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Hallaj.jpg

وقتی تو
روی چوبۀ
دارت
خموش و مات

بودی
ما

انبوه کرکسان تماشا
با شحنه‌های مأمور

مأمورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم

 

خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد

مردی ز خاک رویید

 

در کوچه‌باغ‌های نشابور
مستان نیم‌شب، به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز

ترجیع‌وار زمزمه کردند

 
نامت هنوز ورد زبان‌هاست

 

محمدرضا شفیعی کدکنی

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Hallaj2.jpg

http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Hallaj3.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/play.png



برچسب ها: حلاج، شفیعی کدکنی، شعر نو، کرکس، آینه، باد، نیشابور،  

تاریخ : سه شنبه 29 فروردین 1396 | 01:14 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات

هیچ میدانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته میکاهم؟

زان که بر این پردۀ تاریک

این خاموشی نزدیک

آن‌چه می‌خواهم، نمی بینم

وآن‌چه می‌بینم، نمی‌خواهم!


محمدرضا شفیعی کدکنی



http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Maryami.jpg


برچسب ها: شعر نو، شفیعی کدکنی، پاسخ، در کوچه‌باغ‌های نشابور،  

تاریخ : پنجشنبه 13 آبان 1395 | 10:19 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات


نفسم گرفت از این شب، در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن

 

چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن

 

تو که ترجمان صبحی، به ترنم و ترانه
لب زخمدیده بگشا، صف انتظار بشکن

 

ز برون کسی نیاید چو به یاری تو این جا
تو ز خویشتن برون‌آ، سپه تتار بشکن

 

شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه دیوسار بشکن

 

«سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی»
تو خود آفتاب خود باش، طلسم کار بشکن

 

بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن

 

محمد رضا شفیعی کدکنی


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Sh4.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Sh3.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Sh2.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Sh1.jpg


http://file.mihanblog.com//public/user_data/user_files/511/1532260/Sh.jpg


برچسب ها: آفتاب، دیار، حصار، شفیعی کدکنی، ترانه،  

تاریخ : پنجشنبه 8 مهر 1395 | 07:51 ب.ظ | نویسنده : میثم نصیری | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.